کلاس نقاشی

پایهٔ دهم۱۴ بند

بخشی از کتاب «اتاق آبی» سهراب سپهری؛ خاطره‌ای طنزآمیز از کلاس نقاشی دوران تحصیل نویسنده و معلمش «صادق». متن، صمیمیت معلم، مهارت او در نقش قالی و طراحی جانوران، دشواری‌اش در کشیدن اسب و راه‌حل خلاقانه و رندانهٔ او را روایت می‌کند.

  • قلمرو زبانی
  • قلمرو ادبی
  • قلمرو فکری
بند ۱

زنگ نقاشی، دلخواه و روان بود. خشکی نداشت. به جد گرفته نمی‌شد. خنده در آن روا بود. معلم دور نبود. صورتک به رو نداشت.

معنی

کلاس نقاشی برای ما خوشایند و راحت بود؛ خشک و کسالت‌آور نبود و خیلی جدی گرفته نمی‌شد. خندیدن در آن آزاد بود و معلم رفتاری صمیمی و بی‌ریا داشت.

مفهوم

فضای صمیمی، شاد و غیررسمی کلاس نقاشی

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • دلخواه: مطابق میل و پسند.
  • روان: راحت و بی‌تکلف.
  • به جد گرفتن: جدی گرفتن.
  • روا: جایز و مجاز.
  • صورتک: آنچه شبیه صورت است؛ ماسک.
  • «واو» در «دلخواه و روان» حرف عطف است.

قلمرو ادبی

  • «خشکی نداشت»: کنایه از کسالت‌آور و خشک نبودن کلاس.
  • «معلم دور نبود»: کنایه از صمیمی و نزدیک بودن معلم.
  • «صورتک به رو نداشت»: کنایه از بی‌ریا و بی‌تظاهر بودن.

قلمرو فکری

سپهری کلاس نقاشی و معلم آن را با فضایی آزاد، صمیمی و شاد به یاد می‌آورد.

بند ۲

صادق، معلم ما بود؛ آدمی افتاده و صاف. سالش به چهل نمی‌رسید. کارش نگار نقشه قالی بود و در آن دستی نازک داشت. نقش‌بندی‌اش دلگشا بود و رنگ را نگارین می‌ریخت. آدم در نقشه‌اش نبود و بهتر که نبود. در پیچ‌وتاب عرفانی اسلیمی، آدم چه کاره بود؟!

معنی

معلم ما صادق نام داشت؛ مردی فروتن، ساده و صمیمی بود و هنوز چهل سال نداشت. شغلش طراحی نقشه قالی بود و در این کار مهارت زیادی داشت. نقش‌های قالی را زیبا و هنرمندانه می‌کشید و انسان در نقشه‌های پیچیده و عرفانی اسلیمی او جایی نداشت.

مفهوم

معرفی شخصیت صادق و مهارت هنری او در طراحی نقشه قالی

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • افتاده: فروتن و متواضع.
  • صاف: صمیمی و بی‌ریا.
  • نگار نقشه قالی: طراح و نقاش نقشه قالی.
  • دستی نازک داشتن: مهارت و ظرافت داشتن در کار.
  • نقش‌بندی: طرح‌پردازی و نقش‌آفرینی.
  • دلگشا: زیبا و خوشایند.
  • نگارین: رنگارنگ و زیبا.
  • اسلیمی: صورت تغییر‌یافتهٔ «اسلامی»؛ طرحی مرکب از پیچ‌وخم‌های متعدد و شبیه عناصر طبیعت.
  • در «پیچ‌وتاب»، «واو» میان‌وند و بخشی از ساختمان واژه است.
  • پس از «آدمی افتاده و صاف» فعل «بود» به قرینهٔ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی

  • «دستی نازک داشت»: کنایه از مهارت و ظرافت داشتن.
  • «آدم چه کاره بود؟»: پرسش انکاری؛ یعنی آدم در آن نقش‌ها جایی نداشت.

قلمرو فکری

صادق معلمی فروتن و هنرمند و در طراحی نقشه قالی بسیار ماهر بود.

بند ۳

معلم مرغان را گویا می‌کشید؛ گوزن را رعنا رقم می‌زد؛ خرگوش را چابک می‌بست؛ سگ را روان گرته می‌ریخت؛ اما در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب‌پردازی معلم در یاد است.

معنی

معلم پرندگان را زنده و طبیعی می‌کشید، گوزن را خوش‌اندام، خرگوش را چابک و سگ را روان طراحی می‌کرد؛ اما در طراحی اسب مشکل داشت و نویسنده خاطره‌ای از اسب‌کشیدن او به یاد دارد.

مفهوم

مهارت معلم در طراحی جانوران و دشواری او در اسب‌پردازی

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • مرغان: پرندگان.
  • گویا: زنده‌نما و طبیعی.
  • رعنا: خوش‌قامت و خوش‌اندام.
  • رقم زدن: نقش و طرح کشیدن.
  • چابک: تند و سبک.
  • گرته ریختن / گرته‌برداری: طراحی و نسخه‌برداری از روی تصویر یا طرح.
  • بیرنگ: طرح و نمونهٔ اولیه پیش از رنگ‌آمیزی.
  • حدیث: سخن، روایت و داستان.
  • اسب‌پردازی: طراحی و ترسیم اسب.

قلمرو ادبی

  • «مرغان، گوزن، خرگوش، سگ، اسب»: مراعات‌نظیر.
  • «در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود»: کنایه از مشکل داشتن و کم‌مهارت بودن در طراحی اسب.

قلمرو فکری

با وجود مهارت زیاد صادق در طراحی جانوران، کشیدن اسب برای او دشوار بود.

بند ۴

سال دوم دبیرستان بودیم. اول وقت بود و زنگ نقاشی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و چشم به راه معلم. «صادق» آمد. برپا شدیم و نشستیم. لوله‌ای کاغذ زیر بغل داشت. لوله را روی میز نهاد. نقشه قالی بود و لابد ناتمام بود.

معنی

سال دوم دبیرستان بودیم. در آغاز یکی از کلاس‌های نقاشی منتظر صادق نشسته بودیم. او آمد و ما به احترامش برخاستیم و دوباره نشستیم. لوله‌ای کاغذی زیر بغل داشت که نقشه‌ای ناتمام از قالی بود.

مفهوم

آغاز خاطرهٔ اصلی کلاس نقاشی

قلمرو زبانی

۹ جمله
  • اول وقت: آغاز کلاس.
  • چشم به راه: منتظر.
  • برپا شدن: برخاستن و ایستادن.
  • لولهٔ کاغذ: کاغذ لوله‌شده.
  • لابد: حتماً، به احتمال زیاد.
  • در «سال دوم دبیرستان بودیم»، نهاد «ما» در شناسهٔ فعل وجود دارد و به صورت جداگانه نیامده است.

قلمرو ادبی

  • «چشم به راه بودن»: کنایه از منتظر بودن.

قلمرو فکری

نویسنده صحنهٔ ورود معلم به کلاس و آغاز خاطره را بازسازی می‌کند.

بند ۵

معلم را عادت بود که نقشه ناتمامی را با خود به کلاس آورد و کارش پیوسته همان بود: به تخته سیاه با گچ طرح جانوری می‌ریخت؛ ما را به رنگ‌آمیزی آن می‌نشاند و خود به نقشه‌اش می‌نشست.

معنی

عادت معلم این بود که نقشهٔ ناتمام قالی را با خود به کلاس بیاورد؛ روی تخته با گچ طرح جانوری بکشد، شاگردان را به رنگ‌آمیزی آن مشغول کند و خودش به تکمیل نقشهٔ قالی بپردازد.

مفهوم

روش همیشگی معلم در ادارهٔ کلاس نقاشی

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • پیوسته: همیشه و همواره.
  • طرح ریختن: طراحی و نقاشی کردن.
  • نشاندن کسی به کاری: او را به انجام آن کار مشغول کردن.
  • در «معلم را عادت بود»، «را» جانشین کسرهٔ اضافه است: «عادتِ معلم بود».

قلمرو فکری

معلم هم‌زمان شاگردان را سرگرم طراحی جانور می‌کرد و خود نقشهٔ قالی‌اش را ادامه می‌داد.

بند ۶

معلم پای تخته رسید، گچ را گرفت؛ برگشت و گفت: «خرگوشی می‌کشم تا بکشید.» شاگردی از در مخالفت صدا برداشت: «خرگوش نه!» و شیطنت دیگران را برانگیخت. صدای یکی‌شان برخاست: «خسته شدیم از خرگوش، دنیا پر حیوان است.»

معنی

معلم تصمیم گرفت خرگوش بکشد؛ اما یکی از شاگردان مخالفت کرد و بقیه را هم به شیطنت انداخت. شاگردان گفتند از کشیدن خرگوش خسته شده‌اند و حیوان‌های دیگری هم وجود دارد.

مفهوم

اعتراض شاگردان به تکرار خرگوش و آغاز شیطنت کلاس

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • از در مخالفت: از روی مخالفت و برای مخالفت.
  • صدا برداشت: با صدای بلند گفت.
  • برانگیخت: تحریک کرد.
  • برخاستن صدا: بلند شدن صدا.
  • در عبارت «خرگوش نه!» فعل به قرینهٔ معنایی حذف شده است.

قلمرو فکری

شاگردان از تکرار طرح خرگوش خسته شده‌اند و خواهان موضوع تازه‌ای برای نقاشی هستند.

بند ۷

از ته کلاس شاگردی بانگ زد: «اسب، اسب!» و معلم مشوش بود. در نعل‌سازی صدا برداشت: «چرا اسب؟ به درد شما نمی‌خورد؛ حیوان مشکلی است.»

معنی

شاگردی از انتهای کلاس پیشنهاد اسب داد. معلم آشفته شد و با اعتراض گفت چرا اسب؟ اسب برای شما مناسب نیست و کشیدن آن دشوار است.

مفهوم

پیشنهاد کشیدن اسب و نگرانی معلم از دشواری آن

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • بانگ زدن: فریاد زدن.
  • مشوش: آشفته و پریشان.
  • به درد کسی خوردن: برای او مناسب و سودمند بودن.
  • نعل‌سازی: ساختن نعل؛ در متن با فضای اسب ارتباط دارد.

قلمرو ادبی

  • «به درد شما نمی‌خورد»: کنایه از مناسب شما نبودن.

قلمرو فکری

واکنش معلم نشان می‌دهد که طراحی اسب برای او کاری دشوار و ناخوشایند است.

بند ۸

پی بردیم اراده‌اش خودش هم نیست و این برانگیخت. همه با هم دم گرفتیم: «اسب، اسب!» که معلم فریاد کشید: «ساکت!» و ما ساکت شدیم و معلم آهسته گفت: «باشد، اسب می‌کشم» و طراحی آغاز کرد.

معنی

شاگردان فهمیدند معلم خودش هم چندان مایل به کشیدن اسب نیست؛ بنابراین با هم هماهنگ شدند و «اسب، اسب» گفتند. معلم ابتدا آنان را ساکت کرد، اما سرانجام پذیرفت و طراحی اسب را آغاز کرد.

مفهوم

اصرار دسته‌جمعی شاگردان و پذیرفتن طراحی اسب از سوی معلم

قلمرو زبانی

۷ جمله
  • دم گرفتن: هماهنگ و هم‌صدا شدن.
  • برانگیختن: تحریک کردن.
  • در «اسب، اسب!» تکرار برای تأکید و اصرار است.

قلمرو ادبی

  • «دم گرفتیم»: کنایه از هماهنگ و هم‌صدا فریاد زدن.
  • تکرار «اسب» تأکید و هیجان صحنه را بیشتر کرده است.

قلمرو فکری

اصرار شاگردان معلم را وادار می‌کند برخلاف میلش طراحی اسب را بپذیرد.

بند ۹

صادق هرگز جانوری جز از پهلو نکشید. خلف صدیق پازوکیان، هنرور خود بود و نمایش نیم‌رخ زندگان رازی در برداشت و از سر نیازی بود. اسب از پهلو، اسب خود را به کمال نشان می‌داد.

معنی

صادق همیشه جانوران را از نیم‌رخ می‌کشید. او در این کار پیرو راستین استاد خود، صدیق پازوکیان، بود و معتقد بود نمایش نیم‌رخ جانوران دلیل و رازی دارد؛ اسب نیز از پهلو بهتر و کامل‌تر دیده می‌شود.

مفهوم

روش معلم در طراحی جانوران از نیم‌رخ

قلمرو زبانی

۴ جمله
  • خلف صدیق: جانشین و پیرو راستین.
  • هنرور: هنرمند.
  • نیم‌رخ: نمای جانبی صورت یا بدن.
  • از سر نیاز: به سبب ضرورت و نیاز.
  • به کمال: به طور کامل.

قلمرو ادبی

  • «اسب از پهلو، اسب خود را به کمال نشان می‌داد»: تأکید بر مناسب بودن نمای نیم‌رخ برای نمایش اسب.

قلمرو فکری

شیوهٔ طراحی صادق بر نمایش جانور از پهلو استوار بود و این روش را برای نشان دادن کامل اسب مناسب می‌دانست.

بند ۱۰

دست معلم از قلب حیوان روان شد. فرود آمد. لب را به اشاره صورت داد. فک زیرین را پیمود و در آخره ماند. پس بالا رفت، چشم را نشاند؛ دو گوش را بالا برد؛ از یال و غارب به زیر آمد؛ از پستی پشت گذشت، کمر را برآورد، دم را آویخت، پس به جای کردن بازآمد.

معنی

دست معلم روی کاغذ حرکت کرد و بخش‌های مختلف سر و بدن اسب را یکی پس از دیگری ترسیم کرد: لب، فک، چشم، گوش، یال، غارب، پشت، کمر و دم؛ سپس دوباره به بخش پاها برگشت.

مفهوم

شرح مرحله‌به‌مرحلهٔ ترسیم اسب به دست معلم

قلمرو زبانی

۱۰ جمله
  • صورت دادن: شکل و طرح دادن.
  • پیمودن: طی کردن.
  • یال: موی بلند گردن اسب.
  • غارب: بخش برجستهٔ میان گردن و پشت چهارپا.
  • برآوردن: بالا آوردن و برجسته ساختن.
  • آویختن: پایین انداختن و رها کردن.

قلمرو ادبی

  • «لب، فک، چشم، گوش، یال، غارب، پشت، کمر، دم»: مراعات‌نظیر؛ اجزای بدن اسب.

قلمرو فکری

نویسنده با جزئیات و لحنی تصویری، روند کشیدن اسب را دنبال می‌کند.

بند ۱۱

گرده را برآورد، به پایین رو نهاد، از خم کتف و سینه فرود آمد، به جای کردن پا رسید؛ گله میان شکم را کشید و دو پا را تا زیر زانو گره زد.

معنی

معلم بخش‌های بعدی بدن اسب را کشید؛ گرده، کتف، سینه، شکم و پاها را رسم کرد و پاها را تا زیر زانو پیش برد.

مفهوم

ادامهٔ طراحی بدن و پاهای اسب

قلمرو زبانی

۵ جمله
  • گرده: بخش پشت و بالای بدن چهارپا.
  • کتف: شانه.
  • فرود آمدن: پایین آمدن.
  • گره زدن خط‌ها: پیوند دادن و به هم رساندن خطوط طراحی.

قلمرو ادبی

  • «گرده، کتف، سینه، شکم، پا، زانو»: مراعات‌نظیر.

قلمرو فکری

طراحی اسب تا بخش پاها پیش می‌رود؛ همان بخشی که معلم در ادامه با آن دچار مشکل می‌شود.

بند ۱۲

صادق از کار بازماند. دستش را پایین برد و مردد مانده بود. صورت از او چیزی می‌طلبید؛ تمامت خود می‌خواست. گله پاها مانده بود با شکم‌ها و ما چشم به راه آخر کار و پا به خیر از مشکل صادق.

معنی

صادق ناگهان از ادامهٔ کار ماند و دستش را پایین آورد. مردد شده بود؛ تصویر هنوز کامل نبود و ادامه می‌خواست. بخش پاها و شکم اسب مشکل ایجاد کرده بود و شاگردان منتظر بودند ببینند معلم چگونه کار را تمام می‌کند.

مفهوم

درماندگی معلم در کامل کردن طرح اسب

قلمرو زبانی

۶ جمله
  • بازماندن از کار: از ادامهٔ کار ناتوان شدن.
  • مردد: دودل و سرگردان.
  • تمامت: کامل شدن و تمام و کمال.
  • چشم به راه: منتظر.

قلمرو ادبی

  • «صورت از او چیزی می‌طلبید؛ تمامت خود می‌خواست»: تشخیص؛ تصویر مانند موجودی نیازمند کامل شدن معرفی شده است.
  • «چشم به راه»: کنایه از منتظر بودن.

قلمرو فکری

معلم در تکمیل پاهای اسب دچار مشکل می‌شود و شاگردان منتظر راه‌حل او می‌مانند.

بند ۱۳

سرانجام از درماندگی‌اش خبر می‌داد. اما معلم گریزی رندانه زد که به سود اسب انجامید: نشان خط‌ها را درهم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا به علف نشاند. شیطنت شاگردی گل کرد: «حیوان مچ پا ندارد؟» و معلم که از مخمصه رسته بود، به خونسردی گفت: «داخل علف فرو رفته است؛ حیوان باید علف بخورد.»

معنی

درماندگی معلم آشکار شده بود؛ اما با زیرکی راهی پیدا کرد. خطوط پایین اسب را درهم کشید و آنها را به صورت علفزار درآورد تا پاهای اسب میان علف پنهان شود. وقتی شاگردی پرسید چرا حیوان مچ پا ندارد، معلم با خونسردی گفت پاهایش در علف فرو رفته و حیوان باید علف بخورد.

مفهوم

حل خلاقانه و طنزآمیز مشکل طراحی اسب

قلمرو زبانی

۸ جمله
  • گریز رندانه: راه فرار و چارهٔ زیرکانه.
  • علفزار: زمینی پوشیده از علف.
  • ساق پا: بخش پایین پا.
  • مخمصه: گرفتاری، سختی و دشواری.
  • رستن از مخمصه: نجات یافتن از گرفتاری.
  • خونسردی: آرامش.

قلمرو ادبی

  • «شیطنت شاگردی گل کرد»: کنایه از آشکار و فعال شدن شیطنت.
  • «از مخمصه رسته بود»: کنایه از خلاص شدن از مشکل.
  • پنهان کردن بخش دشوار پاهای اسب در علفزار، عنصر طنز و خلاقیت روایت است.

قلمرو فکری

معلم به جای تسلیم شدن در برابر دشواری، با راه‌حلی خلاقانه و طنزآمیز مشکل طراحی را حل می‌کند.

بند ۱۴

معلم نقاشی مرا خبر سازید که شاگرد وفادار حضرت، هر جا به کار صورتگری در می‌ماند، چاره درماندگی به شیوه معلم خود می‌کند.

معنی

به معلم نقاشی من خبر دهید که شاگرد وفادارش هنوز هم هرگاه در کار نقاشی درمانده می‌شود، همان روش استاد را برای حل مشکل به کار می‌برد.

مفهوم

ماندگاری اثر معلم و شیوهٔ خلاقانهٔ او در ذهن شاگرد

قلمرو زبانی

۳ جمله
  • خبر سازید: آگاه کنید.
  • حضرت: در اینجا خطاب محترمانه به معلم.
  • صورتگری: نقاشی و تصویرپردازی.
  • درماندگی: ناتوانی و گرفتاری در حل مسئله.
  • درماندن در کاری: ناتوان شدن از ادامهٔ آن.

قلمرو ادبی

  • لحن پایان متن آمیخته به طنز، احترام و صمیمیت است.

قلمرو فکری

سپهری نشان می‌دهد که روش و خلاقیت معلمش سال‌ها بعد نیز در ذهن و کار او ماندگار بوده است.

نکات پایانی و جمع‌بندی

منبع و محتوای کلی

«کلاس نقاشی» بخشی از کتاب «اتاق آبی» اثر سهراب سپهری است. نویسنده خاطره‌ای از دوران دبیرستان و معلم نقاشی خود، «صادق»، را با زبانی صمیمی و طنزآمیز روایت می‌کند.

شخصیت معلم

صادق در منابع، معلمی صمیمی، بی‌ریا، فروتن و هنرمند معرفی شده است. شغل اصلی او طراحی نقشه قالی بود و در طراحی بسیاری از جانوران مهارت داشت، اما کشیدن اسب برایش دشوار بود.

آرایه‌های مهم

کنایه در این درس بسیار پرکاربرد است: «خشکی نداشت»، «دور نبود»، «صورتک به رو نداشت»، «دستی نازک داشت»، «به درد شما نمی‌خورد»، «دم گرفتیم»، «چشم به راه» و «از مخمصه رستن». مراعات‌نظیر میان نام جانوران و میان اجزای بدن اسب نیز دیده می‌شود.

نکات دستوری

حذف فعل به قرینهٔ لفظی و معنایی، نهاد پنهان در شناسهٔ فعل، کاربرد «را» در ساخت فک اضافه و نقش انواع «واو» از نکات مهم درس‌اند. نمونه‌ها: حذف «بود» پس از «آدمی افتاده و صاف»، حذف فعل در «خرگوش نه!» و «معلم را عادت بود» = «عادتِ معلم بود».

واو

در منابع این درس بر انواع «واو» تأکید شده است. «واو» می‌تواند حرف عطف یا حرف ربط باشد؛ همچنین در واژه‌هایی مانند «پیچ‌وتاب» جزئی از ساختمان واژه و میان‌وند است، نه واوی مستقل میان دو واژه.

پیام و طنز درس

هستهٔ خاطره، درماندگی معلم هنگام کشیدن پاهای اسب و گریز رندانهٔ اوست: معلم بخش دشوار پاها را در علفزار پنهان می‌کند و همین شیوه برای شاگردش به خاطره و راه‌حلی ماندگار تبدیل می‌شود.