فارسی دوازدهم · درس ۱۲

گذر سیاوش از آتش

فردوسی

شرح منبع‌محور داستان عبور سیاوش از آتش از شاهنامه؛ منظومه‌ای حماسی در قالب مثنوی

۴۵ مفهوم
  1. ۱

    چنین گفت موبد به شاه جهان

    که درد سیاوش نماند نهان

    مفهوم

    پنهان‌نماندن حقیقت

    معنی و آرایه‌ها

    موبد به کی‌کاووس گفت که سرانجام درد و گرفتاری سیاوش آشکار خواهد شد.

    • «جهان / نهان»: جناس ناهمسان؛ «جهان»: مجاز از ایران؛ «موبد»: مجاز از مشاور؛ «درد»: استعاره از مشکل بدگمانی.
  2. ۲

    چو خواهی که پیدا کنی گفت‌وگوی

    بباید زدن سنگ را بر سبوی

    مفهوم

    ضرورت آزمون برای آشکارشدن حقیقت

    معنی و آرایه‌ها

    اگر می‌خواهی حقیقت ماجرا روشن شود، باید سیاوش و سودابه را بیازمایی.

    • «پیدا کردن گفت‌وگو»: کنایه از آشکارکردن حقیقت؛ «سنگ را بر سبو زدن»: کنایه از آزمودن؛ «سنگ / سبو»: تضاد و مصراع دوم تمثیل است.
  3. ۳

    که هرچند فرزند هست ارجمند

    دل شاه از اندیشه باید گزند

    مفهوم

    رنج و اضطراب شاه از شک و بدگمانی

    معنی و آرایه‌ها

    هرچند سیاوش برای شاه عزیز است، ترس از تهمت و بدگمانی دل شاه را می‌آزارد.

    • «گزند یافتن»: کنایه از آزرده‌شدن؛ «دل»: مجاز از وجود.
  4. ۴

    وزین دختر شاه هاماوران

    پراندیشه گشتی به دیگر کران

    مفهوم

    بدگمانی شاه نسبت به سودابه

    معنی و آرایه‌ها

    از سوی دیگر، سودابه، همسر کی‌کاووس، نیز موجب نگرانی و اضطراب شاه بود.

    • واج‌آرایی صامت‌های «ر» و «ش» و مصوت بلند «ا».
  5. ۵

    ز هر در سخن چون بدین‌گونه گشت

    بر آتش یکی را بباید گذشت

    مفهوم

    آزمون آتش برای اثبات بی‌گناهی

    معنی و آرایه‌ها

    چون این سخن همه‌جا پیچید، ناچار باید یکی از آن دو برای اثبات بی‌گناهی از آتش بگذرد.

    • «از هر دری سخن گفتن»: کنایه از بیان سخن به شکل‌های گوناگون؛ «در / بر»: جناس ناهمسان.
  6. ۶

    چنین است سوگند چرخ بلند

    که بر بی‌گناهان نیاید گزند

    مفهوم

    مصون‌ماندن بی‌گناهان در آزمون

    معنی و آرایه‌ها

    آیین آسمان چنین است که آتشِ آزمون به انسان‌های بی‌گناه آسیبی نمی‌رساند.

    • «چرخ بلند»: استعاره از آسمان؛ «سوگند خوردن چرخ»: تشخیص؛ تلمیح به باور گذشتگان دربارهٔ آزمون آتش.
  7. ۷

    جهاندار سودابه را پیش خواند

    همی با سیاوش به گفتن نشاند

    مفهوم

    رویارویی سودابه و سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس سودابه را نزد خود فراخواند و او را با سیاوش روبه‌رو کرد.

    • «جهاندار»: کنایه از کی‌کاووس؛ «به گفتن نشاندن»: کنایه از روبه‌روکردن.
  8. ۸

    سرانجام گفت ایمن از هر دوان

    نه گردد مرا دل، نه روشن روان

    مفهوم

    بدگمانی شاه به همسر و فرزندش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس گفت از هیچ‌یک از شما دو نفر آسوده‌خاطر نیستم و به هر دو بدگمانم.

    • ایمن‌نگردیدن دل و روشن‌نگشتن روان: کنایه از بدگمانی؛ «دل و روان»: تناسب؛ «روان روشن»: حس‌آمیزی.
  9. ۹

    مگر کآتش تیز پیدا کند

    گنه‌کرده را زود رسوا کند

    مفهوم

    آشکارشدن حقیقت به‌وسیلهٔ آزمون آتش

    معنی و آرایه‌ها

    شاید آتش سوزان حقیقت را آشکار کند و گناهکار را زود رسوا سازد.

    • «آتش تیز»: تشخیص؛ آتش، گناهکار را پیدا و رسوا می‌کند؛ این بیت زمینهٔ ملی و حماسی دارد.
  10. ۱۰

    چنین پاسخ آورد سودابه پیش

    که من راست گویم به گفتار خویش

    مفهوم

    پافشاری سودابه بر ادعای خود

    معنی و آرایه‌ها

    سودابه پاسخ داد که در سخنان خود راست گفته است و راستگوست.

    • «گویم / گفتار»: اشتقاق.
  11. ۱۱

    به پور جوان گفت شاه زمین

    که رایت چه بیند کنون اندرین؟

    مفهوم

    پرسش شاه از نظر سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس از سیاوش پرسید که اکنون دربارهٔ این ماجرا چه می‌اندیشد و چه دفاعی دارد.

    • «زمین»: مجاز از ایران؛ مصراع دوم پرسشی است.
  12. ۱۲

    سیاوش چنین گفت کای شهریار

    که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار

    مفهوم

    تلخی تهمت و ترجیح مرگ با عزت

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش گفت: ای پادشاه، تحمل آتش دوزخ برای من از شنیدن این تهمت آسان‌تر است.

    • «دوزخ»: مجاز از عذاب آتش؛ آسان‌شدن دوزخ در برابر تحمل اتهام اغراق است.
  13. ۱۳

    اگر کوه آتش بود بسپرم

    ازین تنگ خوار است اگر بگذرم

    مفهوم

    اطمینان سیاوش به بی‌گناهی خود

    معنی و آرایه‌ها

    اگر در مسیرم کوهی از آتش باشد، از آن عبور می‌کنم؛ گذشتن از این گذرگاه تنگ نیز برایم آسان است.

    • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی.
  14. ۱۴

    پراندیشه شد جان کاووس کی

    ز فرزند و سودابهٔ نیک‌پی

    مفهوم

    نگرانی شاه دربارهٔ هر دو متهم

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس هم از سوی فرزند و هم از سوی سودابهٔ اصیل و خوش‌قدم نگران شد.

    • «جان»: مجاز از وجود؛ «کی / پی»: جناس ناهمسان.
  15. ۱۵

    گزین دو، یکی گر شود نابکار

    از آن پس که خواند مرا شهریار؟

    مفهوم

    ترس شاه از بی‌اعتباری خاندان

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس با خود گفت اگر یکی از این دو گناهکار باشد، پس از آن دیگر چه کسی مرا پادشاه خواهد خواند؟

    • مصراع دوم استفهام انکاری است؛ تکرار صامت «ک».
  16. ۱۶

    همان به کزین زشت کردار دل

    بشویم کنم چارهٔ دل‌گسل

    مفهوم

    ضرورت رفع شک برای یافتن حقیقت

    معنی و آرایه‌ها

    بهتر است با این آزمایش، دل خود را از این کردار زشت و بدگمانی آسوده کنم و چاره‌ای هرچند سخت بیابم.

    • «دل شستن از کردار زشت»: کنایه از آسوده‌خاطرشدن؛ «دل‌گسل»: کنایه از تلخ، ناگوار و آزاردهنده.
  17. ۱۷

    به دستور فرمود تا ساروان

    هیون آرد از دشت، صد کاروان

    مفهوم

    آماده‌کردن مقدمات آزمون آتش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس به وزیر فرمان داد تا شتربان صد کاروان شتر نیرومند از دشت بیاورد.

    • «ساروان / کاروان»: جناس ناهمسان؛ «صد»: مجاز از بسیار.
  18. ۱۸

    نهادند بر دشت هیزم دو کوه

    جهانی نظاره شده هم‌گروه

    مفهوم

    فراهم‌شدن هیزم و اجتماع مردم

    معنی و آرایه‌ها

    در دشت به اندازهٔ دو کوه هیزم گذاشتند و مردم بسیاری برای تماشا گرد هم آمدند.

    • «جهان»: مجاز از مردم؛ دو کوه هیزم: اغراق.
  19. ۱۹

    بدان گاه سوگند پرمایه شاه

    چنین بود آیین و این بود راه

    مفهوم

    اشاره به آیین ملیِ گذر از آتش

    معنی و آرایه‌ها

    در زمان کی‌کاووس، آیین آزمون آتش برای شناخت گناهکار چنین بود.

    • «سوگند، آیین، راه»: تناسب؛ بیت بیانگر زمینهٔ ملی و حماسی است.
  20. ۲۰

    وز آن پس به موبد بفرمود شاه

    که بر چوب ریزند نفت سیاه

    مفهوم

    آماده‌سازی هیزم‌ها برای افروختن آتش

    معنی و آرایه‌ها

    پس از آن، شاه به موبد فرمان داد که روی چوب‌ها نفت سیاه بریزند.

    • «موبد»: مجاز از مشاور.
  21. ۲۱

    بیامد دوصد مرد آتش‌فروز

    دمیدند گفتی شب آمد به روز

    مفهوم

    شدت آتش و دود برخاسته از آن

    معنی و آرایه‌ها

    دویست آتش‌افروز آمدند، هیزم‌ها را روشن کردند و آن‌قدر دود برخاست که گویی روز به شب تبدیل شد.

    • «شب / روز»: تضاد؛ «دوصد»: مجاز از افراد بسیار؛ «شب آمد به روز»: کنایه از تاریک‌شدن هوا و اغراق.
  22. ۲۲

    نخستین دمیدن سیه شد ز دود

    زبانه برآمد پس از دود، زود

    مفهوم

    آغاز افروخته‌شدن آتش

    معنی و آرایه‌ها

    با نخستین دمیدن، همه‌جا از دود سیاه شد و بلافاصله پس از دود، شعلهٔ آتش بالا آمد.

    • «دود / زود»: جناس ناهمسان؛ تکرار صامت «د».
  23. ۲۳

    سراسر همه دشت بریان شدند

    بر آن چهر خندانش گریان شدند

    مفهوم

    نگرانی مردم برای قهرمان بی‌گناه

    معنی و آرایه‌ها

    همهٔ مردمی که برای تماشا در دشت بودند، غمگین و نگران شدند و با دیدن چهرهٔ خندان سیاوش گریستند.

    • «دشت»: مجاز از مردم؛ «چهر»: مجاز از لب و دهان؛ «بریان»: مجاز از غمگینی؛ «خندان / گریان»: تضاد.
  24. ۲۴

    سیاوش بیامد به پیش پدر

    یکی خود زرین نهاده به سر

    مفهوم

    حضور سیاوش نزد پدر پیش از آزمون

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش در حالی که کلاه‌خودی طلایی بر سر داشت، نزد پدرش آمد.

    • «خود» ایهام تناسب دارد و با «سر» متناسب است.
  25. ۲۵

    هشیوار و با جامه‌های سپید

    لبی پر ز خنده، دلی پر امید

    مفهوم

    آگاهی، امید و آمادگی سیاوش برای مرگ

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش هشیار و آگاه، با لباس‌های سفید، لبخند بر لب و دلی امیدوار نزد پدر آمد.

    • «لب، دل، خنده»: تناسب؛ جامهٔ سفید نماد پاکی و بی‌گناهی و نشانهٔ آمادگی برای مرگ است.
  26. ۲۶

    یکی تازی‌ای برنشسته سیاه

    همی خاک نعلش برآمد به ماه

    مفهوم

    تندی و شتاب اسب و آمادگی سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش بر اسبی سیاه از نژاد عرب سوار بود و چنان تند می‌تاخت که گرد نعل اسبش تا آسمان بالا می‌رفت.

    • «خاک نعلش برآمد به ماه»: کنایه از سرعت بسیار و اغراق؛ «ماه»: مجاز از آسمان؛ «تازی» ایهام دارد.
  27. ۲۷

    پراکنده کافور بر خویشتن

    چنان چون بود رسم و ساز کفن

    مفهوم

    آمادگی آگاهانهٔ سیاوش برای مرگ

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش همان‌گونه که رسم کفن‌پوشی است، بر خود کافور پاشیده و برای مرگ آماده شده بود.

    • کافور پاشیدن: کنایه از آماده‌بودن برای مرگ.
  28. ۲۸

    بدان گه که شد پیش کاووس باز

    فرود آمد از باره، بردش نماز

    مفهوم

    رعایت ادب و احترام در برابر پدر

    معنی و آرایه‌ها

    وقتی سیاوش دوباره نزد کی‌کاووس رسید، از اسب پایین آمد، برابر او تعظیم کرد و احترام گذاشت.

    • «نماز بردن»: کنایه از احترام‌گذاشتن.
  29. ۲۹

    رخ شاه کاووس پژمرده دید

    سخن گفتنش با پسر نرم دید

    مفهوم

    شرمندگی کاووس از رفتار خود

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش چهرهٔ شرمندهٔ پدرش را دید و دریافت که پدر با نرمی و مهربانی با او سخن می‌گوید.

    • «پژمرده»: کنایه از شرمندگی؛ «سخن گفتن نرم»: حس‌آمیزی و کنایه از مهربانی.
  30. ۳۰

    سیاوش بدو گفت انده مدار

    کزین سان بود گردش روزگار

    مفهوم

    تقدیرگرایی و پذیرش سرنوشت

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش به پدرش گفت اندوهگین نباش؛ سرنوشت و گردش روزگار چنین است.

    • گردش روزگار: کنایه از سرنوشت.
  31. ۳۱

    سر پر ز شرم و بهایی مراست

    اگر بی‌گناهم، رهایی مراست

    مفهوم

    ایمان سیاوش به پاکی خود

    معنی و آرایه‌ها

    من انسانی باشرم و دارای ارزشی گران‌قدر هستم؛ اگر بی‌گناه باشم، حتماً از آتش رهایی می‌یابم.

    • «سر»: مجاز از وجود؛ «بهایی / رهایی»: جناس ناهمسان.
  32. ۳۲

    ور ایدون که زین کار هستم گناه

    جهان‌آفرینم ندارد نگاه

    مفهوم

    کیفر گناهکار در آزمون الهی

    معنی و آرایه‌ها

    اگر در این ماجرا گناهکار باشم، خداوند مرا زنده و محفوظ نگه نخواهد داشت.

    • جهان‌آفرین: صفت فاعلی جانشین اسم برای خداوند.
  33. ۳۳

    به نیروی یزدان نیکی‌دهش

    کزین کوه آتش نیابم تپش

    مفهوم

    توکل و پشتیبانی خداوند از نیکان

    معنی و آرایه‌ها

    به یاری خداوند بخشنده، از این آتش عظیم هیچ ترس و اضطرابی نخواهم داشت.

    • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی؛ «تپش نیافتن»: کنایه از نترسیدن.
  34. ۳۴

    سیاوش سیه را به تندی بتاخت

    نشد تنگ‌دل، جنگ آتش بساخت

    مفهوم

    استقبال شجاعانه از خطر

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش اسب سیاهش را با سرعت به حرکت درآورد و بی‌آنکه غمگین شود، خود را برای رویارویی با آتش آماده کرد.

    • «تنگ‌دل شدن»: کنایه از غمگین و مضطرب‌شدن؛ «بتاخت / بساخت»: جناس ناهمسان.
  35. ۳۵

    ز هر سو زبانه همی برکشید

    کسی خود و اسب سیاوش ندید

    مفهوم

    بزرگی و ارتفاع آتش

    معنی و آرایه‌ها

    شعله‌های آتش از هر سو بالا می‌کشیدند و هیچ‌کس کلاه‌خود و اسب سیاوش را نمی‌دید.

    • «خود»: مجاز از سیاوش؛ بیت اغراق دارد.
  36. ۳۶

    یکی دشت با دیدگان پر ز خون

    که تا او کی آید ز آتش برون

    مفهوم

    اعتقاد مردم به بی‌گناهی سیاوش و انتظار نجات او

    معنی و آرایه‌ها

    مردم دشت با چشمانی پر از اشک انتظار می‌کشیدند تا ببینند سیاوش چه زمانی از آتش بیرون می‌آید.

    • «دشت»: مجاز از مردم دشت؛ «دیدگان پر از خون»: کنایه از دیدهٔ گریان و اغراق.
  37. ۳۷

    چو او را بدیدند برخاست غو

    که آمد ز آتش برون شاه نو

    مفهوم

    اثبات بی‌گناهی سیاوش و شادی مردم

    معنی و آرایه‌ها

    مردم وقتی سیاوش را دیدند که تندرست از آتش بیرون آمده است، فریاد شادی برآوردند.

    • «غو / نو»: جناس ناهمسان؛ «شاه نو»: مجاز از سیاوش؛ بیت زمینهٔ خرق عادت دارد.
  38. ۳۸

    چنان آمد اسب و قبای سوار

    که گفتی سمن داشت اندر کنار

    مفهوم

    سلامت کامل سیاوش در آتش

    معنی و آرایه‌ها

    اسب و لباس سیاوش چنان پاک و سالم بود که گویی در میان آتش، گل یاسمن در آغوش داشت.

    • مصراع دوم تلمیح به گذر ابراهیم از آتش دارد؛ «سمن»: مجاز از گلستان؛ اسب و سوار تناسب دارند.
  39. ۳۹

    چو بخشایش پاک یزدان بود

    دم آتش و آب یکسان بود

    مفهوم

    آسان‌شدن دشواری‌ها با لطف خدا

    معنی و آرایه‌ها

    اگر بخشش و لطف خدای پاک شامل کسی شود، آتش نیز مانند آب سرد و بی‌زیان خواهد شد.

    • «آتش / آب»: تضاد؛ یکسان‌شدن آتش و آب کنایه از آسیب‌نرساندن آتش و بیت تمثیل است.
  40. ۴۰

    چو از کوه آتش به هامون گذشت

    خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت

    مفهوم

    شادمانی مردم از تندرستی سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    هنگامی که سیاوش از آن آتش بزرگ تندرست بیرون آمد و به دشت رسید، مردم شهر و دشت فریاد شادی سر دادند.

    • «کوه آتش»: اضافهٔ تشبیهی؛ «شهر / دشت»: مجاز از مردم؛ بیت اغراق و زمینهٔ خرق عادت دارد.
  41. ۴۱

    همی داد مژده یکی را دگر

    که بخشود بر بی‌گنه دادگر

    مفهوم

    باور مردم به عدالت و بخشایش خداوند

    معنی و آرایه‌ها

    مردم به یکدیگر مژده می‌دادند که خداوند عادل، سیاوش بی‌گناه را بخشیده است.

    • «بی‌گنه، دادگر، بخشود»: تناسب.
  42. ۴۲

    همی کند سودابه از خشم موی

    همی ریخت آب و همی خست روی

    مفهوم

    نگرانی و خشم سودابه از آشکارشدن حقیقت

    معنی و آرایه‌ها

    سودابه از شدت خشم و ناراحتی موهایش را می‌کند، اشک می‌ریخت و صورتش را زخمی می‌کرد.

    • «آب»: استعاره از اشک؛ موی‌کندن، اشک‌ریختن و روی‌خستن کنایه از اندوه فراوان است؛ «موی / روی»: جناس ناهمسان.
  43. ۴۳

    چو پیش پدر شد سیاوش پاک

    نه دود و نه آتش، نه گرد و نه خاک

    مفهوم

    پاکی و نجات کامل سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    سیاوش بی‌گناه نزد پدر رفت؛ هیچ نشانی از دود، آتش، گرد یا خاک بر او نبود.

    • «پاک» ایهام دارد: پاکیزه و بی‌گناه؛ تکرار «نه» واژه‌آرایی است؛ «پاک / خاک»: جناس ناهمسان.
  44. ۴۴

    فرود آمد از اسب کاووس شاه

    پیاده سپهبد، پیاده سپاه

    مفهوم

    احترام همگانی به سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس از اسب پیاده شد و همهٔ سپاهیان نیز برای احترام به سیاوش از اسب‌هایشان پایین آمدند.

    • «شاه، سپهبد، سپاه»: تناسب؛ «سپهبد / سپاه»: اشتقاق؛ تکرار «پیاده» واژه‌آرایی است.
  45. ۴۵

    سیاوش را تنگ در بر گرفت

    ز کردار بد پوزش اندر گرفت

    مفهوم

    پشیمانی کاووس و عذرخواهی از سیاوش

    معنی و آرایه‌ها

    کی‌کاووس سیاوش را محکم در آغوش گرفت و بابت رفتار ناپسند خود از او عذرخواهی کرد.

    • «تنگ در بر گرفتن»: کنایه از نهایت دوستی و صمیمیت؛ «بر / بد»: جناس ناهمسان.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.