فارسی دوازدهم · درس ۹

کویر

علی شریعتی

توصیف زیبایی‌های کویر

۵ مفهوم
  1. ۱

    چشمهٔ آبی سرد که در تموز سوزان کویر، گویی از دل یخچالی بزرگ بیرون می‌آید، از دامنهٔ کوه‌های شمالی ایران به سینهٔ کویر سرازیر می‌شود و از دل ارگ…

    معنی و آرایه‌ها

    چشمهٔ آبی خنک در هوای گرم کویر، چنان سرد است که گویی از میان یخچالی بزرگ بیرون می‌آید؛ از دامنهٔ کوه‌های شمالی ایران در کویر جاری می‌شود و از دل ارگ مزینان بیرون می‌آید. درختان قدیمی و انبوه مزینان که سال‌ها در کنار هم روییده‌اند، آب را تا باغستان و مزرعه همراهی می‌کنند. مزینان گویی عشق‌آبادی کوچک است و آن‌گونه که می‌گویند بر اساس انگاره و طرح عشق‌آباد ساخته شده و از هزار و صد سال پیش همچنان بر همان مهر و نشان باقی مانده است. در روزگاری که آموزش برای فقیر و غنی و روستایی و شهری آزاد بود، استادان در مسجدها و مدرس‌ها درس می‌دادند و شاگردان با شوق و ارادت در جست‌وجوی استاد و دانش بودند، نه از سر اجبار.

    • سینهٔ کویر: اضافهٔ استعاری.
    • چشمه که «سر برمی‌دارد»: تشخیص؛ «سر برمی‌دارد» کنایه از بیرون آمدن است.
    • تموز: مجاز از گرما.
    • سر بر شانهٔ هم دادن درختان: تشخیص و کنایه از در کنار هم بودن.
    • «سر / بر»: جناس ناهمسان.
    • درختان، آب، باغستان و مزرعه: مراعات‌نظیر.
    • درست گویی عشق‌آباد کوچکی است: تشبیه مزینان به عشق‌آباد.
    • «بر همان مهر و نشان است که بود»: کنایه از تغییر نکردن و به همان شکل ماندن.
    • اشاره به شعر حافظ «حقّهٔ مهر بدان مهر و نشان است که بود».
    • «تاریخ بیهق»: مجاز از نویسندهٔ کتاب.
    • شاگرد به «جویندهٔ تشنه» تشبیه شده است.
    • سر سپردن: کنایه از تسلیم شدن و فرمان بردن.
    • فقیر / غنی و شهری / روستایی: تضاد و مجاز از همهٔ مردم.
    • حاضر / غایب: تضاد.
    • درِ جایی به روی کسی باز بودن: کنایه از آزاد بودن.
    • باب علم، نیروی ارادت و کشش ایمان: اضافهٔ استعاری.
  2. ۲

    صحبت مزینان بود. سال‌ها پیش، مردی فیلسوف و فقیه که در حوزهٔ درس مرحوم حاجی ملاهادی اسرار ـ آخرین فیلسوف از سلسلهٔ حکمای بزرگ اسلام ـ مقامی بلند و…

    مفهوم

    ترک تعلقات و مادیات و روی آوردن به علم، پاکی و تنهایی.

    معنی و آرایه‌ها

    پس از ملاهادی اسرار، همه به آن مرد امید بسته بودند که حوزهٔ حکمت را رونق بخشد و چراغ علم، فلسفه و کلام را روشن نگه دارد؛ اما درست در اوج زندگی علمی و اجتماعی، ناگهان دگرگون شد، شهر و غوغای آن را رها کرد و به مزینان آمد. او و پس از او افراد خاندان نویسنده، از زندگی شهری و تعلقات آن کناره گرفتند و به علم، پاکی، تنهایی و بی‌نیازی روی آوردند. در کودکی نیز پیوند خانواده با مزینان برقرار بود و تابستان، آنان را از غربت شهر به کویر بازمی‌گرداند.

    • «همه چشم‌ها به او بود»: کنایه از منتظر و امیدوار بودن؛ «چشم» مجاز از نگاه‌ها و توجهات است.
    • چراغ علم و فلسفه و کلام: اضافهٔ تشبیهی.
    • جایی را گرم نگه داشتن: کنایه از رونق بخشیدن.
    • روشن نگه داشتن چراغ علم: کنایه از گسترش علم، فلسفه و کلام.
    • میوه دادن درخت: استعاره؛ درخت به حکمت و فلسفه و میوه به نتیجه تشبیه شده است؛ «میوه» مجاز از نتیجه است.
    • چشم در بخش «چشم‌ها را منتظر گذاشت»: مجاز از انسان و نگاه است.
    • جوانی را به پای چیزی ریختن: کنایه از وقت گذاشتن و از دست دادن عمر و زحمت کشیدن برای آن.
    • چشم‌ها را منتظر گذاشتن: کنایه از چشم‌به‌راه کردن.
    • کناره گرفتن: کنایه از دوری کردن؛ «کناره» بخشی از فعل مرکب است.
    • پایمان به ده باز بود: کنایه از این‌که هنوز به ده می‌رفتیم.
    • دست و پاگیر شدن: کنایه از گرفتار و وابسته شدن.
    • چشم‌به‌راه بودن: کنایه از منتظر بودن.
    • تابستانِ امیدبخش، گرم، مهربان و نوازشگر: تشخیص.
    • تابستان وصال: اضافهٔ تشبیهی.
    • «غربت زندان شهر»: اضافهٔ تشبیهی.
    • «دامن‌گستران» برای کویر: تشخیص.
    • آغاز / پایان، شهر / روستا و میهن آزاد / زندان شهر: تضاد.
    • «می‌برد؛ نه، باز می‌گرداند»: تضاد بردن و بازگرداندن.
  3. ۳

    در کویر، گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماوراءالطبیعه را ـ که همواره فلسفه از آن سخن می‌گوید و مذهب بدان می‌خواند ـ در کویر به چشم…

    مفهوم

    عرفان، فلسفه و معنویت را می‌توان در کویر یافت؛ پیامبران از این فضا برخاسته‌اند و همهٔ موجودات در حال تسبیح خداوندند.

    معنی و آرایه‌ها

    در کویر گویی می‌توان به جهان معنوی نزدیک شد و آنچه فلسفه از آن سخن می‌گوید و مذهب انسان را به سوی آن فرا می‌خواند، با چشم دید و احساس کرد. نویسندهٔ اهل رومانی برای شناخت پیامبر و دیدن صحرای عربستان آمده و در آنجا حضور معنوی، آیات وحی و عطر الهام را تجربه کرده است.

    • فلسفه: مجاز از فیلسوفان؛ مذهب: مجاز از علمای مذهبی.
    • «در کویر، خدا حضور دارد»: آرایهٔ تضمین از نویسندهٔ اهل رومانی.
    • غرفهٔ بلند آسمان: اضافهٔ تشبیهی؛ آسمان به غرفه تشبیه شده است.
    • درخت، غار، کوه، صخره و سنگریزه که آیات وحی را بر لب دارند و زبان گویای خدا می‌شوند: تشخیص.
    • آیات وحی بر لب داشتن: کنایه از به زبان آوردن و تسبیح خدا گفتن.
    • عطر الهام: ترکیب اضافی و حس‌آمیزی؛ الهام به گلی تشبیه شده که عطر دارد.
    • اشاره به آیهٔ «یسبّح لله ما فی السماوات و ما فی الارض» و مفهوم تسبیح موجودات.
  4. ۴

    ... آسمان کویر، این نخلستان خاموش و پرمهتابی که هرگاه مشت خونین و بی‌تاب قلبم را در زیر باران‌های غیبی سکوتش می‌گیرم، ناله‌های گریه‌آلود آن روح…

    مفهوم

    منظور از «امام راستین» و «روح دردمند» حضرت علی(ع)، منظور از «شیعهٔ گمنام» نویسنده و منظور از «مدینهٔ پلید» شهر کوفه است.

    معنی و آرایه‌ها

    آسمان کویر برای نویسنده مانند نخلستانی آرام، خاموش و پرمهتاب است؛ هنگامی که دل دردمند خود را در سکوت آن قرار می‌دهد، ناله‌های حضرت علی(ع) را به یاد می‌آورد که در کوفه سر در چاه می‌برد و می‌گریست. در شب‌های تابستان نیز مردم روستا پس از بازگشت از صحرا و صرف شام، بر بام‌ها می‌رفتند تا آسمان و ستاره‌ها را تماشا کنند؛ زیرا آسمان تفرجگاه مردم کویر بود.

    • آسمان کویر به نخلستان خاموش و پرمهتاب تشبیه شده است.
    • «مشت خونین و بی‌تاب قلب»: اضافهٔ تشبیهی؛ قلب از نظر شکل به مشت تشبیه شده است.
    • نخلستان خاموش: تشخیص؛ «خاموش» می‌تواند «ساکت» و «بی‌نور» معنا دهد و با «پرمهتاب» ایهام تناسب/تناقض معنایی می‌سازد.
    • بی‌تاب بودن مشت: تشخیص.
    • باران‌های غیبی سکوت: تصویر استعاری.
    • حلقوم چاه: تشخیص و اضافهٔ استعاری.
    • سر در حلقوم چاه بردن و گریستن: تلمیح به رازگویی و درد دل حضرت علی(ع) با چاه.
    • روح: مجاز از انسان، حضرت علی(ع).
    • «کویر بی‌فریاد»: تشخیص؛ کویر در این بخش استعاره از فضای کوفه نیز هست.
    • «خاموش» در «نخلستان خاموش و پرمهتاب» اگر به معنی «بی‌نور» گرفته شود، با «پرمهتاب» تناقض دارد.
    • دهقانان، چهارپایان و گله: مراعات‌نظیر.
    • آسمان تفرجگاه و گردشگاه مردم کویر: تصویری استعاری از آسمان.
    • آزاد / آباد: جناس ناهمسان.
  5. ۵

    آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظارهٔ آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلّقی که بر آن مرغان الماس‌پر، ستارگان…

    مفهوم

    تقابل نگاه عالمانه و امروزی شهرنشینان با نگاه مذهبی، ساده و خیال‌انگیز روستاییان.

    معنی و آرایه‌ها

    آن شب نیز نویسنده بدون توجه به دلبستگی‌های مادی، بر بام خانه به تماشای آسمان رفت. ستارگان آشکار شدند، ماه طلوع کرد و خوشهٔ پروین پدیدار شد. آن راه روشن آسمانی برای نگاه شهرنشینان «کهکشان» و برای روستاییان «شاهراه علی» و راه کعبه بود.

    • گرم چیزی بودن: کنایه از مشغول و سرگرم بودن.
    • دریای سبز معلّق: استعاره از آسمان.
    • مرغان الماس‌پر: استعاره از ستارگان؛ ستارگان به مرغان دارای بال‌های الماس تشبیه شده‌اند.
    • الماس‌پر: استعاره از نور ستارگان.
    • غرق چیزی شدن: کنایه از مجذوب و مسحور چیزی شدن.
    • در این تصویر به شعر حافظ دربارهٔ آسمان و کشتی ارباب هنر تلمیح شده است.
    • پر / سر: جناس ناهمسان.
    • گل‌های الماس: استعاره از ستارگان؛ شکفتن گل‌های الماس کنایه از طلوع ستارگان است.
    • قندیل پروین: اضافهٔ تشبیهی؛ خوشهٔ پروین به قندیل تشبیه شده است.
    • جادهٔ روشن و خیال‌انگیز: اضافهٔ تشبیهی و استعاره از کهکشان راه شیری.
    • نگاه‌های لوکس مردم آسفالت‌نشین شهر: واج‌آرایی مصوت کسره و تعبیر طنزآمیز؛ «نگاه لوکس» کنایه از نگاه مدرن و امروزی و «مردم آسفالت‌نشین» کنایه از شهرنشینان متمدن است.
    • دهاتی‌های کاهکش کویر: کنایه از روستاییان ساده و سنتی.
    • «شاهراه علی» و «راه مکه» برداشت روستاییان از همان راه آسمانی است.
  6. ۶

    کلمات را کنار بزنید و در زیر آن، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است، تماشا کنید. چنین بود که هر سال که یک کلاس بالاتر می‌رفتم و به کویر…

    مفهوم

    توجه به باطن و حقیقت پنهان در واژه‌ها؛ دور شدن از معنویات و دلبستگی به مادیات؛ ناسازگاری نگاه علمیِ صرف با معنویت و زیبایی‌های عارفانهٔ هستی.

    معنی و آرایه‌ها

    واژه‌ها را کنار بگذارید و به مغز و باطن این برداشت توجه کنید. نویسنده می‌گوید هرچه از نظر علمی بالاتر رفت، از زیبایی‌ها، خیال، قدس و معنویت کویر محروم‌تر شد؛ تا آنجا که به جای نگاه به آسمان، همهٔ توجهش به زمین و امور مادی معطوف شد. آن جهان پرراز و شگفت برایش به سرایی سرد و بی‌روح و ساختهٔ چند عنصر تبدیل شد و نگاه علمی و حسابگر، صفای معنوی آن زیبایی‌ها را آلوده کرد.

    • کنار زدن کلمات: کنایه از کنار گذاشتن ظاهر واژه‌ها و توجه به باطن.
    • تعبیر پنهان: کنایه از بیان نکردن و نهفته بودن معنا.
    • سر به آسمان بر نکردن: کنایه از نگاه نکردن.
    • زمین و خاک: نماد مادیات؛ آسمان: نماد معنویات.
    • دیدار: مجاز از نگاه.
    • «آن عالم پرشگفتی و راز»: استعاره از آسمان و عالم معنوی کویر.
    • سرایی سرد و بی‌روح: تشبیه و کنایه از جایی بی‌جاذبه و بدون راز و معنویت.
    • باغ: استعاره از آسمان کویر.
    • گل‌های رنگین و معطر شعر و خیال و الهام و احساس: تشبیه شعر، خیال، الهام و احساس به گل‌ها؛ حس‌آمیزی.
    • سموم سرد: متناقض‌نما؛ سموم بادی گرم است.
    • سموم سرد این عقل: اضافهٔ تشبیهی؛ عقل به سموم سرد تشبیه شده است.
    • عقل بی‌درد و بی‌دل: تشخیص و کنایه از نگاه خشک و بی‌عاطفه.
    • علم عددبین مصلحت‌اندیش: تشخیص.
    • گردشگاه آسمان: اضافهٔ تشبیهی.
    • «اسرا»: تلمیح به معراج پیامبر(ص) و سورهٔ اسرا؛ برای نویسنده نیز گشت‌وگذار چشم و سیر و سلوک در آسمان را تداعی می‌کند.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.