سفر به بصره

پایهٔ دهم۱۶ بند

بخشی از «سفرنامه» ناصرخسرو دربارهٔ ورود او و برادرش به بصره در نهایت فقر و تنگ‌دستی، رفتار تحقیرآمیز گرمابه‌بان، یاری وزیر اهواز و دگرگونی حال آنان؛ با محور ناپایداری سختی‌های روزگار، عزت نفس، بخشندگی و امید به لطف خدا.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بند ۱

چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم و می‌خواستم که در گرمابه روم، باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک لنگی کهنه پوشیده بودیم و پلاس پاره‌ای در پشت بسته از سرما.

معنی

وقتی به بصره رسیدیم، چنان فقیر و ناتوان بودیم که شبیه دیوانگان به نظر می‌آمدیم؛ سه ماه موهایمان را اصلاح نکرده بودیم، هوا سرد بود و لباس مناسبی نداشتیم. من و برادرم تنها لنگی کهنه پوشیده و برای جلوگیری از سرما پاره‌ای پلاس بر پشت بسته بودیم.

مفهوم

فقر شدید و دشواری حال ناصرخسرو و برادرش هنگام ورود به بصره

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • بصره: شهری در عراق.
  • برهنگی: بی‌لباسی و نداشتن پوشش مناسب؛ عاجزی: ناتوانی و درماندگی.
  • ماننده: مانند، شبیه.
  • موی سر باز کردن: اصلاح و کوتاه کردن موی سر.
  • جامه: لباس.
  • لنگ: جامه‌ای که در گرمابه به کمر می‌بندند.
  • پلاس: نوعی گلیم کم‌بها و جامه‌ای پشمینه و ستبر که درویشان می‌پوشیدند.
  • «روم» و «شوم» مضارع التزامی‌اند.
  • پس از «پشت بسته» فعل «بودیم» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «به دیوانگان ماننده بودیم»: تشبیه؛ ناصرخسرو و برادرش به دیوانگان تشبیه شده‌اند.
  • «برهنگی / عاجزی»: تناسب معنایی با فقر و درماندگی.

قلمرو فکری

راوی شدت فقر و درماندگی خود و برادرش را در آغاز ورود به بصره نشان می‌دهد.

بند ۲

گفتم اکنون ما را که در حمام گذارد؟ خورجینکی بود که کتاب در آن می‌نهادم، بفروختم و از بهای آن درمکی چند، سیاه، در کاغذی کردم که به گرمابه‌بان دهم، باشد که ما را دمی زیادت‌تر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم.

معنی

با خود گفتم چه کسی ما را با این وضع به حمام راه می‌دهد؟ کیسهٔ کوچکی را که کتاب‌هایم را در آن می‌گذاشتم فروختم و از پولش چند سکهٔ کم‌ارزش در کاغذی گذاشتم تا به گرمابه‌بان بدهم؛ شاید اجازه دهد کمی بیشتر در حمام بمانیم و چرک بدنمان را پاک کنیم.

مفهوم

تلاش برای رفتن به گرمابه با وجود فقر و بی‌پولی

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • خورجینک: خورجین کوچک؛ «ک» پسوند تصغیر است.
  • درمک: مقدار اندکی پول، سکهٔ نقرهٔ کم‌ارزش؛ «ک» در آن معنی کوچکی/کمی می‌دهد.
  • گرمابه‌بان: صاحب یا مدیر گرمابه.
  • دمی: زمانی کوتاه.
  • زیادت‌تر: بیشتر.
  • شوخ: چرک و آلودگی.
  • «که» در «ما را که در حمام گذارد؟» ضمیر پرسشی است.
  • «گذارد» مضارع التزامی و در معنی «اجازه دهد» است.
  • «دهم» و «بگذارد» مضارع التزامی‌اند.
  • «باز کردن» در «شوخ از خود باز کنیم» در متن به معنی پاک و جدا کردن است.

قلمرو ادبی

  • «ما را که در حمام گذارد؟»: استفهام انکاری؛ یعنی کسی ما را راه نمی‌دهد.

قلمرو فکری

شدت فقر سبب شده است راوی حتی برای ورود به حمام ناچار به فروختن وسیلهٔ خود شود.

بند ۳

چون آن درمک‌ها پیش او نهادم، در ما نگریست؛ پنداشت که ما دیوانه‌ایم. گفت: «بروید که هم‌اکنون مردم از گرمابه بیرون می‌آیند» و نگذاشت که ما به گرمابه دررویم.

معنی

وقتی آن پول اندک را جلوی گرمابه‌بان گذاشتم، به ظاهر ما نگاه کرد و تصور کرد دیوانه‌ایم. گفت اکنون مردم در حال بیرون آمدن‌اند و اجازه نداد وارد گرمابه شویم.

مفهوم

قضاوت گرمابه‌بان بر اساس ظاهر و محروم کردن آنان از ورود

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • درمک: سکه و پول اندک.
  • نگریست: نگاه کرد.
  • پنداشت: گمان کرد.
  • دررویم: وارد شویم؛ «دررفتن» در گذشته به معنی وارد شدن بوده است.
  • «دررویم» مضارع التزامی است.

قلمرو فکری

گرمابه‌بان تنها از روی ظاهر فقیرانهٔ آنان درباره‌شان قضاوت می‌کند.

بند ۴

از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم. کودکان بر در گرمابه بازی می‌کردند؛ پنداشتند که ما دیوانگانیم. در پی ما افتادند و سنگ می‌انداختند و بانگ می‌کردند.

معنی

شرمنده از آنجا بیرون آمدیم و با شتاب رفتیم. کودکانی که جلوی گرمابه بازی می‌کردند نیز ما را دیوانه پنداشتند، دنبالمان افتادند، سنگ پرتاب کردند و فریاد زدند.

مفهوم

تحقیر و آزار ناصرخسرو و برادرش به سبب ظاهر فقیرانه

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • خجالت: شرمندگی.
  • برفتیم: رفتیم؛ «بـ» کاربرد کهن در آغاز فعل.
  • بانگ: فریاد و صدا.
  • در پی کسی افتادن: دنبال او رفتن.

قلمرو فکری

ظاهر ژنده و فقر آنان موجب تمسخر و آزار کودکان نیز می‌شود.

بند ۵

ما به گوشه‌ای باز شدیم و به تعجب در کار دنیا می‌نگریستیم و مکاری از ما سی دینار مغربی می‌خواست.

معنی

به گوشه‌ای رفتیم و از دگرگونی‌های دنیا شگفت‌زده بودیم؛ در همان حال کرایه‌دهندهٔ شتر از ما سی دینار مغربی طلب داشت.

مفهوم

شگفتی از ناپایداری روزگار و ادامهٔ فشار مالی

قلمرو زبانی

۲ جمله
  • باز شدن: در اینجا رفتن و بازگشتن.
  • مکاری: کرایه‌دهندهٔ اسب و الاغ و مانند آنها؛ چاروادار.
  • دینار مغربی: نوعی سکهٔ طلای رایج و پرارزش.

قلمرو فکری

راوی در اوج تنگ‌دستی از گردش روزگار در شگفت است و هم‌زمان بدهی سنگینی نیز دارد.

بند ۶

و هیچ چاره ندانستیم جز آنکه وزیر ملک اهواز که او را ابوالفتح علی بن احمد می‌گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب و هم کرمی تمام، به بصره آمده بود.

معنی

هیچ راهی نمی‌دانستیم جز اینکه وزیر حاکم اهواز، ابوالفتح علی بن احمد، که مردی شایسته، دانشمند، ادیب و بسیار بخشنده بود، به بصره آمده بود.

مفهوم

پیدا شدن زمینه‌ای برای گشایش کار از طریق وزیر بخشندهٔ اهواز

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • ملک: پادشاه و حاکم.
  • اهل: شایسته و سزاوار.
  • فضل: دانش و برتری علمی.
  • کرم: بخشندگی و جوانمردی.
  • «او را ابوالفتح علی بن احمد می‌گفتند»: «را» در این ساخت کهن حرف اضافه و به معنی «به» است.
  • «آمده بود» ماضی بعید است.

قلمرو فکری

ورود وزیر دانشمند و بخشندهٔ اهواز به بصره مقدمهٔ تغییر وضعیت راوی می‌شود.

بند ۷

پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر صحبتی بودی و این مرد پارسی هم دست‌تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند.

معنی

در همان زمان با مردی ایرانی و اهل دانش آشنا شده بودم که با وزیر دوستی داشت؛ اما خودش نیز فقیر و تنگ‌دست بود و توان مالی نداشت که وضع مرا بهتر کند.

مفهوم

یافتن واسطه‌ای دانا اما تنگ‌دست برای ارتباط با وزیر

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • صحبت: هم‌نشینی و دوستی.
  • دست‌تنگ: فقیر و کم‌مال.
  • وسعت: گشایش و توانایی مالی.
  • مرمت کردن حال: بهبود بخشیدن وضع و رسیدگی کردن.
  • «صحبتی بودی»: «بودی» به معنی «وجود داشت» و غیراسنادی است.

قلمرو ادبی

  • «دست‌تنگ بودن»: کنایه از فقیر و کم‌مال بودن.

قلمرو فکری

دوست ایرانی راوی با وجود آشنایی با وزیر، به سبب فقر توان کمک مالی مستقیم ندارد.

بند ۸

چون وزیر بشنید، مردی با اسبی نزدیک من فرستاد که «چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی». من از بدحالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم. رقعه‌ای نوشتم و عذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت می‌رسم.»

معنی

وقتی وزیر از حال من باخبر شد، کسی را با اسب فرستاد و گفت همان‌طور که هستی سوار شو و نزد من بیا. من از لباس نامناسب و وضع ظاهری خود شرم داشتم و رفتن را مناسب ندیدم؛ بنابراین نامه‌ای کوتاه نوشتم، عذر خواستم و گفتم بعداً خدمت می‌رسم.

مفهوم

عزت نفس و شرم ناصرخسرو از حضور با ظاهر نامناسب نزد وزیر

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • برنشین: سوار شو.
  • رقعه: نامهٔ کوتاه و یادداشت.
  • بدحالی: وضع نامناسب و پریشان.
  • «چنان که هستی» یعنی با همین وضع و بدون آمادگی.
  • «برنشین» فعل امر است.

قلمرو فکری

راوی به سبب عزت نفس و شرم از وضع فقیرانهٔ خود، دعوت فوری وزیر را نمی‌پذیرد.

بند ۹

و غرض من دو چیز بود: یکی بی‌نوایی؛ دوم گفتم همانا او را تصور شود که مرا در فضل مرتبه‌ای است زیادت، تا چون بر رقعه من اطلاع یابد قیاس کند که مرا اهلیت چیست، تا چون به خدمت او حاضر شوم خجالت نبرم.

معنی

هدف من از نرفتن دو چیز بود: نخست فقر و بی‌نوایی؛ دوم اینکه می‌خواستم وزیر با خواندن نامه‌ام، میزان دانش و شایستگی مرا بسنجد تا وقتی نزد او می‌روم، از نظر علمی شرمنده نباشم.

مفهوم

عزت نفس و تلاش برای شناساندن شایستگی علمی پیش از حضور نزد وزیر

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • غرض: هدف و مقصود.
  • بی‌نوایی: فقر و ناداری.
  • مرتبه: مقام و درجه.
  • قیاس کند: بسنجد و اندازه‌گیری کند.
  • اهلیت: شایستگی و لیاقت.
  • «را» در «مرا در فضل مرتبه‌ای است» حرف اضافه و در ساخت کهن به معنی «برای» است.

قلمرو فکری

ناصـرخسرو علاوه بر شرم از فقر، می‌خواست وزیر پیش از دیدار، ارزش علمی و ادبی او را از نوشته‌اش دریابد.

بند ۱۰

در حال، سی دینار فرستاد که این را به بهای تن‌جامه بدهید. از آن، دو دست جامه نیکو ساختیم و روز سوم به مجلس وزیر شدیم. مردی اهل و ادیب و فاضل بود و با ما به نیکومنظر و متواضع بود و خوش‌سخن.

معنی

وزیر فوراً سی دینار برای خرید لباس فرستاد. با آن دو دست لباس خوب تهیه کردیم و روز سوم به مجلس او رفتیم. وزیر مردی شایسته، ادیب، دانشمند، خوش‌برخورد و فروتن بود.

مفهوم

بخشندگی، ادب و فروتنی وزیر و بهبود حال ناصرخسرو

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • در حال: فوراً و بی‌درنگ.
  • تن‌جامه: لباس و پوشاک.
  • دو دست جامه: دو مجموعه لباس.
  • ادیب: سخن‌دان و اهل ادب.
  • فاضل: دانشمند و صاحب فضیلت.
  • متواضع: فروتن.
  • «شدیم» در «به مجلس وزیر شدیم» در گذشته به معنی «رفتیم» و امروزه در این کاربرد متروک است.

قلمرو فکری

وزیر بدون تحقیر راوی به او کمک می‌کند و با ادب و فروتنی از او استقبال می‌کند.

بند ۱۱

ما را به نزدیک خویش بازگرفت و از اول شعبان تا نیمه رمضان آنجا بودیم و آنچه از اعرابی کرای شتر بر ما داشت، به سی دینار هم این وزیر بفرمود تا بدو دادند و مرا از آن رنج آزاد کردند.

معنی

وزیر ما را نزد خود نگه داشت. از آغاز شعبان تا نیمهٔ رمضان آنجا بودیم. او همچنین دستور داد سی دینار بدهی کرایهٔ شتر را به اعرابی بپردازند و مرا از این گرفتاری نجات داد.

مفهوم

جوانمردی وزیر و رهایی ناصرخسرو از بدهی

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • بازگرفت: نگه داشت و نزد خود نگاه داشت.
  • کرای: کرایه.
  • اعرابی: عرب بیابان‌نشین.
  • بدو: به او.
  • «بازگرفت» در این متن به معنی نگه داشتن است؛ در کاربرد امروزی «بازگرفتن» بیشتر به معنی پس گرفتن می‌آید.

قلمرو فکری

وزیر علاوه بر مهمان‌نوازی، بدهی ناصرخسرو را نیز می‌پردازد و او را از رنج قرض آزاد می‌کند.

بند ۱۲

خدای، تبارک و تعالی، همه بندگان خود را از عذاب قرض و دین فرج دهاد، به حق الحق و اهله؛ و چون بخواستم رفت، ما را به انعام و اکرام به راه دریا گسیل کرد، چنانک در کرامت و فراغ به پارس رسیدیم، از برکات آن آزادمرد، که خدای، عز و جل، از آزادمردان خشنود باد.

معنی

ناصـرخسرو دعا می‌کند خدا همهٔ بندگان را از رنج قرض نجات دهد. سپس می‌گوید هنگام رفتن، وزیر با بخشش و احترام آنان را از راه دریا روانه کرد و به برکت آن جوانمرد با آسایش و عزت به پارس رسیدند.

مفهوم

دعا برای رهایی از بدهی و ستایش بخشندگی و جوانمردی وزیر

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • تبارک و تعالی: بزرگ و بلندمرتبه است.
  • فرج: گشایش و رهایی.
  • انعام: بخشش و عطا.
  • اکرام: بزرگداشت و احترام.
  • گسیل کرد: روانه و فرستاد.
  • فراغ: آسایش و آرامش.
  • آزادمرد: جوانمرد و بزرگوار.
  • «دهاد» فعل دعایی است.

قلمرو ادبی

  • «انعام / اکرام»: تناسب.
  • «کرامت / فراغ»: تناسب با آسایش و بزرگداشت.

قلمرو فکری

بخشندگی و جوانمردی وزیر سبب گشایش کار راوی می‌شود و راوی نیز رهایی از قرض را نعمتی بزرگ می‌داند.

بند ۱۳

و بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود و هر یک لباسی پوشیدیم، روزی به در آن گرمابه شدیم که ما را در آنجا نگذاشتند. چون از در دررفتیم، گرمابه‌بان و هر که آنجا بودند، همه بر پای خاستند و بایستادند؛ چندان که ما در حمام شدیم و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند.

معنی

پس از آنکه وضع مالی و ظاهر ما خوب شد و لباس مناسب پوشیدیم، دوباره به همان گرمابه رفتیم. این بار گرمابه‌بان و دیگران با دیدن ما از جا برخاستند و با احترام ایستادند؛ دلاک و مسئول گرمابه نیز آمدند و خدمت کردند.

مفهوم

دگرگونی رفتار مردم پس از تغییر ظاهر و وضع مالی

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • حال دنیاوی: وضع و اوضاع دنیایی و مالی.
  • دررفتن: وارد شدن.
  • دلاک: کیسه‌کش و مشت‌ومال‌دهندهٔ گرمابه.
  • قیم: سرپرست و متصدی گرمابه.
  • «شدیم» در «به در آن گرمابه شدیم» به معنی «رفتیم» است.
  • «دررفتیم» در متن به معنی «وارد شدیم» است.

قلمرو ادبی

  • تقابل این صحنه با رفتار قبلی گرمابه‌بان، ناپایداری داوری مردم بر پایهٔ ظاهر را نشان می‌دهد.

قلمرو فکری

همان کسانی که پیش‌تر به سبب ظاهر فقیرانه آنان را نپذیرفتند، اکنون با دیدن لباس خوب به احترامشان می‌ایستند.

بند ۱۴

و به وقتی که بیرون آمدیم، هر که در مسلخ گرمابه بود، همه بر پای خاسته بودند و نمی‌نشستند، تا ما جامه پوشیدیم و بیرون آمدیم.

معنی

هنگام بیرون آمدن نیز هرکس در رخت‌کن گرمابه بود به احترام ایستاده بود و تا ما لباس نپوشیدیم و بیرون نرفتیم، کسی ننشست.

مفهوم

احترام ظاهربینانهٔ مردم پس از تغییر لباس و وضع مالی

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • مسلخ: رخت‌کن گرمابه.
  • «خاسته بودند»: برخاسته و ایستاده بودند.

قلمرو فکری

احترام مردم در این مرحله کاملاً با وضعیت ظاهری و لباس راوی پیوند خورده است.

بند ۱۵

و در آن میانه شنیدم حمامی به یاری از آن خود می‌گوید: «این جوانان آنانند که فلان روز ما ایشان را در حمام نگذاشتیم.» و گمان بردند که ما زبان ایشان ندانیم. من به زبان تازی گفتم که: «راست می‌گویی، ما آنیم که با پلاس پاره‌ها بر پشت بسته بودیم.» آن مرد خجل شد و عذرها خواست.

معنی

در همان هنگام شنیدم گرمابه‌بانی به دوست خود گفت این جوانان همان‌هایی هستند که چند روز پیش راهشان ندادیم. خیال کردند زبانشان را نمی‌فهمیم؛ من به عربی گفتم درست می‌گویی، ما همان کسانی هستیم که پلاس بر پشت بسته بودیم. مرد شرمنده شد و بسیار عذر خواست.

مفهوم

آشکار شدن قضاوت نادرست گرمابه‌بان و شرمندگی او

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • حمامی: گرمابه‌بان.
  • یار: دوست و همراه.
  • تازی: عرب و زبان عربی.
  • خجل: شرمنده.
  • «ندانیم» مضارع اخباری منفی است.

قلمرو ادبی

  • تکرار تصویر «پلاس پاره‌ها بر پشت» یادآور فقر آغاز داستان و ایجادکنندهٔ تقابل با وضعیت کنونی است.

قلمرو فکری

گرمابه‌بان درمی‌یابد که قضاوت قبلی‌اش تنها بر اساس ظاهر بوده و از رفتار خود شرمنده می‌شود.

بند ۱۶

و این هر دو حال در مدت بیست روز بود و این فصل بدان آوردم تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید، نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار، جل جلاله و عم نواله، ناامید نباید شد که او تعالی رحیم است.

معنی

این دو وضعیت کاملاً متفاوت تنها در بیست روز رخ داد. ناصرخسرو این ماجرا را آورده است تا مردم بدانند از سختی‌های روزگار نباید شکایت و ناامیدی کرد؛ زیرا فضل و رحمت خدا بسیار است و او مهربان و بخشنده است.

مفهوم

امیدواری در سختی‌ها و اعتماد به فضل و رحمت خداوند

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • فصل: بخش و قسمت نوشته.
  • شدت: سختی و دشواری.
  • کردگار: خداوند.
  • جل جلاله: بزرگ و باشکوه است.
  • عم نواله: لطف و بخشش او فراگیر است.
  • رحیم: مهربان.
  • «آوردم» در اینجا یعنی در کتاب نقل و بیان کردم.
  • «نباید نالید» و «ناامید نباید شد» ساخت‌های نهی و توصیه‌ای‌اند.

قلمرو ادبی

  • مفهوم این بخش با مضمون «دوران روزگار به ما بگذرد بسی / گاهی شود بهار، دگر گه خزان شود» قرابت معنایی دارد.

قلمرو فکری

سختی‌های زندگی پایدار نیستند؛ انسان نباید از دشواری روزگار مأیوس شود و باید به رحمت و گشایش الهی امید داشته باشد.

قرابت معنایی

  • دوران روزگار به ما بگذرد بسی / گاهی شود بهار، دگر گه خزان شود

نکات پایانی و جمع‌بندی

منبع و گونهٔ ادبی

«سفر به بصره» بخشی از «سفرنامه» ناصرخسرو است. متن در قلمرو ادبیات سفر و سفرنامه‌نویسی قرار می‌گیرد و رویدادی واقعی از سفر نویسنده را با نثری ساده و گزارشی روایت می‌کند.

ساختار روایت

درس از فقر و درماندگی شدید ناصرخسرو و برادرش آغاز می‌شود، با تحقیر آنان در گرمابه و آزار کودکان ادامه می‌یابد، سپس با کمک وزیر اهواز وضعیتشان دگرگون می‌شود و در بازگشت به همان گرمابه، برخورد مردم کاملاً تغییر می‌کند.

پیام اصلی

سختی‌های روزگار پایدار نیستند و نباید در دشواری‌ها ناامید شد. در کنار این پیام، متن ظاهربینی و قضاوت انسان‌ها بر اساس لباس و ثروت را نیز به‌روشنی نقد می‌کند.

واژگان و تحول معنایی

در درس چند واژه و فعل با کاربرد کهن دیده می‌شود: «دررفتن» به معنی وارد شدن، «شدن» به معنی رفتن، «بازگرفتن» به معنی نگه داشتن و «باز کردن» در «شوخ از خود باز کنیم» به معنی پاک و جدا کردن.

نکات دستوری مهم

مضارع التزامی در فعل‌هایی مانند «روم، شوم، دهم، بگذارد و دررویم»، حذف به قرینهٔ لفظی پس از «پشت بسته»، کاربرد کهن «را» به معنی حرف اضافه در «او را ... می‌گفتند» و «مرا در فضل مرتبه‌ای است»، و فعل دعایی «دهاد» از نکات مهم درس‌اند.

واژه‌های مهم

پلاس، خورجینک، درمک، شوخ، مکاری، دینار مغربی، دست‌تنگ، رقعه، اهلیت، تن‌جامه، اعرابی، فرج، انعام، اکرام، فراغ، مسلخ، دلاک، قیم و تازی از واژه‌های مهم و امتحانی درس هستند.