فارسی دوازدهم · درس ۸

از پاریز تا پاریس

محمدابراهیم باستانی پاریزی

شرح سفر

۱۱ مفهوم
  1. ۱

    پاریز کلاس ششم ابتدایی نداشت. ناچار می‌بایست ده فرسنگ راه را پیموده به سیرجان برویم. عصر از پاریز با «الاغ تور» راه می‌افتادیم؛ سه فرسنگ کوهستانی آب…

    مفهوم

    سختی راه و دشواری تحصیل در روزگار کودکی نویسنده.

    معنی و آرایه‌ها

    پاریز مدرسهٔ ششم ابتدایی نداشت؛ بنابراین نویسنده برای ادامهٔ تحصیل ناچار بود مسیر ده فرسنگی پاریز تا سیرجان را طی کند و نخستین سفرش به سیرجان در شهریور ۱۳۱۶ چنین انجام شد.

    • «الاغ تور»: طنز.
    • چراغ آفتاب: ترکیبی تصویری برای طلوع آفتاب.
  2. ۲

    از کلاس سوم دبیرستان ناچار می‌بایست به کرمان برویم؛ بنابراین بعد از دو سه سال ترک تحصیل که دوباره وسیله فراهم شد، سی‌وپنج فرسنگ راه بین سیرجان و…

    مفهوم

    تلاش برای آموختن و ارزشمندی دانش و ضرورت سفر برای آن.

    معنی و آرایه‌ها

    نویسنده برای ادامهٔ تحصیل به کرمان و سپس تهران رفت. هنگام رفتن به تهران، برای حمل امن سیصد تومان پول، از تجارتخانهٔ امین حواله گرفت؛ حواله‌ای که بسیار ساده و بدون تشریفات رسمی نوشته شد.

    • لحن روایت طنزآمیز است، به‌ویژه در توصیف سادگی تجارتخانه و حوالهٔ امین.
  3. ۳

    نخستین روزی که از پاریز خارج شدم (۱۳۱۶) سیرجان را آخر دنیا حساب می‌کردم و امسال (۱۳۴۹) که به اروپا رفتم، گمانم این است که عالمی را دیده‌ام اما چه…

    مفهوم

    آرزوها پایانی ندارند و انسان در هر مرحله افق تازه‌ای پیش روی خود می‌بیند؛ همچنین پناه بردن از مشکلی به مشکلی بدتر نکوهیده است.

    معنی و آرایه‌ها

    نویسنده در نخستین خروج از پاریز، سیرجان را آخر دنیا می‌دانست؛ اما سال‌ها بعد با سفر به اروپا فهمید جهان پایان ندارد. هنگام عبور از مدیترانه نیز مناظر طبیعی و تاریخی آتن و سرنوشت دموکراسی را با نگاهی طنزآمیز و انتقادی توصیف می‌کند.

    • «آخر دنیا»: کنایه از نهایت چیزی.
    • «غرق دریای تصورات»: اضافهٔ تشبیهی.
    • «سرپری زدن»: کنایه از توقف کوتاه داشتن.
    • جزیره‌های کوچک و بزرگ به وصله‌های رنگارنگ تشبیه شده‌اند و دریای مدیترانه به طیلسان آبی.
    • کوچک / بزرگ: تضاد؛ روزگار: تشخیص.
    • عقرب جرّارهٔ دموکراسی و مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها: اضافهٔ تشبیهی.
    • «از بیم عقرب جرّارهٔ دموکراسی ... به مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها پناه برد»: یادآورِ افتادن از چاله به چاه و کنایه از پناه بردن از مشکلی به مشکلی بدتر است.
    • «آب خوردن»: کنایه از کارهای کوچک و بی‌اهمیت.
  4. ۴

    رم، پایتخت ایتالیا، شهری است قدیمی، دیوارهای قطور و باروهای دودخوردهٔ آن به زبان حال بازگو می‌کند که روزگاری از فراز همین برج‌ها، فرمان به سواحل…

    مفهوم

    ناپایداری قدرت‌ها و حکومت‌ها و زوال و نابودی آن‌ها.

    معنی و آرایه‌ها

    دیوارها و قلعه‌های قدیمی رم از عظمت و فرمانروایی گستردهٔ امپراتوری روم حکایت می‌کنند؛ اما قدرت و حکومت همیشگی نیست و امپراتوری بزرگ روم نیز سرانجام از میان رفت.

    • دیوار و بارو تشخیص یافته‌اند و «به زبان حال بازگو می‌کند» کنایه از آشکار کردن وضع گذشته است.
    • «خط از کسی خواندن»: کنایه از فرمان بردن و اطاعت کردن.
    • «چراغ امپراتوری روم»: استعاره و تشبیه فشرده؛ امپراتوری روم به چراغ تشبیه شده است.
    • «روشن کردن چراغ امپراتوری»: کنایه از برپا کردن حکومت.
    • سواحل دریای سیاه و کرانه‌های فرات: مجاز از حکومت‌های آن نواحی.
    • «دولت مستعجل»: تلمیح به بیت حافظ «راستی خاتم فیروزهٔ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود».
    • «امپراتوری‌های بزرگ هم مانند آدم‌های ثروتمند، معمولاً از سوءهاضمه می‌میرند»: تشبیه و طنز.
    • «دنیا به روم چشم داشت و از آن چشم می‌زد»: دنیا مجاز از مردم دنیا؛ چشم داشتن کنایه از توجه داشتن و چشم زدن کنایه از ترسیدن است.
  5. ۵

    کاووس کیانی که کی‌اش نام نهادند

    کی بود؟ کجا بود؟ کی‌اش نام نهادند؟

    مفهوم

    ناپایداری دنیا و گذرا بودن قدرت و شوکت.

    معنی و آرایه‌ها

    کاووس کیانی که لقب پادشاه را بر او گذاشتند، چه کسی بود؟ کجا می‌زیست و چه زمانی نام پادشاه را بر او نهادند؟

    • «کی»ها قافیه و جناس همسان دارند.
    • کاووس کیانی: تلمیح به داستان پادشاهی کی‌کاووس.
    • «که / کی»: جناس ناهمسان؛ واج‌آرایی صامت «ک».
  6. ۶

    خاکی است که رنگین شده از خون ضعیفان

    این ملک که بغداد و ری‌اش نام نهادند

    مفهوم

    رونق حکومت‌ها و قلمروهایشان گاه با رنج و کشته شدن مردم آن سرزمین حاصل شده است.

    معنی و آرایه‌ها

    سرزمین‌هایی که نامشان بغداد و ری است، رونق و اعتبار خود را از کشته شدن انسان‌های ناتوان بسیاری به دست آورده‌اند.

    • «رنگین شدن خاک از خون»: کنایه از کشته شدن انسان‌ها.
    • خون: مجاز از کشتن؛ بغداد و ری: مراعات‌نظیر.
  7. ۷

    صد تیغ جفا بر سر و تن دید یکی چوب

    تا شد تهی از خویش و نی‌اش نام نهادند

    مفهوم

    پیروزی و کمال بدون تحمل رنج به دست نمی‌آید.

    معنی و آرایه‌ها

    یک چوب رنج‌های بسیاری از تیغ تحمل می‌کند تا از درون خالی شود و به نی تبدیل گردد و آمادهٔ نواختن شود.

    • «صد»: مجاز از بسیار؛ «تیغ جفا»: اضافهٔ تشبیهی.
    • سر و تن: مراعات‌نظیر.
    • جان‌بخشی به چوب: تشخیص و استعاره.
    • «تهی از خویش شدن»: کنایه از ترک دلبستگی‌های دنیایی و تعلقات.
  8. ۸

    دل‌گرمی و دمسردی ما بود که گاهی

    مرداد مَه و گاه دی‌اش نام نهادند

    مفهوم

    احوال جهان با نوع نگرش ما شکل می‌گیرد.

    معنی و آرایه‌ها

    آنچه تابستان نامیده می‌شود، دل‌گرمی و امیدواری ما انسان‌هاست و آنچه زمستان نامیده‌اند، چیزی جز یأس و افسردگی ما نیست.

    • دل‌گرمی: کنایه از امیدواری و دلخوشی؛ دمسردی: کنایه از ناسازگاری، ناامیدی و بی‌اثری سخنان سرد.
    • دل‌گرمی / دمسردی و مرداد / دی: تضاد.
    • مرداد و دی: مجاز از تابستان و زمستان؛ ماه‌های سال مراعات‌نظیر دارند.
  9. ۹

    آیین طریق از نفس پیر مغان یافت

    آن خضر که فرخنده‌پی‌اش نام نهادند

    مفهوم

    اهمیت راهنما و لزوم وجود پیر در مسیر سیر و سلوک و اطاعت از او.

    معنی و آرایه‌ها

    حضرت خضر که به خوش‌قدمی معروف بود و هر جا پا می‌گذاشت سرسبزی و خرمی می‌آورد، در حقیقت راه شناخت و طریقت را از وجود پیر و انسان کامل به دست آورده بود.

    • تلمیح به داستان حضرت خضر.
    • پیر مغان: مجاز از انسان کامل؛ نفس: مجاز از سخن یا دعا.
    • آیین، طریق، پیر مغان، خضر و فرخنده‌پی: مراعات‌نظیر.
  10. ۱۰

    با راه‌آهن به بروکسل، پایتخت بلژیک می‌رفتیم. در بین راه در کشور فرانسه یک ایستگاه وجود داشت که دسته‌گلی تازه در کنار بنایی یادبود نهاده بودند و بر…

    مفهوم

    ضرورت ایستادگی در برابر ظالمان و متجاوزان، پاسداشت راه جوانمردان و عبرت‌آموزی از تاریخ.

    معنی و آرایه‌ها

    نویسنده در مسیر بروکسل با یادبود کشته‌شدگان جنگ و سپس میدان واترلو روبه‌رو می‌شود و از فراموشکاری مردم در برابر حافظهٔ تاریخ و نیز ضرورت عبرت گرفتن از گذشته سخن می‌گوید.

    • راه‌آهن: مجاز از قطار؛ «ایستادن»: کنایه از مقاومت کردن.
    • «خط روشن»: حس‌آمیزی.
    • دنیا: مجاز از مردم دنیا؛ «تاریخ فراموشکار نیست»: تشخیص و استعاره.
  11. ۱۱

    علاوه بر آن، یک «پانوراما» در اینجا ساخته شده که از شاهکارهای هنری است. یک چادر بزرگ که قطر آن از پنجاه متر بیشتر است، در وسط زده‌اند. بر دیوارهٔ آن…

    مفهوم

    تأکید بر تأثیر ادبیات، فرهنگ و هنر بر گسترش اندیشهٔ انسان و برتری قلم و اندیشه بر قدرت حاکمان و نیروهای نظامی.

    معنی و آرایه‌ها

    نویسنده در واترلو پانورامایی از جنگ را می‌بیند که براساس توصیف ویکتور هوگو ساخته شده است. سپس نامهٔ آموزگار قدیمی‌اش از پاریز را به یاد می‌آورد و درمی‌یابد قدرت قلم و فرهنگ می‌تواند بسیار فراتر از قدرت سپاه و فرمانروایان نفوذ کند.

    • «شعاع کم‌نور خورشید ... بازگو می‌کند»: تشخیص و استعاره.
    • سپاهیان، ناپلئون، توپخانه و میدان جنگ: مراعات‌نظیر.
    • توپخانه در «توپخانهٔ او را از تحرک باز خواهد داشت» مجاز از سربازان توپخانه است.
    • قلم: مجاز از نویسندگی؛ «قدرت قلم»: اضافهٔ استعاری.
    • «پاریز / پاریس» و «نام / نامه»: جناس ناهمسان.
    • «دل دهات»: اضافهٔ استعاری؛ کتاب «بینوایان» اثر ویکتور هوگو یاد شده است.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.