من را هم که گفتید بروم، همه را گفتید اما نمیشد آقا! نمیتوانستم، شما عصبانی شدید؛ گفتید که دستور میدهید، اما باز هم من نتوانستم بروم، بقیه…
معنی و آرایهها
خدا نکند، نمیخواستم به سخن شما بیاعتنایی کرده باشم. نیازی به گفتن نیست؛ میدانید که من، بیش از همه، اصرار به شنیدن سخنان شما داشتم.
- دست خودم نبود: کنایه از «از خودم اختیاری نداشتم».
- پا سست شدن: کنایه از احساس ضعف کردن.
- قلب لرزیدن و عرق کردن: کنایه از نگرانی و ترسیدن.
- حرف زیر پا گذاشتن: کنایه از به حرف کسی گوش نکردن و نافرمانی.
- حرف: مجاز از سخن.
- قدم از قدم برداشتن: کنایه از حرکتی هرچند اندک داشتن.
- فرمان بردن: کنایه از دستور یا فرمانی را اجرا کردن.
- زیر پا گذاشتن حرف: کنایه از نادیده انگاشتن و بیتوجهی به سخن.