جمال و کمال

پایهٔ دهم۱۲ بند

بخشی از کتاب «تفسیر سورهٔ یوسف» با محور برتری حسن سیرت بر حسن صورت، صبر و وفا، نیکی در برابر بدی و برتری تقدیر الهی بر تدبیر انسان.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بند ۱

بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است.

معنی

قرآن مانند بهشت جاودان است؛ همان‌گونه که در بهشت نعمت‌های فراوان وجود دارد، در قرآن نیز پند و حکمت بسیار است.

مفهوم

ستایش قرآن و فراوانی پندها و حکمت‌های آن

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • بدان: آگاه باش؛ جاودان: همیشگی؛ پند: اندرز؛ حکمت: دانایی و سخن استوار.
  • «جاودان» صفت است.
  • در «قرآن مانند است به بهشت جاودان»، «است» فعل اسنادی است؛ دو «است» بعدی به معنی «وجود دارد» و غیراسنادی‌اند.

قلمرو ادبی

  • قرآن به بهشت جاودان تشبیه شده است.
  • «هزار گونه» مجاز از بسیار و فراوان است.
  • «نعمت / حکمت»: سجع.

قلمرو فکری

قرآن همچون بهشتی جاودانه سرشار از نعمت‌های معنوی، پند و حکمت است.

بند ۲

و مثل قرآن، مثل آب است روان؛ در آب، حیات تن‌ها بود و در قرآن حیات دل‌ها بود.

معنی

قرآن مانند آب روان است؛ آب موجب زندگی جسم می‌شود و قرآن سبب زندگی و بیداری دل‌هاست.

مفهوم

قرآن، عامل حیات و بیداری دل و جان انسان

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • مثل: مانند؛ روان: جاری؛ حیات: زندگی؛ تن: جسم.
  • «روان» صفت «آب» است که از جای معمول خود جابه‌جا شده است.
  • «بود» در این عبارت به معنی «وجود دارد / هست» و غیراسنادی است.

قلمرو ادبی

  • تشبیه قرآن به آب روان؛ وجه شبه: زندگی‌بخشی.
  • «تن‌ها / دل‌ها»: سجع.

قلمرو فکری

آب جسم را زنده می‌کند و قرآن جان و دل انسان را.

بند ۳

در قرآن، قصه‌ها بسیار است و لیکن قصهٔ یوسف نیکوترین قصه‌هاست.

معنی

در قرآن داستان‌های فراوانی وجود دارد؛ اما داستان حضرت یوسف (ع) نیکوترین داستان است.

مفهوم

جایگاه ممتاز داستان حضرت یوسف (ع)

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • لیکن: اما، ولی؛ نیکوترین: بهترین، صفت عالی.

قلمرو ادبی

  • تکرار «قصه / قصه‌ها»: واژه‌آرایی.

قلمرو فکری

داستان یوسف در میان قصه‌های قرآن جایگاهی ویژه دارد.

بند ۴

این قصه، عجیب‌ترین قصه‌هاست؛ زیرا که در میان دو ضد جمع بود: هم فرقت بود و هم وصلت، هم محنت بود، هم راحت بود، هم شادی بود، هم اندوه بود، هم آفت بود، هم عافیت بود، هم وفا بود، هم جفا.

معنی

این داستان شگفت‌ترین داستان‌هاست؛ زیرا جدایی و وصال، رنج و آسایش، شادی و اندوه، بلا و سلامت و وفا و جفا را در کنار هم دارد.

مفهوم

شگفتی داستان یوسف به سبب جمع شدن حالت‌های متضاد

قلمرو زبانی

۱۱ جمله
  • فرقت: جدایی؛ وصلت: پیوستن و دیدار؛ محنت: رنج؛ راحت: آسایش.
  • آفت: بلا؛ عافیت: سلامت؛ جفا: بی‌وفایی و ستم.
  • پس از «جفا» فعل «بود» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «فرقت/وصلت»، «محنت/راحت»، «شادی/اندوه»، «آفت/عافیت»، «وفا/جفا»: تضاد.

قلمرو فکری

آمیختگی رنج و شادی و جدایی و وصال، داستان یوسف را شگفت کرده است.

بند ۵

در بدایت بند و چاه بود، در نهایت تخت و گاه بود؛ پس چون در او این چندین اندوه و طرب بود، در نهاد خود شگفت و عجیب بود.

معنی

در آغاز داستان، اسارت و چاه بود و در پایان، تخت و جایگاه؛ پس چون اندوه و شادی فراوان در آن جمع است، داستانی شگفت و عجیب است.

مفهوم

تبدیل سختی و گرفتاری به شادی، عزت و کامیابی

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • بدایت: آغاز؛ نهایت: پایان؛ بند: اسارت؛ گاه: جایگاه؛ طرب: شادی؛ نهاد: سرشت و ذات.

قلمرو ادبی

  • «بدایت/نهایت»، «بند/تخت» و «اندوه/طرب»: تضاد.
  • «چاه/گاه»: جناس ناهمسان؛ در یکی از منابع در شمار سجع نیز آمده است.
  • «بند و چاه / تخت و گاه»: تناسب و موازنه.

قلمرو فکری

سرگذشت یوسف از اسارت آغاز و به عزت و پادشاهی ختم می‌شود.

بند ۶

گفته‌اند «نیکوترین»، از بهر آن بود که یوسف صدیق، وفادار بود و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی‌قرار بود، و اندوه و شادی در این قصه بسیار بود، و خبردهنده از او ملک جبار بود.

معنی

گفته‌اند این داستان از آن رو نیکوترین است که یوسف راستگو و وفادار بود، یعقوب او را به صبر می‌آموخت، زلیخا در عشق بی‌قرار بود، اندوه و شادی در قصه فراوان بود و خبر آن را خدای مقتدر بیان کرده است.

مفهوم

ارزش صبر و وفاداری و پایان یافتن رنج‌ها به شادی

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • بهر: برای؛ صدیق: بسیار راستگو؛ بی‌قرار: ناآرام.
  • ملک: پادشاه، در اینجا خداوند؛ جبار: بسیار قدرتمند و مسلط.
  • «یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود» ساختی کهن دارد؛ مفهوم آن «یعقوب آموزگار صبر او بود / او را به صبر می‌آموخت» است.
  • آموزگار واژه‌ای دو تلفظی است.

قلمرو ادبی

  • «اندوه / شادی»: تضاد.
  • یوسف، یعقوب و زلیخا: تناسب داستانی.

قلمرو فکری

راستی یوسف، صبر یعقوب و درهم‌آمیختگی اندوه و شادی از دلایل نیکویی این داستان است.

قرابت معنایی

  • الصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج؛ صبر، کلید گشایش کارهاست.
بند ۷

قصهٔ حال یوسف را نیکو نه از حسن صورت او گفت، بلکه از حسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکوخوی، بهتر هزار بار از نیکورو.

معنی

داستان یوسف نه به سبب زیبایی ظاهر او، بلکه به علت زیبایی باطن و اخلاقش نیکو نامیده شده؛ زیرا خوش‌اخلاقی بسیار برتر از زیبارویی است.

مفهوم

برتری اخلاق و سیرت نیکو بر زیبایی ظاهری

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • حسن: زیبایی؛ صورت: ظاهر و چهره؛ سیرت: باطن و اخلاق.
  • نیکوخوی: خوش‌اخلاق؛ نیکورو: زیبارو.
  • «هزار بار» کنایه از بسیار زیاد است.
  • در پایان عبارت فعل «است» به قرینهٔ معنایی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «صورت / سیرت»: تضاد مفهومی.
  • «نیکوخوی / نیکورو»: جناس ناهمسان.
  • «هزار بار»: کنایه از بسیار زیاد.

قلمرو فکری

رفتار و اخلاق نیک بسیار ارزشمندتر از زیبایی چهره است.

قرابت معنایی

  • صورت زیبای ظاهر هیچ نیست / ای برادر سیرت زیبا بیار
بند ۸

نبینی که یوسف را از روی نیکو بند و زندان آمد و از خوی نیکو امر و فرمان آمد؟ از روی نیکوش حبس و چاه آمد و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

معنی

زیبایی ظاهری یوسف برای او بند و زندان و چاه آورد، اما خوی نیک او سبب فرمانروایی و رسیدن به تخت و جایگاه شد.

مفهوم

برتری حسن سیرت بر حسن صورت

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • نبینی: نمی‌بینی؛ روی: چهره؛ خوی: اخلاق؛ بند: اسارت؛ امر و فرمان: حکومت.
  • «نیکوش»: نیکوی او؛ «ش» ضمیر پیوسته است.

قلمرو ادبی

  • «بند و زندان / امر و فرمان» و «حبس و چاه / تخت و گاه»: تقابل معنایی.
  • «زندان / فرمان» و «چاه / گاه»: سجع.
  • «روی / خوی» و «چاه / گاه»: جناس ناهمسان.
  • «چاه / گاه» در منابع هم‌زمان در دو آرایهٔ سجع و جناس آمده است.

قلمرو فکری

ظاهر زیبای یوسف گرفتاری آورد، اما اخلاق نیکش او را به عزت و فرمانروایی رساند.

بند ۹

پادشاه عالم، خبر که داد در این قصه، از حسن سیرت او داد، نه از حسن صورت او داد؛ تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی، باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.

معنی

خداوند در این داستان از حسن سیرت یوسف خبر داده، نه از حسن صورت او؛ تا اگر نتوانی ظاهر خود را مانند او کنی، دست‌کم بتوانی اخلاق و سیرت خود را همانند او گردانی.

مفهوم

توصیه به الگوبرداری از اخلاق حضرت یوسف (ع)

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • پادشاه عالم: خداوند؛ حسن: زیبایی؛ باری: دست‌کم؛ گردانی: تبدیل و همانند کنی.

قلمرو ادبی

  • «سیرت / صورت»: تضاد مفهومی.
  • تکرار «صورت»، «سیرت» و «گردانی».
  • «چون صورت او / چون سیرت او»: ساخت تشبیهی.

قلمرو فکری

اگر زیبایی ظاهر یوسف دست‌یافتنی نیست، سیرت و اخلاق نیک او قابل الگوگیری است.

بند ۱۰

آن که گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت‌ها بود، از بهر آنکه در مقابلهٔ جفا، وفا کرد و در مقابلهٔ زشتی، آشتی کرد و در مقابلهٔ لئیمی، کریمی کرد.

معنی

سیرت یوسف از آن رو بهترین بود که در برابر جفا، وفا کرد؛ در برابر زشتی، آشتی و در برابر فرومایگی، بزرگواری نشان داد.

مفهوم

پاسخ دادن به بدی با خوبی و بزرگواری

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • لئیمی: پستی و فرومایگی؛ کریمی: بزرگواری و جوانمردی.
  • «سیرتش»: سیرت او؛ «ش» مضاف‌الیه است.

قلمرو ادبی

  • «جفا / وفا»: تضاد و جناس ناهمسان.
  • «لئیمی / کریمی»: تضاد معنایی و هم‌آوایی.
  • «زشتی / آشتی»: سجع.
  • تکرار ساخت «در مقابلهٔ ...، ... کرد»: موازنه.

قلمرو فکری

بهترین اخلاق آن است که در برابر بدی دیگران با وفا، آشتی و کرامت پاسخ داده شود.

بند ۱۱

برادران یوسف، چون او را بدیدند و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر او کردند تا مگر او را هلاک کنند و عالم از آثار وجود او پاک کنند.

معنی

برادران یوسف وقتی توجه و محبت یعقوب به او را دیدند، از روی حسادت قصد حیله و دشمنی کردند تا یوسف را نابود کنند و جهان را از وجود او خالی سازند.

مفهوم

حسادت و دشمنی برادران یوسف

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • بدو: به او؛ میل: علاقه؛ عنایت: توجه و لطف؛ آهنگ: قصد؛ کید: حیله؛ هلاک: نابودی.

قلمرو ادبی

  • «آهنگ کید و مکر کردن»: کنایه از قصد حیله و دشمنی.
  • «هلاک / پاک»: سجع.
  • «کید / مکر»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

حسادت به محبت پدر، برادران یوسف را به توطئه و دشمنی کشاند.

بند ۱۲

تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. ملک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوت زیادت بر زیادت کرد تا عالمیان بدانند که هرگز کید کیدکنندگان با خواست خداوند غیب‌دان برابر نیاید.

معنی

نقشهٔ برادران برخلاف مشیت الهی شد. خداوند پیوسته بر عزت، حکومت و پیامبری یوسف افزود تا همه بدانند هیچ مکر و حیله‌ای با خواست خدای غیب‌دان برابری نمی‌کند.

مفهوم

برتری تقدیر الهی بر تدبیر و مکر انسان‌ها

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • تدبیر: چاره‌اندیشی؛ تقدیر: خواست و مشیت الهی؛ رحمان: خدای بخشاینده.
  • ملک تعالی: خدای بلندمرتبه؛ دولت: سعادت و حکومت؛ نبوت: پیامبری؛ غیب‌دان: آگاه از نهان.
  • «آمد» در «برخلاف تقدیر رحمان آمد» به معنی «شد» و فعل اسنادی است.
  • «نیاید» در «برابر نیاید» به معنی «برابر نمی‌شود» است.

قلمرو ادبی

  • «تدبیر / تقدیر»: جناس ناهمسان.
  • «کید / کیدکنندگان»: اشتقاق و تکرار.
  • تلمیح به «وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیرُ الماکِرین».
  • «دولت بر دولت / زیادت بر زیادت»: تکرار و موازنه.

قلمرو فکری

تقدیر و خواست خداوند بر تدبیر بدخواهان غلبه دارد.

قرابت معنایی

  • وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیرُ الماکِرین

نکات پایانی و جمع‌بندی

منبع و ساختار

«جمال و کمال» بخشی از «تفسیر سورهٔ یوسف» نوشتهٔ احمد بن محمد بن زید طوسی است و با تکیه بر داستان حضرت یوسف (ع) مفاهیم اخلاقی و تعلیمی را بیان می‌کند.

پیام اصلی درس

برتری حسن سیرت بر حسن صورت، ارزش صبر و وفاداری، نیکی در برابر بدی و برتری تقدیر الهی بر تدبیر انسان از مهم‌ترین پیام‌های درس است.

تضاد یا طباق

تضاد یعنی آوردن واژه‌های دارای معنی متقابل؛ مانند «فرقت/وصلت»، «محنت/راحت»، «شادی/اندوه»، «آفت/عافیت» و «وفا/جفا».

سجع

سجع هماهنگی واژه‌های پایانی جمله‌ها یا قرینه‌های نثر است. نمونه‌های مهم درس: «نعمت/حکمت»، «تن‌ها/دل‌ها»، «زندان/فرمان»، «چاه/گاه» و «هلاک/پاک». در منابع تصریح شده که یک جفت مانند «چاه/گاه» می‌تواند هم‌زمان در سجع و جناس نقش داشته باشد.

نکات دستوری مهم

حذف به قرینهٔ لفظی و معنایی، فعل اسنادی و غیراسنادی، ساخت‌های کهن، فک اضافه و ضمیر پیوسته مهم‌اند؛ مانند حذف «بود» پس از «جفا»، حذف «است» پس از «نیکورو» و کاربرد «آمد» به معنی «شد».

قرابت‌های مهم

«الصبر مفتاح الفرج» با صبر یعقوب، «صورت زیبای ظاهر هیچ نیست / ای برادر سیرت زیبا بیار» با برتری سیرت، و آیهٔ «و مکروا و مکر الله...» با غلبهٔ تقدیر الهی بر تدبیر برادران یوسف ارتباط معنایی دارند.