چشمه

نیما یوشیجپایهٔ دهم۱۷ بیت

شرح و تحلیل کاملِ بیت‌به‌بیت شعر تعلیمی «چشمه» از نیما یوشیج؛ داستان چشمه‌ای کوچک، پرشور و خودستا که پس از رویارویی با دریای عظیم به کوچکی خود پی می‌برد و خاموش می‌شود.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بیت ۱
فعل اسنادی، ماضی ساده؛ به معنی «شد»صفت شمارشینهادحرف اضافهمتمممسند

گشتیکیچشمهزسنگیجدا

غلغله‌زن،چهره‌نما،تیزپا

معنی

چشمه‌ای پرشور و غوغاکنان، خودنما و شتابان از سنگی جدا شد و به راه افتاد.

مفهوم

توصیف چشمه‌ای کوچک، پرجنب‌وجوش، خودنما و مغرور

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • غلغله‌زن: شور و غوغاکنان؛ پرسر و صدا.
  • چهره‌نما: خودآرا، خودنما و خودستا؛ دربارهٔ آب نیز به معنی زلال و شفاف، به‌گونه‌ای که چهره در آن دیده شود.
  • تیزپا: تندرو و شتابان.
  • «گشت» در این بیت به معنی «شد» و فعل اسنادی است؛ «جدا» مسند آن است.
  • در صورت مرتب جمله: «یکی چشمهٔ غلغله‌زن، چهره‌نما و تیزپا از سنگی جدا گشت.»

قلمرو ادبی

  • قالب شعر مثنوی است.
  • چشمه در سراسر شعر تشخیص یافته و نماد انسان‌های کوچک، خودپسند، خودستا و مغرور است.
  • غلغله‌زدن، چهره‌نمایی و تیزپاییِ چشمه: تشخیص.
  • «چهره‌نما»: کنایه از خودنمایی و جلوه‌گری.
  • «تیزپا»: کنایه از شتابان و تندرو بودن.

قلمرو فکری

شاعر از آغاز، چشمه را موجودی پرشور اما خودپسند نشان می‌دهد تا زمینهٔ پیام تعلیمی شعر دربارهٔ پیامد غرور را فراهم کند.

بیت ۲
قیدحرف اضافهمتممفعل، ماضی بعید؛ «بود» محذوفمفعولحرف اضافه؛ ادات تشبیه در قلمرو ادبیمتمم

گهبهدهانبرزدهکفچونصدف

قیدحرف اضافه؛ ادات تشبیه در قلمرو ادبیمتممحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع اخباریحرف اضافهمتمم

گاهچوتیریکهرودبرهدف

معنی

چشمه گاهی کفی سفید همچون صدف بر دهان داشت و گاهی مانند تیری که به سوی هدف می‌رود، مستقیم و باشتاب پیش می‌رفت.

مفهوم

سرعت، جنبش و شتاب فراوان چشمه

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • گه: مخفف «گاه»، گاهی و زمانی.
  • «برزده» با فعل کمکیِ محذوف «بود» ماضی بعید می‌سازد: «برزده بود».
  • در کاربرد این بیت، «چون» و «چو» در قلمرو ادبی ادات تشبیه‌اند و در دستور نقش حرف اضافه دارند؛ بنابراین «صدف» و «تیری» متمم‌اند.
  • صورت مرتب: «گاه چون صدف به دهان کف برزده بود و گاه چو تیری بود که بر هدف رود.»

قلمرو ادبی

  • دهان داشتن چشمه: تشخیص.
  • «کف چون صدف»: تشبیه؛ در یک خوانش، کفِ سفید چشمه به صدف تشبیه شده است.
  • خوانش دیگرِ منبع: چشمه چون صدفی است که کف بر دهان دارد؛ در این خوانش، چشمه مشبه و صدف مشبه‌به است.
  • «چو تیری که رود بر هدف»: تشبیه حرکت سریع و مستقیم چشمه به تیر.
  • «صدف / هدف»: جناس ناهمسان.
  • «تیر / هدف»: مراعات‌نظیر.
  • تکرار صامت‌های «د» و «ر»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

چشمه با شتاب و هیجان پیش می‌رود و حرکت تند خود را به نمایش می‌گذارد.

ادات تشبیه و نقش دستوری

واژه‌هایی مانند «چون» و «چو» ممکن است در آرایهٔ ادبی «ادات تشبیه» باشند، اما در تحلیل دستوریِ این کاربرد، حرف اضافه به شمار می‌آیند و واژهٔ پس از آنها متمم است.

بیت ۳
فعل، ماضی سادهحرف اضافهصفت اشارهمتمممسند«من»: نهاد؛ «م»: فعل اسنادی (= هستم)

گفت:دراینمعرکهیکتامنم

مسند«من»: نهاد؛ «م»: فعل اسنادی (= هستم)

تاجسرگلبنوصحرامنم

معنی

چشمه گفت: «در این میدان و عالم، من یگانه و برترینم و مایهٔ افتخار و عزّت گل‌ها و صحرا هستم.»

مفهوم

خودستایی، غرور، تفاخر و ادعای برتری چشمه

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • معرکه: میدان جنگ، جای نبرد؛ در این بیت مقصود عالم و صحنهٔ طبیعت است.
  • گلبن: بوته یا درخت گل، به‌ویژه بوتهٔ گل سرخ.
  • در «منم»، «م» ضمیر نیست؛ صورت کوتاه‌شدهٔ فعل «هستم» است: «منم» = «من هستم».

قلمرو ادبی

  • «معرکه»: مجاز/استعاره از عالم و صحنهٔ طبیعت.
  • چشمه خود را به «تاج سر گلبن و صحرا» تشبیه کرده است.
  • «تاج سر بودن»: کنایه از مایهٔ افتخار، عزت، احترام و برتری بودن.
  • سر داشتن گلبن و صحرا: تشخیص.
  • «تاج / سر» و «گلبن / صحرا»: مراعات‌نظیر.
  • قافیه‌های «یکتا / صحرا» و ردیف «منم» بر لحن تفاخرآمیز بیت تأکید دارند.

قلمرو فکری

چشمه با غرور خود را یگانه و سرچشمهٔ شکوه و افتخار طبیعت می‌پندارد.

بیت ۴
حرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «هنگامی که»فعل، مضارع التزامینهادحرف اضافهمتمم

چونبدوم،سبزهدرآغوشمن

مفعولفعل، مضارع التزامیحرف اضافهمتممحرف اضافهمتمم

بوسهزندبرسروبردوشمن

معنی

هنگامی که به‌سرعت جاری می‌شوم، سبزه در کنار و آغوش من می‌روید و بر سر و دوشم بوسه می‌زند و به من ابراز محبت می‌کند.

مفهوم

ادامهٔ خودستایی و غرور چشمه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • «چون» در این بیت به معنی «هنگامی که» است و ادات تشبیه نیست.
  • دوش: شانه و کتف.
  • صورت مرتب: «چون بدوم، سبزه در آغوش من بر سر و بر دوش من بوسه زند.»

قلمرو ادبی

  • دویدن چشمه، آغوش و سر و دوش داشتن آن: تشخیص.
  • بوسه‌زدن سبزه: تشخیص.
  • «بوسه زدن»: کنایه از احترام، محبت و دوست داشتن.
  • «آغوش / سر / دوش»: مراعات‌نظیر.
  • «سر و دوش»: مجاز از کل وجود.
  • «در / بر / سر»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

چشمه حتی رویش سبزه در کنار خود را نشانهٔ عظمت و محبوبیت خویش می‌داند.

بیت ۵
حرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «هنگامی که»فعل، مضارع التزامیحرف اضافهمتمممفعول

چونبگشایمزسرمو،شکن

نهادفعل، مضارع التزامیمفعولنشانهٔ مفعولحرف اضافهمتمم

ماهببیندرخخودرابهمن

معنی

وقتی پیچ‌وخم گیسوان و موج‌های خود را کنار بزنم و آرام و صاف شوم، آبم آن‌قدر زلال است که ماه چهرهٔ خود را در من می‌بیند.

مفهوم

خودنمایی و خودستایی چشمه دربارهٔ زلالی و زیبایی خود

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • شکن: پیچ‌وخم زلف.
  • رخ: چهره و صورت.
  • «شکن» مفعول مصراع نخست و «رخ خود» مفعول مصراع دوم است.
  • مرجع «خود» ماه و مرجع «من» چشمه است.
  • صورت مرتب: «چون ز سر مو شکن بگشایم، ماه رخ خود را به من ببیند.»

قلمرو ادبی

  • سر و مو داشتن چشمه و رخ داشتن و دیدن ماه: تشخیص.
  • «مو»: استعاره/مجاز از امواج و پیچ‌وتاب آب.
  • «گشودن شکن مو»: کنایه از صاف، آرام و بدون موج شدن.
  • «سر / مو / رخ» و «مو / شکن»: مراعات‌نظیر.
  • ماه نماد زیبایی و درخشش است.
  • دیدنِ ماه، آن را مانند انسانی بینا تصویر می‌کند و نمونه‌ای از استعارهٔ مکنیه/تشخیص است.

قلمرو فکری

چشمه خود را چنان زلال و زیبا می‌بیند که حتی ماه را نیازمند آیینهٔ وجود خود می‌پندارد.

بیت ۶
نهادِ جملهٔ وابستهمضاف‌الیهحرف ربط وابسته‌سازفعل، مضارع التزامیحرف اضافهمتمم

قطرهبارانکهدرافتدبهخاک

حرف اضافه + ضمیر؛ متممفعل، مضارع التزامیصفت مبهم؛ به معنی «بسیار»نهاد؛ ترکیب وصفی

زوبدمدبسگهرتابناک

معنی

از قطرهٔ بارانی که بر خاک می‌افتد، گل‌ها و گیاهان زیبا و درخشانی همچون گوهر می‌رویند.

مفهوم

توصیف اثر باران در رویش و زیبایی طبیعت؛ مقدمه‌ای برای ادامهٔ خودستایی چشمه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • زو: مخفف «از او»؛ مرجع ضمیر، قطرهٔ باران است.
  • گهر: گوهر، جواهر و سنگ قیمتی.
  • تابناک: درخشان و تابان.
  • بدمد: بروید و سر برآورد.
  • بس: بسیار.
  • در مصراع دوم «گهر تابناک» نهادِ پس از فعل است.

قلمرو ادبی

  • «خاک»: مجاز از زمین.
  • «گهر تابناک»: استعاره از گل‌ها، گیاهان، میوه‌ها و روییدنی‌های زیبا و رنگارنگ.
  • «قطره / باران»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

شاعر به اثر باران در زایش و زیبایی طبیعت اشاره می‌کند؛ چشمه در ادامه همین پدیده را نیز وسیلهٔ تفاخر خود قرار می‌دهد.

موقوف‌المعانی

این بیت با بیت بعد موقوف‌المعانی است؛ برای کامل شدن معنی باید هر دو بیت با هم خوانده شوند.

بیت ۷
حرف اضافهمتمممفعولحرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «هنگامی که»حرف اضافهمتممفعل، مضارع التزامی

دربرمنرهچوبهپایانبرد

حرف اضافهمتمم؛ قید علتمفعولحرف اضافهمتممفعل، مضارع التزامی

ازخجلیسربهگریبانبرد

معنی

وقتی قطرهٔ باران در پایان مسیر خود به من می‌رسد، از دیدن عظمت و زیبایی من شرمنده می‌شود و خود را پنهان می‌کند.

مفهوم

خودستایی و غرور چشمه در برابر قطرهٔ باران

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • بر: آغوش و کنار.
  • ره: مخفف «راه».
  • خجلی: شرمندگی و خجالت‌زدگی.
  • گریبان: یقه.
  • «چو» در این بیت به معنی «هنگامی که» است و ادات تشبیه نیست.

قلمرو ادبی

  • خجل و شرمنده شدن قطرهٔ باران و آغوش داشتن چشمه: تشخیص.
  • «سر به گریبان بردن»: کنایه از پنهان کردن خود بر اثر شرمساری.
  • در یکی از منابع تأکید شده است که چون «خجلی» صریحاً آمده، معنای کناییِ مناسب در اینجا «پنهان شدن» است، نه صرفاً «شرمنده شدن».
  • «سر / گریبان»: مراعات‌نظیر.
  • «در / بر / سر»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

چشمه با غرور ادعا می‌کند حتی قطرهٔ باران نیز هنگام رسیدن به او از کوچکی خود شرمسار می‌شود.

بیت ۸
نهادحرف اضافهمتمممسند؛ گروه اسمیمضاف‌الیهفعل اسنادی

ابرزمن،حاملسرمایهشد

نهادحرف اضافهمتمممسند؛ گروه اسمیمضاف‌الیهفعل اسنادی

باغزمنصاحبپیرایهشد

معنی

ابر به واسطهٔ من دارای سرمایهٔ بارش شد و باغ نیز به سبب من صاحب زیورِ گل‌ها، گیاهان و میوه‌های زیبا گردید.

مفهوم

غرور، تفاخر و خودستایی چشمه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • پیرایه: زیور و زینت.
  • حامل: حمل‌کننده، باردار و حامله.
  • مرجع «من» چشمه است.
  • در هر دو مصراع «شد» فعل اسنادی است و گروه‌های «حامل سرمایه» و «صاحب پیرایه» مسندند.
  • هر دو جملهٔ بیت در ترتیب عادی‌اند و به جابه‌جایی نیاز ندارند.

قلمرو ادبی

  • «سرمایه»: استعاره/مجاز از بارش؛ در منابع به باران و نیز برف و باران تعبیر شده است.
  • «پیرایه»: استعاره از گل‌ها، سبزه‌ها، میوه‌ها و گیاهان رنگارنگ.
  • سرمایه داشتن ابر و پیرایه داشتن باغ: تشخیص.
  • میان دو مصراع موازنه برقرار است: «ابر/باغ»، «ز من/ز من»، «حامل/صاحب»، «سرمایه/پیرایه»، «شد/شد».
  • تکرار «ز من» و «شد»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

چشمه خود را سرچشمهٔ بارش ابر و زیبایی و زینت باغ می‌داند و بر غرور خود می‌افزاید.

نقش دستوری گروه و هسته

اگر از نقش «حامل سرمایه» یا «صاحب پیرایه» پرسیده شود، کل گروه مسند است؛ اما «سرمایه» و «پیرایه» به‌تنهایی وابستهٔ پسین و مضاف‌الیه‌اند. در تعیین نقش، باید مشخص باشد سؤال از کل گروه است یا یک واژهٔ درون گروه.

بیت ۹
نهادحرف اضافهمتمم

گلبههمهرنگوبرازندگی

فعل مرکب، مضارع اخباری: «زندگی می‌کند»حرف اضافهمتمممضاف‌الیه

می‌کندازپرتومنزندگی

معنی

گل با همهٔ رنگارنگی، زیبایی و شایستگی خود، از نور و لطف وجود من زندگی می‌کند.

مفهوم

خودستایی چشمه و ادعای وابستگی زیبایی و زندگی گل به او

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • برازندگی: شایستگی و لیاقت.
  • پرتو: فروغ، روشنایی و نور.
  • مرجع «من» چشمه است.
  • صورت مرتب: «گل به همه رنگ و برازندگی از پرتو من زندگی می‌کند.»

قلمرو ادبی

  • «پرتو»: مجاز/استعاره از لطف و عنایت و اثر وجود چشمه.
  • زندگی کردن گل: تشخیص در تحلیل درسنامه.
  • تکرار صامت‌های «گ»، «ز» و «ن»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

چشمه خود را از گل نیز برتر می‌داند و زندگی و زیبایی گل را وابسته به خویش معرفی می‌کند.

بیت ۱۰
حرف اضافهمتممصفت اشارهمضاف‌الیهصفت

دربناینپردهنیلوفری

«کی»: نهاد؛ «است»: فعل غیراسنادی (= وجود دارد)فعل مرکب، مضارع التزامی: «همسری کند»متمم

کیستکندباچومنیهمسری؟

معنی

در زیر این آسمان لاجوردی، چه کسی وجود دارد که بتواند با کسی چون من برابری و همتایی کند؟ هیچ‌کس.

مفهوم

اوج غرور، خودبرتربینی و ادعای بی‌همتایی چشمه

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • نیلوفری: صفت نسبی؛ منسوب به نیلوفر و به رنگ نیلوفر، یعنی لاجوردی.
  • پردهٔ نیلوفری: در این بیت آسمان لاجوردی.
  • بن: زیر، عمق، اساس و بنیاد؛ در این بیت «زیر» معنی می‌دهد.
  • همسری: برابری، رقابت و همتایی.
  • مرجع «من» چشمه است.
  • صورت مرتب: «در بن این پردهٔ نیلوفری کیست که با چو منی همسری کند؟»

قلمرو ادبی

  • «پردهٔ نیلوفری»: استعاره از آسمان لاجوردی.
  • مصراع دوم پرسش انکاری است و پاسخ ضمنی آن «هیچ‌کس» است.
  • «همسری کردن»: کنایه از برابری و همتایی کردن.

قلمرو فکری

چشمه در اوج خودپسندی ادعا می‌کند در سراسر جهان هیچ‌کس شایستهٔ برابری با او نیست.

«کیست» در این بیت

در این ساخت، منبع درسنامه «کیست» را به معنی «چه کسی وجود دارد؟» تحلیل کرده است؛ «کی» نهاد و «است» فعل غیراسنادی است.

بیت ۱۱
قید؛ به معنی «بدین ترتیب»نهاد؛ گروه اسمی

زیننمطآنمستشدهازغرور

فعل، ماضی سادهحرف ربطحرف اضافهمتممحرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «هنگامی که»قید مقدارفعل اسنادی، ماضی سادهمسند

رفتوزمبدأچوکمیگشتدور

معنی

آن چشمه که از غرور سرمست شده بود، به همین شیوه پیش رفت و هنگامی که اندکی از سرچشمه و آغاز مسیر دور شد...

مفهوم

ادامهٔ غرور چشمه و نزدیک شدن به نقطهٔ رویارویی با حقیقت

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • نمط: روش، طریقه و شیوه.
  • زین نمط: بدین ترتیب و به این روش.
  • مبدأ: آغاز، ابتدا و سرچشمه.
  • «آن مست شده از غرور» مقصود همان چشمه است.
  • صورت مرتب: «آن مست‌شده از غرور، زین نمط رفت و چو کمی از مبدأ دور گشت...»

قلمرو ادبی

  • مست شدن چشمه از غرور: تشخیص.
  • «مست شدن از غرور»: کنایه از نهایت غرور، سرخوشی و از خود بی‌خود شدن بر اثر تکبر.

قلمرو فکری

غرور چشمه چنان زیاد شده است که بی‌خبر از آنچه در پیش دارد، به حرکت خود ادامه می‌دهد.

موقوف‌المعانی

این بیت با بیت بعد موقوف‌المعانی است؛ مفعولِ «دید» در بیت بعد می‌آید و معنی دو بیت با هم کامل می‌شود.

بیت ۱۲
فعل، ماضی سادهصفت شمارشیهستهٔ مفعولصفتِ مفعول

دیدیکیبحرخروشنده‌ای

صفتِ مفعولوابستهٔ وصفیِ مفعول

سهمگنینادرهجوشنده‌ای

معنی

چشمه در برابر خود دریایی خروشان، بسیار ترسناک، شگفت‌انگیز، جوشان و کم‌نظیر دید.

مفهوم

آشکار شدن ابهت، عظمت و سهمگینی دریا در برابر چشمه

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • بحر: دریا.
  • سهمگن/سهمگین: ترس‌آور و هراس‌انگیز.
  • نادره: بی‌همتا، شگفت‌آور و کم‌نظیر.
  • «نادرهٔ جوشنده» در منبع به صورت ترکیب وصفی مقلوب نیز تحلیل شده است: «جوشندهٔ نادره».
  • صورت مرتبِ دو بیت ۱۱ و ۱۲: «آن مست‌شده از غرور زین نمط رفت و چون کمی از مبدأ دور گشت، یکی بحر خروشنده، سهمگین و نادرهٔ جوشنده‌ای را دید.»

قلمرو ادبی

  • خروشیدن و جوشیدن بحر در تحلیل درسنامه با تشخیص همراه شده است.
  • بحر نماد انسان‌های باعظمت، باهیبت، ارزشمند و بزرگ است.
  • تکرار آوای کشیده در پایان واژه‌های «خروشنده‌ای / جوشنده‌ای» موسیقی و شکوه بیت را افزایش می‌دهد.

قلمرو فکری

چشمه برای نخستین بار با وجودی بسیار بزرگ‌تر و پرهیبت‌تر از خود روبه‌رو می‌شود و زمینهٔ شکستن غرورش فراهم می‌گردد.

بیت ۱۳
فعل مرکب، ماضی بعید؛ «بود» محذوفمفعولفعل مرکب، ماضی بعید؛ «بود» محذوف

نعرهبرآورده،فلککردهکر

مفعولفعل مرکب، ماضی بعید؛ «بود» محذوففعل اسنادی، ماضی بعید؛ «بود» محذوفمسند

دیدهسیهکرده،شدهزهرهدر

معنی

دریا چنان فریاد و خروشی برآورده بود که گویی گوش آسمان را کر و دیده‌ها را از وحشت سیاه کرده و سبب ترس و هراس فراوان شده بود.

مفهوم

اوج ابهت، شکوه و ترسناکی دریا و هراس چشمه

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • نعره: فریاد.
  • فلک: آسمان.
  • سیه: مخفف «سیاه».
  • زهره: کیسهٔ صفرا؛ «زهره‌در» در این بیت به معنی بسیار ترس‌آور و زهره‌درنده است.
  • فعل کمکی «بود» پس از «برآورده»، «کر کرده»، «سیه کرده» و «شده» به قرینهٔ معنایی حذف شده است.
  • صورت کامل: «نعره برآورده بود، فلک را کر کرده بود، دیده را سیه کرده بود و زهره‌در شده بود.»

قلمرو ادبی

  • نعره برآوردن دریا و کر شدن فلک: تشخیص.
  • «فلک را کر کردن»: کنایه و اغراق در بلندی و هراس‌انگیزی صدای دریا.
  • «دیده سیه کردن»: کنایه از ایجاد ترس و وحشت؛ در منبع همراه با اغراق نیز آمده است.
  • «زهره‌در شدن»: کنایه از بسیار ترسناک و هراس‌آور شدن؛ هم‌معنیِ «زهره‌ترک‌کن».
  • تکرار صامت‌های «ک»، «ر» و «د»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

عظمت و هیاهوی دریا چنان است که غرور پیشین چشمه در برابر آن رنگ می‌بازد.

بیت ۱۴
قیدحرف اضافهٔ مرکب؛ ادات تشبیهصفت شمارشیمتمم

راستبهمانندیکیزلزله

فعل مرکب، ماضی بعید؛ «بود» محذوفمفعول؛ «ش»: مضاف‌الیهحرف اضافهمتمم؛ «ساحل»: مضاف‌الیه

دادهتنشبرتنساحلیله

معنی

دریای خروشان درست مانند زلزله‌ای، تن و موج‌های خود را بر ساحل رها و تکیه داده بود.

مفهوم

نمایش سهمگینی، عظمت و هیبت دریا

قلمرو زبانی

۱ جمله
  • راست: درست و دقیقاً؛ در این بیت قید است.
  • یله: رها و آزاد.
  • یله دادن: تکیه دادن و رها کردن.
  • مرجع «ش» در «تنش» بحر و دریاست.
  • فعل کمکی «بود» پس از «داده» به قرینهٔ معنایی حذف شده است: «یله داده بود».
  • صورت مرتب: «راست به مانند یکی زلزله، تنش را بر تن ساحل یله داده بود.»

قلمرو ادبی

  • دریا/بحر به زلزله تشبیه شده است.
  • تن داشتن دریا و ساحل و یله دادنِ تنِ دریا: تشخیص.
  • تکرار واژهٔ «تن»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

موج‌های عظیم دریا همچون لرزش زلزله بر ساحل فرود می‌آیند و هیبت آن را دوچندان می‌کنند.

بیت ۱۵
نهاد؛ ترکیب وصفیحرف ربط وابسته‌ساز؛ به معنی «وقتی که»حرف اضافهمتممفعل، ماضی ساده

چشمهکوچکچوبهآنجارسید

«و»: حرف ربط + «آن»: صفت اشارهصفت مبهممفعولمضاف‌الیهفعل، ماضی ساده

وانهمههنگامهدریابدید

معنی

وقتی چشمهٔ کوچک به آنجا و به دریای عظیم رسید و آن همه غوغا، هیاهو و شکوه دریا را دید...

مفهوم

تقابل کوچکی و حقارت چشمه با عظمت و بزرگی دریا

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی و هیاهو.
  • وان: مخفف «و آن».
  • چو: در این بیت به معنی «وقتی که» است.
  • «هنگامه» مفعول «بدید» است.
  • هر دو مصراع در ترتیب عادی‌اند و به جابه‌جایی نیاز ندارند.

قلمرو ادبی

  • دیدنِ چشمه: تشخیص.
  • «چشمه / دریا»: تضاد مفهومی؛ کوچکی و غرور چشمه در برابر عظمت دریا.
  • «هنگامه را دید»: در یکی از منابع حس‌آمیزی دانسته شده است؛ «هنگامه» شنیداری و «دیدن» وابسته به حس بینایی است.
  • تکرار صامت «چ»: واج‌آرایی.

قلمرو فکری

رویارویی با عظمت واقعی دریا، نخستین ضربهٔ جدی را به خودبزرگ‌بینی چشمه وارد می‌کند.

موقوف‌المعانی

این بیت با بیت بعد موقوف‌المعانی است؛ واکنش چشمه به دیدن دریا در بیت بعد کامل می‌شود.

بیت ۱۶
فعل، ماضی سادهحرف ربط وابسته‌ساز + حرف اضافه + ضمیر اشارهمتمممفعولفعل مرکب، مضارع التزامی: «در کشد»

خواستکزانورطهقدمدرکشد

مفعولحرف اضافهمتممفعل، مضارع التزامی؛ به معنی «خود را نجات دهد»

خویشتنازحادثهبرترکشد

معنی

چشمه خواست از آن گرداب و مهلکه عقب‌نشینی کند، خود را کنار بکشد و از آن حادثه نجات دهد.

مفهوم

ترس، عقب‌نشینی و تلاش چشمه برای نجات خود از مهلکه

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ورطه: گرداب، گودال، مهلکه و گرفتاری.
  • کزان: کوتاه‌شدهٔ «که از آن».
  • خویشتن: خود.
  • «برتر کشد» در این بیت به معنی کنار کشیدن، دور کردن و رهانیدن خود است.
  • «قدم» و «خویشتن» مفعول‌اند.

قلمرو ادبی

  • قدم داشتن و تصمیم گرفتن چشمه: تشخیص.
  • «قدم در کشیدن»: کنایه از عقب‌نشینی، دوری کردن و کنار کشیدن.
  • «خویشتن از حادثه برتر کشیدن»: کنایه از رهانیدن و نجات دادن خود.

قلمرو فکری

چشمه که پیش‌تر خود را بی‌همتا می‌دانست، اکنون از عظمت دریا ترسیده و در پی گریز و نجات خویش است.

بیت ۱۷
حرف ربطقیدمسندحرف عطفمعطوف؛ مسندفعل اسنادی، ماضی ساده

لیکچنانخیرهوخاموشماند

حرف ربط وابسته‌ساز + حرف اضافهمتمممسندفعل اسنادی، ماضی ساده

کزهمهشیرین‌سخنیگوشماند

معنی

اما چشمه چنان سرگشته، مبهوت و خاموش شد که با همهٔ خوش‌زبانی و ادعاهای پیشین، دیگر سخنی نگفت و فقط سراپا گوش شد.

مفهوم

سکوت از سر حیرت، شکستن غرور و دست برداشتن چشمه از ادعا

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • لیک: اما و ولی.
  • خیره: سرگشته، حیران و فرومانده.
  • شیرین‌سخنی: خوش‌سخنی، زبان‌آوری و خوش‌بیانی.
  • کز: کوتاه‌شدهٔ «که از».
  • هر دو جملهٔ بیت در ترتیب عادی‌اند.
  • «ماند» در هر دو مصراع فعل اسنادی است؛ «خیره/خاموش» و «گوش» مسندند.

قلمرو ادبی

  • خیره و خاموش ماندن، شیرین‌سخن بودن و گوش شدن چشمه: تشخیص.
  • «شیرین‌سخنی»: حس‌آمیزی؛ «شیرین» مربوط به چشایی و «سخن» مربوط به شنوایی است.
  • «شیرین‌سخنی»: کنایه از خوش‌صحبتی و سخن‌آوری.
  • «گوش ماندن»: کنایه از خاموش شدن و سراپا شنونده شدن.
  • «گوش»: مجاز از انسانِ شنونده.

قلمرو فکری

چشمه پس از دیدن عظمت دریا به کوچکی خود پی می‌برد؛ غرورش فرو می‌ریزد و به جای خودستایی، خاموش و شنونده می‌شود.

نکات پایانی و جمع‌بندی

قالب، شاعر و گونهٔ ادبی

«چشمه» سرودهٔ نیما یوشیج (علی اسفندیاری)، شاعر معاصر، در قالب مثنوی و از نمونه‌های ادبیات تعلیمی است. شعر با روایت داستانی، پیام اخلاقی خود را منتقل می‌کند.

پیام اصلی درس

چشمه نماد انسان کوچک، مغرور و خودستا و دریا نماد انسان بزرگ، باعظمت و باوقار است. رویارویی چشمه با دریا نشان می‌دهد خودبینی و غرور در برابر عظمت واقعی فرو می‌ریزد و انسان به محدودیت و کوچکی خود پی می‌برد.

آرایه‌های برجسته

تشخیص در سراسر شعر بسیار پررنگ است؛ چشمه، قطره، سبزه، ماه، ابر، باغ، دریا و حتی آسمان با ویژگی‌های انسانی تصویر می‌شوند. کنایه، استعاره/مجاز، تشبیه، جناس، واج‌آرایی و در پایان شعر حس‌آمیزیِ «شیرین‌سخنی» نیز از نکات مهم‌اند.

بیت‌های موقوف‌المعانی

بیت‌های ۶ و ۷، ۱۱ و ۱۲، و ۱۵ و ۱۶ برای کامل شدن معنا باید همراه هم خوانده شوند. موقوف‌المعانی بودن، آرایه محسوب نمی‌شود و به وابستگی معنایی دو بیت اشاره دارد.

نکات دستوری مهم

«گشت» در بیت نخست فعل اسنادی است؛ در «منم»، «م» فعل اسنادیِ کوتاه‌شدهٔ «هستم» است؛ «چون/چو» در برخی تشبیه‌ها از نظر دستور حرف اضافه‌اند؛ در گروه‌هایی مانند «حامل سرمایه» و «صاحب پیرایه» باید نقش کل گروه را از نقش هسته و وابسته‌ها جدا کرد؛ و در چند بیت فعل کمکی «بود» به قرینهٔ معنایی حذف شده است.