فارسی دوازدهم · درس ۱۸

عشق جاودانی

شکسپیر

قابل توصیف نبودن خوبی‌های معشوق و عشق؛ عشق واقعی همیشه جاودان می‌ماند؛ بی‌توجهی عاشق به ظاهر معشوق

۴ مفهوم
  1. ۱

    آیا چیزی در مخیّلهٔ آدمی می‌گنجد که قلم بتواند آن را بنگارد،

    اما جان صادق من آن را برای تو ترسیم نکرده باشد؟

    چه حرف تازه‌ای برای گفتن مانده است؟ یا چه چیز تازه‌ای برای نوشتن

    که بتواند عشق مرا یا سجایای ارزشمند تو را بازگو کند؟

    مفهوم

    نهایت تلاش شاعر برای ستایش معشوق؛ قابل توصیف نبودن عشق شاعر؛ خوبی‌های معشوق وصف‌ناپذیر است.

    معنی و آرایه‌ها

    چیزی نیست که در ذهن و خیال انسان باشد و قابل نوشتن باشد، اما جان و وجود راستین من آن را برای تو ننوشته باشد. هیچ سخن تازه‌ای برای گفتن و کلام تازه‌ای برای نوشتن نمانده است که بتواند عشق مرا یا ویژگی‌های ارزشمند تو را بیان کند.

    • قلم: مجاز از نویسنده؛ حرف: مجاز از سخن.
    • قلم، بنگارد، ترسیم و نوشتن: مراعات‌نظیر.
    • جان: استعاره و تشخیص؛ جان ترسیم می‌کند.
    • «آیا چیزی در مخیّلهٔ آدمی می‌گنجد؟» استفهام انکاری است.
    • «چه حرف تازه‌ای برای گفتن مانده است؟» استفهام انکاری است.
  2. ۲

    هر روز باید ذکری واحد را مکرّر بخوانم

    و آنچه را قدیمی است، قدیمی ندانم: «که تو از آن منی، و من از آن تو»،

    درست مانند نخستین باری که نام زیبای تو را تلاوت کردم

    مفهوم

    ازلی و قدیمی بودن عشق واقعی؛ تکراری نشدن داستان عشق؛ وابستگی عاشق و معشوق به یکدیگر؛ ابراز همیشگی عشق، آن را تازه می‌کند؛ عاشق حقیقی همیشه مشتاق معشوق است.

    معنی و آرایه‌ها

    هر روز باید یک جمله را مکرّر بر زبان بیاورم و با اینکه این جمله قدیمی است، سال‌هاست این جمله را به تو می‌گویم، ولی نباید پیام و روح نهفته در این جمله را قدیمی بدانم؛ آن جمله این است: «تو متعلق به من هستی و من متعلق به تو هستم». این جملهٔ تکراری همیشه برایم تازه است؛ دقیقاً مانند زمانی که برای اولین بار نام تو را بر زبان آوردم.

    • پارادوکس (تناقض): قدیمی ندانستن آنچه که قدیمی است.
    • تکرار «قدیمی» و «آن» و واج‌آرایی آن‌ها دیده می‌شود.
  3. ۳

    این گونه است که عشق جاودانی همواره معشوق را جوان می‌بیند

    و نه توجهی به گرد و غبار و جراحات پیری دارد

    و نه اهمیتی به چین و شکن‌های ناگزیر سالخوردگی می‌دهد

    بلکه همواره عشق قدیم را موضوع صحیفهٔ شعر خود می‌گرداند

    مفهوم

    بی‌توجهی عاشق به ظاهر معشوق؛ طراوت و تازگی همیشگی معشوق؛ ازلی بودن عشق و دیرینگی آن؛ بی‌تأثیر بودن گذر زمان بر عشق حقیقی.

    معنی و آرایه‌ها

    بدین شکل است که عشق جاودانی همیشه معشوق را جوان می‌بیند و توجهی به موی سپید و چین و چروک‌های اجتناب‌ناپذیر معشوق به هنگام پیری ندارد. عاشق حقیقی توجهی به عیب‌های ظاهری و پیرشدن معشوق نمی‌کند و چیزی جز خوبی معشوق را نمی‌بیند؛ بلکه عشق دیرینه را پیوسته موضوع دفتر شعر خود می‌کند.

    • گرد و غبار: استعاره از موی سپید؛ جراحات: استعاره از آثار و صدمات پیری.
    • گرد و غبار پیری: اضافهٔ تشبیهی.
    • نسبت دادن توانایی دیدن به عشق: تشخیص.
    • چین و شکن، پیری و سالخوردگی: مراعات‌نظیر.
    • عشق و معشوق: هم‌ریشگی (اشتقاق).
    • جوان و پیری: تضاد.
  4. ۴

    و نخستین احساس عشق را در جایی می‌جوید که خود در آنجا به دنیا آمده است

    همان جا که شاید اینک دست زمان و صورت ظاهرش، مرده نشانش بدهند

    مفهوم

    جاودانگی عشق و فنا‌ناپذیری آن.

    معنی و آرایه‌ها

    عشق جاودانی، اولین احساس عاشقانهٔ خود را در جایی، یعنی وجود معشوق، می‌جوید که در آنجا متولد شده است؛ همان جایی که شاید اکنون گذر زمان شکل ظاهر معشوق را فراموش‌شده و مرده جلوه دهد.

    • دست زمان: اضافهٔ استعاری؛ زمان: تشخیص و استعاره.
    • عشق: تشخیص و استعاره؛ عشق، معشوق خود را جوان می‌بیند.
    • «مرده نشان دادن»: کنایه از فراموش شدن.
    • دست و صورت: مراعات‌نظیر.
    • به دنیا آمده / مرده: تضاد.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.