خسرو

پایهٔ دهم۳۰ بند

داستانی از عبدالحسین وجدانی دربارهٔ هم‌کلاسی بااستعدادی به نام خسرو؛ نوجوانی با حافظه، ذوق ادبی، آواز، نقاشی و ورزش درخشان که پس از ترک تحصیل و همنشینی نامناسب، از اوج قهرمانی به تباهی و مرگی تلخ می‌رسد.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بند ۱

از سال چهارم تا ششم ابتدایی با خسرو هم‌کلاس بودم. در تمام این مدت سه سال نشد که یک روز کاغذ و مدادی به کلاس بیاورد یا تکلیفی انجام دهد. با این حال بیشتر نمره‌هایش بیست بود. وقتی معلم برای خواندن انشا خسرو را پای تخته صدا می‌کرد، دفترچه من یا مصطفی را که در دو طرف او روی یک نیمکت نشسته بودیم، برمی‌داشت و صفحه سفیدی را باز می‌کرد و ارتجالاً انشایی می‌ساخت و با صدای گرم و رسا، به اصطلاح امروزی‌ها، اجرا می‌کرد و یک نمره بیست با مبلغی آفرین و احسنت تحویل می‌گرفت و مثل شاخ شمشاد می‌آمد و سر جای خودش می‌نشست.

معنی

خسرو با اینکه تقریباً هیچ‌گاه وسایل و تکلیف مدرسه همراه نداشت، بسیار بااستعداد بود و بیشتر نمره‌هایش بیست می‌شد. حتی انشا را بدون نوشته قبلی و به صورت بداهه اجرا می‌کرد.

مفهوم

استعداد خدادادی و بداهه‌گویی خسرو در کنار بی‌نظمی او

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • ارتجالاً: بی‌درنگ و بدون آمادگی قبلی سخن گفتن یا شعر سرودن.
  • رسا: بلند و واضح.
  • مبلغی: مقداری.
  • احسنت: آفرین و مرحبا.

قلمرو ادبی

  • «صدای گرم»: حس‌آمیزی.
  • «مثل شاخ شمشاد»: تشبیه خسرو به شاخ شمشاد از نظر قامت راست و زیبا.

قلمرو فکری

خسرو با وجود بی‌اعتنایی به تکلیف، استعداد ذهنی و بیانی بسیار زیادی داشت.

بند ۲

و اما سبک نگارش که نمی‌توان گفت، زیرا خسرو هرگز چیزی نمی‌نوشت؛ باید بگویم سبک تقریر او در انشا تقلیدی بود کودکانه از گلستان سعدی. در آن زمان ما گلستان سعدی را از بر می‌کردیم و منتخبی از اشعار شاعران مشهور و متون ادبی و نصاب‌الصبیان را از کلاس چهارم ابتدایی به ما درس می‌دادند. خسرو تمام درس‌ها را سر کلاس یاد می‌گرفت و حفظ می‌کرد و دیگر احتیاجی به مرور نداشت.

معنی

چون خسرو چیزی نمی‌نوشت، نمی‌توان از سبک نوشتاری او سخن گفت؛ اما شیوه بیانش تقلیدی کودکانه از گلستان سعدی بود و مطالب درسی را همان سر کلاس حفظ می‌کرد.

مفهوم

حافظه قوی و تأثیرپذیری سبک گفتار خسرو از گلستان سعدی

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • تقریر: بیان کردن.
  • از بر کردن: حفظ کردن.
  • نصاب‌الصبیان: کتاب آموزش لغت سروده ابونصر فراهی.
  • صبیان: کودکان و نوآموزان.

قلمرو فکری

قدرت حافظه و زبان‌آوری خسرو بسیار زیاد بود.

بند ۳

یک روز میرزا مسیح‌خان، معلم انشا، که موضوع «عبرت» را برای ما معین کرده بود، خسرو را صدا کرد که انشایش را بخواند. خسرو هم مطابق معمول دفتر انشای مرا برداشت و صفحه سفیدی از آن را باز کرد و با همان آهنگ گیرا و حرکات سر و دست و اشارت‌های چشم و ابرو شروع به خواندن کرد. میرزا مسیح‌خان سخت نزدیک‌بین بود و حتی با عینک دوربیضی و دسته مفتولی و شیشه‌های کلفت زنگاری درست و حسابی نمی‌دید و ملتفت نمی‌شد که خسرو از روی کاغذ سفید انشای خود را می‌خواند. باری، خسرو انشای خود را چنین آغاز کرد:

معنی

معلم موضوع «عبرت» را تعیین کرد و خسرو مثل همیشه با صفحه‌ای سفید در دست، بداهه‌گویی کرد؛ معلم نزدیک‌بین نیز متوجه سفید بودن کاغذ نشد.

مفهوم

زمینه‌سازی برای انشای طنزآمیز خسرو

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • اشارت: اشاره.
  • سخت: بسیار.
  • مفتول: سیم باریک.
  • زنگاری: سبزرنگ.
  • ملتفت شدن: متوجه شدن.
  • باری: خلاصه و به هر حال.

قلمرو ادبی

  • «سر و دست / چشم و ابرو»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

خسرو با اعتمادبه‌نفس انشای ارتجالی خود را آغاز می‌کند.

بند ۴

«دی که از دبستان به سرای می‌شدم، در کنج خلوتی از برزن دو خروس را دیدم که بال و پر افراشته، در هم آمیخته و گرد برانگیخته‌اند...»

معنی

دیروز هنگام بازگشت از مدرسه به خانه، در گوشه‌ای از کوچه دو خروس را دیدم که با هم درگیر بودند.

مفهوم

آغاز انشای ارتجالی و حماسی خسرو

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • دی: دیروز.
  • سرا: خانه.
  • برزن: کوچه.
  • «شدن» در «به سرای می‌شدم» به معنی رفتن و غیراسنادی است.

قلمرو ادبی

  • «بال و پر افراشتن»: کنایه از آماده شدن برای نبرد.
  • «گرد برانگیختن»: کنایه از جنگیدن.
  • «بال / پر»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

خسرو یک صحنه ساده را با زبانی ادبی و حماسی روایت می‌کند.

بند ۵

در آن زمان کلمات «دبستان» و «برزن» مانند امروز متداول نبود و خسرو از این نوع کلمات بسیار در خاطر داشت و حتی در صحبت و محاوره عادی و روزمره خود نیز آنها را به کار می‌برد و این یکی از استعدادهای گوناگون و فراوان و در عین حال چشمه‌ای از خوشمزگی‌های رنگارنگ او بود.

معنی

خسرو واژه‌های ادبی فراوانی در ذهن داشت و حتی در گفت‌وگوی روزانه از آنها استفاده می‌کرد؛ این ویژگی بخشی از استعداد و شوخ‌طبعی او بود.

مفهوم

گنجینه واژگانی و شوخ‌طبعی ادبی خسرو

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • متداول: معمول و مرسوم.
  • محاوره: گفت‌وگو.
  • «چشمه‌ای از» یعنی نمونه‌ای اندک از چیزی.

قلمرو ادبی

  • «چشمه‌ای از خوشمزگی‌های رنگارنگ»: کنایه از بخشی از شوخ‌طبعی‌های فراوان و حس‌آمیزی.

قلمرو فکری

ذوق زبانی خسرو در زندگی روزمره نیز آشکار بود.

بند ۶

«یکی از خروسان ضربتی سخت بر دیده حریف نواخت؛ به صدمتی که جهان تیره شد پیش آن نامدار. لاجرم سپر بینداخت و از میدان بگریخت.»

معنی

یکی از خروس‌ها ضربه‌ای سخت به چشم حریف زد؛ خروس شکست‌خورده ناچار تسلیم شد و از میدان گریخت.

مفهوم

شکست یکی از خروس‌ها در انشای طنزآمیز خسرو

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • ضربت: ضربه.
  • دیده: چشم.
  • صدمت: آسیب.
  • لاجرم: ناگزیر.
  • نامدار: مشهور.

قلمرو ادبی

  • «جهان تیره شد پیش آن نامدار» تضمین و نقیضه‌ای طنزآمیز از فردوسی است.
  • «سپر انداختن»: کنایه از تسلیم شدن.

قلمرو فکری

خسرو نبرد خروس‌ها را با زبان شاهنامه بازمی‌سازد.

قرابت معنایی

  • «جهان تیره شد پیش آن نامدار» از شاهنامهٔ فردوسی تضمین شده و در انشای خسرو حالت نقیضه و تقلید طنزآمیز پیدا کرده است.
بند ۷

«لیکن خروس غالب حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان. بر حریف مغلوب که تسلیم اختیار کرده، مخذول و نالان استرحام می‌کرد، رحم نیاورد و آنچنان او را می‌کوفت که پولاد کوبند آهنگران.»

معنی

خروس پیروز بر حریف شکست‌خورده و زاری‌کننده رحم نکرد و آن‌قدر او را زد که گویی آهنگران پولاد می‌کوبند.

مفهوم

نکوهش بی‌رحمی پیروز و تقلید طنزآمیز از متون ادبی

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • غالب: چیره و پیروز.
  • مغلوب: شکست‌خورده.
  • مخذول: خوار و زبون.
  • استرحام: طلب رحم.
  • آنچنان: قید.

قلمرو ادبی

  • «حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان» تضمین و نقیضه از سعدی است.
  • «که پولاد کوبند آهنگران» تضمین از فردوسی و تشبیه است.

قلمرو فکری

خسرو با تلفیق سعدی و فردوسی طنز می‌آفریند.

قرابت معنایی

  • در این بخش هم از گلستان سعدی و هم از شاهنامهٔ فردوسی تضمین و نقیضه دیده می‌شود.
بند ۸

«دیگر طاقت دیدنم نماند. چون برق به میان میدان جستم. نخست خروس مغلوب را با دشنه‌ای که در جیب داشتم از رنج و عذاب برهانیدم و حلالش کردم.»

معنی

دیگر تحمل دیدن صحنه را نداشتم؛ مانند برق وارد میدان شدم و خروس شکست‌خورده را با خنجر سر بریدم تا از رنج خلاص شود.

مفهوم

دخالت طنزآمیز راوی انشا در نبرد خروس‌ها

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • دشنه: خنجر.
  • برهانیدن: نجات دادن.
  • حلال کردن: در اینجا سر بریدن جانور.

قلمرو ادبی

  • «چون برق»: تشبیه سرعت حرکت به برق.
  • «حلال کردن»: کنایه از سر بریدن.
  • «میان / میدان»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

طنز انشا با دخالت جدی‌نمای راوی شدیدتر می‌شود.

بند ۹

«آنگاه به خروس سنگدل پرداختم و به سزای عمل ناجوانمردانه‌اش سرش از تن جدا و او را نیز بسمل کردم تا عبرت همگان گردد. پس هر دوان را به سرای بردم و از آنان هلیمی ساختم بس چرب و نرم.»

معنی

سپس خروس بی‌رحم را نیز برای مجازات سر بریدم و هر دو خروس را به خانه بردم و از آنها هلیم درست کردم.

مفهوم

اوج طنز انشای خسرو

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • سنگدل: بی‌رحم.
  • بسمل کردن: سر جانور را بریدن.
  • هر دوان: هر دو.
  • هلیم: غذایی از گندم و گوشت.

قلمرو ادبی

  • «سنگدل»: تشبیه درون‌واژه‌ای و کنایه از بی‌رحمی.
  • «بسمل کردن»: کنایه از ذبح.
  • «چرب و نرم»: کنایه از لذیذ بودن.

قلمرو فکری

موضوع «عبرت» در روایت خسرو به پایانی خنده‌آور می‌رسد.

بند ۱۰

«مخور طعمه جز خسروانی خورش / که جان یابدت زان خورش، پرورش»

«دمی آب خوردن پس از بدسگال / به از عمر هفتاد و هشتاد سال»

معنی

خسرو با تضمین شعر می‌گوید غذای شاهانه بخور تا جانت پرورش یابد و لحظه‌ای آسایش پس از دشمن از عمری طولانی بهتر است.

مفهوم

حافظه ادبی و شوخ‌طبعی خسرو

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • طعمه: غذا.
  • خسروانی خورش: غذای شاهانه.
  • بدسگال: دشمن و بدخواه.
  • دم: زمان اندک.

قلمرو ادبی

  • بیت نخست از صبای کاشانی و بیت دوم از سعدی تضمین شده‌اند.
  • «خسروانی» در متن ایهام دارد: شاهانه / مرتبط با خسرو.
  • «آب خوردن»: کنایه از آسودگی.
  • «هفتاد / هشتاد»: تناسب و کنایه از عمر طولانی.

قلمرو فکری

خسرو با شعرهای حفظ‌شده طنز انشا را کامل می‌کند.

قرابت معنایی

  • بیت «مخور طعمه جز خسروانی خورش...» از صبای کاشانی و بیت «دمی آب خوردن...» از سعدی تضمین شده‌اند.
بند ۱۱

میرزا مسیح‌خان با چهره گشاده و خشنود، قلم آهنین فرسوده را در دوات چرک‌گرفته شیشه‌ای فرو برد و از پشت عینک زنگاری نوک قلم را ورانداز کرد و با دو انگشت بلند و استخوانی خود، کرک و پشم سر قلم را با وقار و طمأنینه تمام پاک کرد و پس از یک ربع ساعت نمره بیست با جوهر بنفش برای خسرو گذاشت و ابداً هم ایرادی نگرفت که بچه جان، اولاً خروس چه الزامی دارد که حرکاتش مناسب حال درویشان باشد؛ دیگر اینکه خروس غالب چه بدسگالی به تو کرده بود که سر از تنش جدا کردی؟ خروس عبرت چه کسانی بشود؟ و از همه اینها گذشته اصلاً به چه حق خروس‌های مردم را سر بریدی و هلیم درست کردی و خوردی؟ خیر، به قول امروزی‌ها این مسائل اساساً مطرح نبود.

معنی

معلم بدون توجه به ناسازگاری‌های منطقی داستان، از انشای خسرو خوشش آمد و به او بیست داد.

مفهوم

طنز در شیوه ارزیابی مدرسه و تحسین زبان‌آوری خسرو

قلمرو زبانی

۱۴ جمله
  • دوات: جوهردان.
  • ورانداز کردن: با دقت نگاه کردن.
  • طمأنینه: آرامش.
  • الزام: ضرورت.
  • اساس: پایه؛ با «اثاث» هم‌آواست.
  • بدسگالی: دشمنی و بدخواهی.

قلمرو ادبی

  • پرسش‌های پیاپی راوی درباره منطق داستان، طنز موقعیت ایجاد می‌کند.

قلمرو فکری

زیبایی بیان خسرو چنان چشمگیر بود که کسی به منطق انشا توجه نمی‌کرد.

بند ۱۲

عرض کردم حرام از یک کف دست کاغذ و یک بند انگشت مداد که خسرو به مدرسه بیاورد یا لای کتاب را باز کند؛ با این حال شاگرد ممتازی بود و از همه درس‌های حفظی بیست می‌گرفت، مگر در ریاضی که کمیتش لنگ بود و همین باعث شد که نتواند تصدیق‌نامه دوره ابتدایی را بگیرد.

معنی

خسرو تقریباً هیچ وسیله‌ای به مدرسه نمی‌آورد و مطالعه نمی‌کرد؛ با این حال در درس‌های حفظی عالی بود، اما ضعف ریاضی مانع گرفتن گواهی دوره ابتدایی شد.

مفهوم

تفاوت استعداد حفظی و ضعف ریاضی خسرو

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • یک کف دست: مقدار کم.
  • یک بند انگشت: اندازه کوچک.
  • تصدیق‌نامه: گواهی‌نامه.

قلمرو ادبی

  • «یک کف دست» و «یک بند انگشت» کنایه از مقدار کم‌اند.
  • «لای کتاب را باز کردن»: کنایه از مطالعه کردن.
  • «کمیتش لنگ بود»: کنایه از ناتوان بودن در ریاضی.

قلمرو فکری

استعداد خسرو در همه زمینه‌ها یکسان نبود و ضعف ریاضی مسیر تحصیل او را تغییر داد.

بند ۱۳

من خانواده خسرو را می‌شناختم. آنها اصلاً شهرستانی بودند. خسرو در کوچکی بی‌مادر شد. پدرش آقا رضاخان توجهی به تربیت او نداشت. فقط مادربزرگ او بود که نوه پسری‌اش را از جان و دل دوست می‌داشت. دل‌خوشی و دلگرمی و تنها پناه خسرو هم در زندگی همین مادربزرگ بود؛ زنی باخدا، نمازخوان، مقدس، با قربان و صدقه خسرو را هر روز می‌نشاند و وادار می‌کرد قرآن برایش بخواند.

معنی

خسرو در کودکی مادرش را از دست داد، پدرش به تربیت او توجهی نداشت و تنها پناهش مادربزرگ مهربان و مذهبی‌اش بود.

مفهوم

نقش مادربزرگ در زندگی عاطفی و تربیتی خسرو

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • دل‌خوشی: مایه امید و شادی.
  • دلگرمی: امیدواری و پشت‌گرمی.
  • از جان و دل: با تمام وجود.

قلمرو ادبی

  • «از جان و دل دوست داشتن»: کنایه از بسیار دوست داشتن.
  • «دلگرمی»: کنایه از امید و پشتوانه.
  • «با قربان و صدقه»: کنایه از اظهار محبت فراوان.

قلمرو فکری

مادربزرگ تنها تکیه‌گاه عاطفی و تربیتی خسرو بود.

بند ۱۴

دیگر از استعدادهای خداداد خسرو آوازش بود. معلم قرآن ما میرزا عباس بود. شعر هم می‌گفت، زیاد هم می‌گفت، اما به قول نظامی خشت می‌زد. زنگ قرآن که می‌شد تا پایش به کلاس می‌رسید به خسرو می‌گفت: «بچه بخوان»؛ خسرو هم می‌خواند. خسرو موسیقی ایرانی، یعنی آواز را از مرحوم درویش‌خان آموخته بود.

معنی

خسرو صدای بسیار خوبی داشت و موسیقی ایرانی آموخته بود؛ معلم قرآن از او می‌خواست بخواند.

مفهوم

استعداد موسیقی و آواز خسرو

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • خداداد: موهبت الهی.
  • درویش‌خان: موسیقی‌دان معروف ایرانی.

قلمرو ادبی

  • «خشت می‌زد»: کنایه از پرگویی و شعر کم‌ارزش گفتن و تلمیح به بیت نظامی.

قلمرو فکری

خسرو در آواز و موسیقی نیز استعداد درخشانی داشت.

بند ۱۵

یک روز که خسرو زنگ قرآن در شهناز شوری به پا کرده بود، مدیر مدرسه که در ایوان دراز از بر کلاس‌ها رد می‌شد، آواز خسرو را شنید، وارد کلاس شد و به میرزا عباس عتاب کرد که: «این تلاوت قرآن نیست، آوازخوانی است.» میرزا عباس تا خواست جوابی بدهد، خسرو این بیت سعدی را با آواز خوش شش‌دانگ خواند: «اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب / گر ذوق نیست تو را کرطبع جانوری».

معنی

مدیر به آوازخوانی خسرو در کلاس قرآن اعتراض کرد؛ خسرو نیز با بیتی از سعدی حاضر‌جوابانه پاسخ داد که حتی حیوان از صوت خوش تأثیر می‌پذیرد.

مفهوم

ذوق موسیقی و حاضر‌جوابی ادبی خسرو

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • شهناز: گوشه‌ای از دستگاه شور.
  • عتاب: خشم و سرزنش.
  • تلاوت: خواندن.
  • شش‌دانگ: کامل و پرقدرت.
  • طرب: شادمانی.
  • ذوق: قدرت درک و اشتیاق.

قلمرو ادبی

  • «شوری به پا کرده بود»: کنایه از ایجاد غوغا و ایهام‌تناسب با دستگاه شور.
  • «شش‌دانگ»: کنایه از صدای کامل و رسا.
  • «عرب / طرب»: جناس ناهمسان.
  • «کرطبع»: کنایه از بی‌ذوق بودن.
  • بیت سعدی تضمین شده است.

قلمرو فکری

حافظه ادبی و ذوق موسیقی خسرو در لحظه به یاری حاضر‌جوابی او می‌آید.

قرابت معنایی

  • این بیت سعدی با مضمون اثرگذاری صوت خوش و ذوق موسیقی، با بیت «به صوت خوش چو حیوان است مایل...» نیز ارتباط معنایی دارد.
بند ۱۶

مدیر آهسته از کلاس بیرون رفت و دم برنیاورد. خسرو همچنان می‌خواند و مدیر از پشت در گوش می‌داد و لذت می‌برد که خود مردی ادیب و صاحبدل بود.

معنی

مدیر ساکت از کلاس بیرون رفت اما پشت در به آواز خسرو گوش داد و لذت برد.

مفهوم

اثرگذاری هنر خسرو بر مدیر

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • دم برنیاوردن: سکوت کردن.
  • صاحبدل: عارف و اهل ذوق.
  • آهسته: قید.

قلمرو ادبی

  • «دم برنیاورد»: کنایه از سکوت.
  • «صاحبدل»: کنایه از عارف و اهل ذوق.

قلمرو فکری

هنر خسرو حتی مدیر معترض را نیز تحت تأثیر قرار داد.

بند ۱۷

یک روز خسرو برخلاف عادت مألوف یک کیف حلبی که روی آن با رنگ روغن ناشیانه گل و بوته نقاشی شده بود، به مدرسه آورد. همه حیرت کردند که آفتاب از کدام سمت برآمده که خسرو کیف همراه آورده است. زنگ اول نقاشی داشتیم. معلم نقاشی ما یکی از سرتیپ‌های دوران ناصرالدین‌شاه بود و ما او را جناب سرتیپ می‌گفتیم. خسرو با آنکه کیف همراه آورده بود، دفتر نقاشی و مداد مرا برداشت و تصویر سرتیپ را با ضمایم و تعلیقات در نهایت مهارت و استادی کشید و نزد او برد و پرسید: «جناب سرتیپ، این را من از روی طبیعت کشیده‌ام؛ چطور است؟»

معنی

خسرو برخلاف معمول کیفی به مدرسه آورد، اما باز هم از وسایل خودش استفاده نکرد و با دفتر و مداد راوی، تصویر سرتیپ را ماهرانه کشید.

مفهوم

استعداد نقاشی خسرو و طنز ماجرای کیف

قلمرو زبانی

۱۱ جمله
  • مألوف: معمول و خوگرفته.
  • حلبی: ساخته‌شده از ورق آهن نازک.
  • ناشیانه: با بی‌تجربگی.
  • ضمایم و تعلیقات: پیوست‌ها و جزئیات؛ در متن نشانه‌های نظامی.

قلمرو ادبی

  • «آفتاب از کدام سمت برآمده؟»: کنایه از رخ دادن اتفاقی بسیار عجیب و خلاف عادت.

قلمرو فکری

خسرو در نقاشی نیز استعداد ذاتی داشت.

بند ۱۸

مرحوم سرتیپ آهسته اندکی خود را جمع و جور کرد و گفت: «خوب کشیدی، دستت خیلی قوت دارد.» خسرو در کیف را باز کرد. من که پهلوی او نشسته بودم دیدم محتوای آن کوزه‌های رنگارنگ کوچکی بود پر از انواع مرباجات. معلوم شد مادربزرگش مربا پخته بود و در بازگشت از زیارت قم آن کیف حلبی و کوزه‌ها را آورده بود.

معنی

معلم نقاشی مهارت خسرو را ستود. سپس معلوم شد کیف حلبی برای وسایل مدرسه نبود و پر از کوزه‌های مربا بود.

مفهوم

استعداد نقاشی و ادامه طنز شخصیت خسرو

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • مرباجات: انواع مربا.

قلمرو ادبی

  • «خود را جمع و جور کرد»: کنایه از جدی شدن.
  • «دستت خیلی قوت دارد»: کنایه از مهارت و چیره‌دستی.

قلمرو فکری

کیف مدرسه هم نشانه تغییر خسرو نبود؛ او همچنان شخصیت خاص و شوخ خود را داشت.

بند ۱۹

خسرو بزرگ‌ترین کوزه را که مربای به داشت خدمت جناب سرتیپ برد و دودستی تقدیمش کرد. سرتیپ هم که رهاوردی باب دندان نصیبش شده بود، با خوش‌رویی و در عین حجب و فروتنی آن را گرفت و بالا کشید و هر وقت مربا از کوزه بیرون نمی‌آمد با سرانگشت تدبیر آن را خارج می‌کرد و با لذت تمام فرومی‌داد و به صدای بلند می‌گفت: «الها صد هزار مرتبه شکر که شکر نعمت، نعمتت افزون کند.»

معنی

خسرو بزرگ‌ترین کوزه مربا را با احترام به سرتیپ داد و او نیز با خوشحالی خورد و خدا را شکر کرد.

مفهوم

هدیه دادن خسرو و طنز رفتار سرتیپ

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • رهاورد: سوغات.
  • باب دندان: مطابق میل.
  • حجب: شرم و حیا.
  • الها: منادا.

قلمرو ادبی

  • «دودستی تقدیم کردن»: کنایه از با احترام دادن.
  • «باب دندان»: کنایه از مطابق ذوق بودن.
  • «صد هزار مرتبه»: کنایه از بسیار زیاد.
  • «شکر نعمت، نعمتت افزون کند» مثل مشهور و مرتبط با آیه «لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم» است.

قلمرو فکری

این صحنه طنز و بخشندگی خسرو را نشان می‌دهد.

بند ۲۰

گفتم خسرو آوازی بسیار خوش داشت و استعدادی فیاض در فراگرفتن موسیقی. وقتی که از عهده امتحان سال ششم ابتدایی برنیامد، یکی از دوستان موسیقی‌شناس که در آن اوان دو کلاس از ما جلوتر بود به خسرو توصیه کرد که به دنبال آموختن موسیقی ملی برود. خسرو بی‌میل نبود که دنبال موسیقی برود، ولی وقتی موضوع را به مادربزرگش گفت، به قول خسرو اشک از دیده روان ساخت که: «ای فرزند، حلالت نکنم که مطربی و مسخرگی پیشه سازی که همه قبیله من عالمان دین بودند.»

معنی

پس از ناکامی در امتحان، به خسرو پیشنهاد شد موسیقی را دنبال کند؛ اما مادربزرگش با گریه مخالفت کرد و خسرو از این مسیر منصرف شد.

مفهوم

فرصت موسیقی و تأثیر مادربزرگ بر انتخاب خسرو

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • فیاض: سرشار.
  • اوان: زمان.
  • مطربی: پیشه ساز و آواز.
  • مسخرگی: دلقک‌بازی.
  • پیشه: شغل.

قلمرو ادبی

  • «اشک از دیده روان ساخت»: کنایه از گریه و ناراحتی.
  • «همه قبیله من عالمان دین بودند» تضمین و نقیضه از سعدی است.

قلمرو فکری

یکی از فرصت‌های مهم زندگی خسرو به سبب اطاعت از مادربزرگ کنار گذاشته شد.

بند ۲۱

خسرو هم با آنکه خودرو و خودسر بود، اندرز مادربزرگ ناتوان را به گوش اطاعت شنید و پی موسیقی نرفت. خسرو در ورزش هم استعدادی شگرف داشت. با آن سن و سال با شاگردان کلاس‌های هشتم و نهم مدرسه ما کشتی می‌گرفت و همه را زمین می‌زد، به طوری که در مدرسه حریفی در برابر او نماند.

معنی

خسرو با وجود خودسری، سخن مادربزرگ را پذیرفت و موسیقی را رها کرد؛ در عوض استعداد فراوانش در ورزش و کشتی آشکار شد.

مفهوم

اطاعت از مادربزرگ و ظهور استعداد ورزشی خسرو

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • خودرو و خودسر: خودرأی و مستقل.
  • شگرف: شگفت‌انگیز.

قلمرو ادبی

  • «به گوش اطاعت شنید»: کنایه از پذیرفتن و عمل کردن.
  • «حریفی در برابر او نماند»: کنایه از شکست دادن همه حریفان.

قلمرو فکری

مسیر زندگی خسرو از موسیقی به ورزش تغییر کرد.

بند ۲۲

گفتم که خسرو در ریاضیات ضعیف بود و چون نتوانست در این درس نمره هفت بیاورد، با آنکه نمره‌های دیگرش همه عالی و معدل نمره‌هایش ۱۵/۷۵ بود، از امتحان ششم ابتدایی رد شد. پس ترک تحصیل کرد و دنبال ورزش را گرفت. من دیگر او را نمی‌دیدم تا روزی که اولین مسابقه قهرمانی کشتی کشور برگزار شد. خسرو را در میان تشک با حریفی قوی‌پنجه که از خراسان بود دیدم. خسرو حریف را با چالاکی و حسابگری، به قول خودش، فروکوفت و در چشم به هم زدنی پشت او را به خاک رسانید. قهرمان کشور شد و بازوبند طلا گرفت. دیگر خسرو پهلوان را همه می‌شناختند و می‌ستودند و تکریمش می‌کردند.

معنی

خسرو به علت ضعف ریاضی از امتحان ششم رد شد، ترک تحصیل کرد و ورزش را جدی گرفت؛ سپس با شکست سریع حریفی قدرتمند، قهرمان کشور شد.

مفهوم

صعود خسرو از ترک تحصیل تا قهرمانی کشور

قلمرو زبانی

۱۲ جمله
  • قوی‌پنجه: قدرتمند.
  • فروکوفت: شکست داد.
  • تکریم: گرامی داشتن.

قلمرو ادبی

  • «قوی‌پنجه»: کنایه از قدرتمند.
  • «در چشم به هم زدنی»: کنایه از زمان بسیار اندک.
  • «پشت او را به خاک رسانید»: کنایه از شکست دادن در کشتی.

قلمرو فکری

استعداد ورزشی خسرو او را به شهرت و قهرمانی رساند.

بند ۲۳

«ولی چه سود که حسودان تنگ‌نظر و عنودان بدگهر وی را به می و معشوق و لهو و لعب کشیدند»؛ این عین گفته خود اوست در روزگار شکست و خفت.

معنی

اما دوستان و اطرافیان بدخواه او را به شراب، روابط ناسالم و خوش‌گذرانی کشاندند؛ خود خسرو بعدها به این حقیقت اعتراف می‌کرد.

مفهوم

اثر همنشین بد و آغاز سقوط خسرو

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • تنگ‌نظر: بخیل و حسود.
  • عنود: ستیزه‌کار و بدخواه.
  • بدگهر: بدذات.
  • لهو و لعب: سرگرمی و خوش‌گذرانی.
  • خفت: خواری.

قلمرو ادبی

  • «تنگ‌نظر»: کنایه از حسود.
  • «وی / می»: جناس ناهمسان.
  • «می / معشوق / لهو و لعب»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

همنشینی بد می‌تواند استعداد و موفقیت انسان را نابود کند.

قرابت معنایی

  • با ابیات سنایی «با بدان کم نشین که صحبت بد...» و «آفتابی بدین بزرگی را لکه‌ای ابر ناپدید کند» ارتباط معنایی دارد.
بند ۲۴

به طوری که در مسابقات سال بعد با رسوایی شکست خورد و بی‌سروصدا به گوشه‌ای خزید و رو نهان کرد و به کلی ورزش را کنار گذاشت که دیگر مرد میدان نبود. این شکست او را از میدان قهرمانی به منجلاب فساد کشید. «فی‌الجمله نماند از معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.»

معنی

سال بعد خسرو با رسوایی شکست خورد، پنهان شد و ورزش را رها کرد؛ سپس از قهرمانی به فساد افتاد و تقریباً هر کار ناپسندی را انجام داد.

مفهوم

سقوط خسرو از اوج قهرمانی به فساد

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • رو نهان کردن: پنهان شدن.
  • منجلاب: محل آب‌های کثیف.
  • فی‌الجمله: خلاصه.
  • معاصی: گناهان.
  • منکر: کار زشت.
  • مسکر: نوشیدنی مست‌کننده.

قلمرو ادبی

  • «رو نهان کردن»: کنایه از پنهان شدن.
  • «مرد میدان نبود»: کنایه از ناتوان شدن.
  • «منجلاب فساد»: اضافه تشبیهی.
  • عبارت «فی‌الجمله نماند...» از گلستان سعدی تضمین شده است.

قلمرو فکری

شکست، همنشین بد و فساد، جایگاه قهرمانی خسرو را نابود کردند.

بند ۲۵

تریاکی و شیره‌ای شد و کارش به ولگردی کشید. روزی در خیابان او را دیدم؛ شادی کردم و به سویش دویدم. آن خسرو مهربان و خون‌گرم با سردی و بی‌مهری بسیار نگاهم کرد. از چهره تکیده‌اش بدبختی و سیه‌روزی می‌بارید.

معنی

خسرو معتاد و آواره شده بود؛ راوی او را دید، اما خسروی مهربان گذشته اکنون سرد و بی‌احساس و بسیار شکسته شده بود.

مفهوم

دگرگونی شخصیت و ظاهر خسرو بر اثر اعتیاد

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • تکیده: لاغر و ضعیف.
  • خون‌گرم: صمیمی و مهربان.
  • سیه‌روزی: بدبختی.

قلمرو ادبی

  • «خون‌گرم»: کنایه از مهربان.
  • «سردی»: کنایه از بی‌مهری.
  • «سیه‌روزی»: کنایه از بدبختی.
  • «بدبختی و سیه‌روزی می‌بارید»: استعاره.

قلمرو فکری

اعتیاد، شخصیت شاد و مهربان خسرو را دگرگون کرده بود.

بند ۲۶

چشم‌های درشت و پرفروغش چون چشمه‌های خشک‌شده سرد و بی‌حالت شده بود. شیره تریاک آن شیر بی‌باک را چون اسکلتی وحشتناک ساخته بود. خدای من، این همان خسرو است؟!

معنی

چشم‌های درخشان خسرو مانند چشمه خشک بی‌فروغ شده و اعتیاد، آن پهلوان نیرومند را به بدنی نحیف و وحشتناک تبدیل کرده بود.

مفهوم

ویرانی جسمی و روحی خسرو بر اثر اعتیاد

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • فروغ: نور و روشنایی.
  • بی‌باک: شجاع و نترس.

قلمرو ادبی

  • «چشم‌ها چون چشمه‌های خشک‌شده»: تشبیه.
  • «شیر بی‌باک»: استعاره از خسرو.
  • «چون اسکلتی وحشتناک»: تشبیه.
  • «شیره / شیر»: جناس ناهمسان.

قلمرو فکری

ظاهر خسرو عمق نابودی نشاط و سلامت او را نشان می‌دهد.

بند ۲۷

از حالش پرسیدم، جوابی نداد. ناچار بلندتر حرف زدم. با صدایی که به قول معروف گویی از ته چاه درمی‌آمد، با زهرخندی گفت: «داد نزن؛ من گوش استماع ندارم، لِمَن تَقول؟»

معنی

خسرو با صدایی بسیار ضعیف و خنده‌ای تلخ گفت فریاد نزن؛ من گوشی برای شنیدن و پذیرفتن ندارم، برای چه کسی سخن می‌گویی؟

مفهوم

فرسودگی و پندناپذیری خسرو

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • استماع: شنیدن و گوش دادن.
  • لِمَن تَقول؟: برای چه کسی می‌گویی؟
  • زهرخند: خنده تلخ.

قلمرو ادبی

  • «از ته چاه درمی‌آمد»: کنایه از صدای بسیار ضعیف.
  • «زهرخند»: تشبیه درون‌واژه‌ای.
  • «گوش استماع ندارم»: کنایه از نپذیرفتن نصیحت.
  • عبارت پایانی تضمین از سعدی است.

قلمرو فکری

خسرو هم از نظر جسمی فرسوده شده و هم نصیحت را نمی‌پذیرد.

بند ۲۸

فهمیدم کر هم شده است. با آنکه همه چیز خود را از دست داده بود، هنوز چشمه ذوق و قریحه و استعداد ادبی او خشک نشده بود و می‌تراوید.

معنی

راوی فهمید خسرو شنوایی خود را هم از دست داده؛ با این همه، ذوق و استعداد ادبی‌اش هنوز کاملاً نابود نشده بود.

مفهوم

ماندگاری استعداد ادبی در میان نابودی زندگی خسرو

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • قریحه: استعداد و طبع.
  • تراویدن: بیرون آمدن تدریجی؛ در اینجا بروز ذوق.

قلمرو ادبی

  • «چشمه ذوق و قریحه و استعداد ادبی»: اضافه تشبیهی.
  • «خشک نشدن چشمه ذوق»: کنایه از باقی ماندن استعداد.

قلمرو فکری

استعداد خدادادی خسرو تا پایان زندگی کاملاً از میان نرفت.

بند ۲۹

از پدر و مادربزرگش پرسیدم. آهی کشید و گفت: «مادربزرگم دو سال است که مرده است. بابام... راستش نمی‌دانم کجاست.» گفتم: «خانه‌ات کجاست؟» آه سوزناکی کشید و در جوابم خواند: «کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید / قضا همی بردش تا به سوی دانه و دام».

معنی

مادربزرگ خسرو مرده و او از پدر و خانه‌اش هم خبری نداشت. برای توصیف بی‌خانمانی خود بیتی خواند که سرنوشت کبوتر بی‌آشیان را به سوی دام می‌برد.

مفهوم

بی‌پناهی و نگاه تقدیرگرایانه خسرو

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • قضا: تقدیر و سرنوشت.
  • دگر: دیگر.
  • آشیان: لانه.

قلمرو ادبی

  • بیت از سعدی تضمین شده است.
  • «قضا همی بردش»: تشخیص.
  • «کبوتر / آشیان / دانه / دام»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

خسرو خود را گرفتار سرنوشت و بی‌راه بازگشت می‌بیند.

قرابت معنایی

  • با بیت سعدی «هر آن که گردش گیتی به کین او برخاست / به غیر مصلحتش رهبری کند ایام» ارتباط معنایی دارد.
بند ۳۰

و بدون خداحافظی راه خود گرفت و رفت. از این ملاقات چند روزی نگذشت که خسرو در گوشه‌ای، زیر پلاسی مندرس، بی‌سروصدا جان سپرد و آن همه استعداد و قریحه را با خود به زیر خاک برد.

معنی

خسرو چند روز پس از آن دیدار، در تنهایی و فقر زیر پلاسی کهنه مرد و همه استعدادهای فراوانش نیز با او نابود شد.

مفهوم

پایان تلخ زندگی خسرو و نابودی استعدادها

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • پلاس: جامه یا گلیم کم‌ارزش و کلفت.
  • مندرس: کهنه و فرسوده.
  • بی‌سروصدا: در اینجا در بی‌خبری و تنهایی.

قلمرو ادبی

  • «بی‌سروصدا»: کنایه از در بی‌خبری.
  • «جان سپرد»: کنایه از مردن.
  • «به زیر خاک برد»: کنایه از نابود شدن استعدادها.

قلمرو فکری

داستان با مرگ انسانی پایان می‌یابد که استعدادهای فراوانش بر اثر انتخاب‌ها و شرایط نادرست تباه شد.

نکات پایانی و جمع‌بندی

منبع و ساختار

«خسرو» نوشتهٔ عبدالحسین وجدانی است. روایت از خاطرات مدرسه و استعدادهای خسرو آغاز می‌شود، به قهرمانی او در کشتی می‌رسد و سپس سقوطش بر اثر همنشینی بد و اعتیاد و سرانجام مرگ او را نشان می‌دهد.

استعدادهای خسرو

حافظه قوی، انشای ارتجالی، واژگان ادبی، آواز و موسیقی، نقاشی و کشتی از استعدادهای برجستهٔ خسرو هستند. درسنامه‌ها بارها بر استعداد خدادادی و فراوان او تأکید دارند.

پیام اصلی

استعداد به تنهایی برای ساختن زندگی کافی نیست. تربیت، همنشین، انتخاب مسیر و تصمیم‌های فرد می‌توانند استعداد را شکوفا یا نابود کنند. سقوط خسرو از قهرمانی به اعتیاد، محور عبرت‌آموز داستان است.

تضمین و نقیضه

یکی از ویژگی‌های مهم درس استفادهٔ طنزآمیز از متون کلاسیک است. عبارت‌هایی از فردوسی، سعدی، صبای کاشانی و دیگر شاعران در سخن خسرو تضمین شده‌اند و بعضی از آنها به شکل نقیضه، یعنی تقلید طنزآمیز از متن جدی، درآمده‌اند.

کنایه‌های مهم

«مثل شاخ شمشاد»، «بال و پر افراشتن»، «گرد برانگیختن»، «سپر انداختن»، «حلال کردن»، «سنگدل»، «کمیتش لنگ بود»، «به گوش اطاعت شنیدن»، «پشت کسی را به خاک رساندن»، «رو نهان کردن»، «مرد میدان نبودن»، «گوش استماع نداشتن»، «جان سپردن» و «به زیر خاک بردن» از کنایه‌های مهم درس‌اند.

آرایه‌های مهم

حس‌آمیزی در «صدای گرم» و «خوشمزگی‌های رنگارنگ»، تشبیه در «مثل شاخ شمشاد»، «چون برق» و «چشم‌ها چون چشمه‌های خشک‌شده»، استعاره در «بدبختی و سیه‌روزی می‌بارید» و «شیر بی‌باک»، و اضافهٔ تشبیهی در «منجلاب فساد» و «چشمه ذوق» از نکات مهم‌اند.

هم‌آواها و واژگان امتحانی

در درسنامه‌ها به هم‌آواهایی مانند «عرض / ارض / ارز»، «غالب / قالب»، «مغلوب / مقلوب»، «هلیم / حلیم» و «اساس / اثاث» توجه شده است. واژه‌های «ارتجالاً، تقریر، مفتول، زنگاری، ملتفت، استرحام، مخذول، دشنه، بسمل، بدسگال، طمأنینه، تصدیق‌نامه، عتاب، مألوف، ضمایم، تعلیقات، فیاض، عنود، معاصی، مسکر، استماع، قریحه و مندرس» نیز مهم‌اند.

جمله ساده و مرکب

منابع بر شناخت جمله‌های ساده و مرکب و پیوندهای وابسته‌ساز تأکید دارند. «که»، «چون»، «گر»، «تا» و «با آنکه» در متن بارها جملهٔ وابسته ساخته‌اند.

واو

در درسنامه‌ها نقش «واو» نیز مورد توجه است؛ «واو» میان دو واژه معمولاً عطف و میان دو جمله می‌تواند ربط باشد. در پایان داستان، «واو» میان «استعداد و قریحه» عطف و «واو» پس از «جان سپرد» ربط دانسته شده است.

فرجام داستان

خسرو با مجموعه‌ای کم‌نظیر از استعدادها آغاز می‌کند و تا قهرمانی کشور پیش می‌رود؛ اما دوستان بد و اعتیاد او را از ورزش، خانواده و زندگی عادی دور می‌کنند. مرگ او زیر پلاسی مندرس، پایان تلخ و عبرت‌آموز داستان است.