فارسی دوازدهم · درس ۱۶

کباب غاز

محمدعلی جمال‌زاده

از ماست که بر ماست

۱۵ مفهوم
  1. ۱

    شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه، در اداره با هم‌قطارها قرار و مدار گذاشته بودیم که هرکس، اول ترفیع رتبه یافت، به‌عنوان ولیمه کباب غاز صحیحی بدهد،…

    معنی و آرایه‌ها

    شب عید نوروز موقع رتبهٔ بالاتر گرفتن بود. در اداره با همکارانی که هم‌رتبه بودیم قرار گذاشته بودیم هرکس اول رتبه گرفت، کباب غاز درست و حسابی بدهد و دوستان برای طول عمر و بزرگی او دعا کنند.

    • هم‌قطار: کنایه از همکار و هم‌رتبه.
    • «کباب غاز صحیح»: کنایه از کباب عالی و مناسب.
    • «در میان گذاشتن»: کنایه از مطرح کردن و نظرخواهی کردن.
    • «جلوشان درآیی»: کنایه از خوب پذیرایی کردن.
    • ظرف، کارد و چنگال: مراعات‌نظیر.
  2. ۲

    گفتم: «خودت بهتر می‌دانی که در این شب عیدی مالیه از چه قرار است و بودجه ابداً اجازهٔ خریدن خرت‌وپرت تازه نمی‌دهد و دوستان هم از بیست‌وسه‌چهار نفر…

    مفهوم

    ضرورت عمل به وعده.

    معنی و آرایه‌ها

    «تنها همان رتبه‌های بالا را وعده بگیر... سماق بمکند»: فقط همان مقام‌های بالا را دعوت کن و بقیه را کنار بگذار و حذف کن تا بیهوده منتظر بمانند. «این بدبخت‌ها سال آزگار... ساعت‌شماری می‌کنند»: مدت زیادی است منتظر چنین فرصتی هستند و به خود وعده داده‌اند کباب غاز بخورند.

    • «بودجه اجازه نمی‌دهد»: تشخیص و استعاره.
    • «وعده گرفتن»: کنایه از دعوت کردن.
    • «خط کشیدن»: کنایه از حذف کردن.
    • «سماق مکیدن»: کنایه از انتظار بیهوده کشیدن.
    • «چنین پایی افتادن»: کنایه از پیش آمدن فرصت و ایجاد موقعیت.
    • «شکم را صابون زدن»: کنایه از به خود وعده دادن و دل خوش کردن.
    • «ساعت‌شماری کردن»: کنایه از منتظر بودن؛ «ساعت» مجاز از لحظه.
    • «سال آزگار»: کنایه از مدت زیاد.
  3. ۳

    با اوقات تلخ گفت: «این خیال را از سرت بیرون کن که محال است در مهمانی اول بعد از عروسی بگذارم از کسی چیز عاریه وارد این خانه بشود؛ مگر نمی‌دانی که…

    مفهوم

    اشاره به باورهای خرافی.

    معنی و آرایه‌ها

    همسر راوی با ناراحتی می‌گوید در نخستین مهمانی پس از عروسی چیزی عاریه وارد خانه نمی‌کند و آن را بدشگون می‌داند؛ سرانجام قرار می‌گذارند مهمانان در دو روز پذیرایی شوند.

    • «اوقات تلخ»: حس‌آمیزی و کنایه از ناراحتی و عصبانیت.
    • «خیال را از سر بیرون کردن»: کنایه از منصرف شدن و فراموش کردن.
    • سر: مجاز از ذهن و فکر.
  4. ۴

    اینک روز دوم عید است و تدارک پذیرایی از هر جهت دیده شده است. علاوه بر غاز معهود، آش جو اعلا و کباب برهٔ ممتاز و دو رنگ پلو و چند جور خورش با تمام…

    معنی و آرایه‌ها

    همسر راوی خبر می‌دهد جوانی قددراز به نام مصطفی آمده و می‌گوید پسرعموی تنی راوی است و برای تبریک عید نوروز آمده است؛ راوی از دیدن او خوشحال نیست و می‌خواهد عذرش را بخواهند.

    • «سرحال شدن/کیفور شدن» کنایه از بانشاط شدن است.
    • «آسمان‌جل»: کنایه از تهیدست و فقیر بودن.
    • «بی‌دست‌وپا»: کنایه از بی‌عرضه و ناتوان بودن.
    • «زیارت جمالش» در توصیف مصطفی جنبهٔ طنز دارد.
    • غول: استعاره از مصطفی؛ «غول بی‌شاخ و دم»: تصویری طنزآمیز از موجود عجیب و بدقواره.
    • «شر کسی را از سر کندن»: کنایه از خلاص شدن از مزاحمت کسی.
  5. ۵

    گفت: «به من دخلی ندارد! ماشاءالله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است. هرگلی هست به سر خودت بزن.» دیدم چاره‌ای نیست و خدا را هم خوش نمی‌آید این بیچاره…

    مفهوم

    پسرفت کردن و بدتر شدن.

    معنی و آرایه‌ها

    راوی ناچار مصطفی را می‌پذیرد؛ با دیدن او متوجه می‌شود ظاهرش نسبت به گذشته بدتر شده و گردنش را به گردن غاز تشبیه می‌کند.

    • «هرگلی هست به سر خودت بزن»: کنایه از اینکه هر کاری می‌کنی برای خودت است و به من ربطی ندارد.
    • «مادرمرده»: کنایه از بدبخت و مصیبت‌زده.
    • گردن مصطفی به گردن غاز تشبیه شده است.
    • «چشم بد دور» در کنار توصیف زشتی مصطفی، طنز ایجاد می‌کند.
  6. ۶

    از توصیف لباسش بهتر است بگذرم، ولی همین‌قدر می‌دانم که سر زانوهای شلوارش که از بس شسته بودند، به قدر یک وجب خورده رفته بود. چنان باد کرده بود که…

    معنی و آرایه‌ها

    راوی مشغول نگاه کردن و بررسی ظاهر عجیب مصطفی است که همسرش با ترس وارد می‌شود و مشکل یک غاز برای دو نوبت مهمانی را یادآوری می‌کند.

    • «کش رفتن»: کنایه از دزدیدن.
    • «خاک بر سرم»: کنایه از بدبخت و بیچاره شدن.
    • «حرف حسابی»: مجاز از سخن منطقی.
    • امروز / فردا: مراعات‌نظیر.
    • «دست‌نخورده» و «سربه‌مهر»: کنایه از سالم، کامل و بازنشده بودن.
    • «شیء عجاب» تلمیح به تعبیر قرآنی «إِنَّ هذا لَشَیءٌ عُجابٌ» دارد.
    • در توصیف لباس و ظاهر مصطفی از بزرگ‌نمایی برای ایجاد طنز استفاده شده است.
  7. ۷

    حقاً که حرف منطقی بود و هیچ بروبرگرد نداشت و پس از مدتی اندیشه و استشاره چارهٔ منحصر به فرد را در این دیدم که هرطور شده یک غاز دیگر دست و پا کنیم. به…

    مفهوم

    میدان دادن برای نشان دادن توانایی‌ها و اعتماد به افراد بی‌تدبیر در امور جزئی.

    معنی و آرایه‌ها

    راوی پس از فکر و مشورت تصمیم می‌گیرد به مصطفی مأموریت دهد هر طور شده یک غاز دیگر پیدا کند.

    • «بروبرگرد نداشتن»: کنایه از قطعی و حتمی بودن.
    • «دست و پا کردن»: کنایه از تهیه و آماده کردن.
    • «کشف آمریکا و شکستن گردن رستم»: کنایه از کارهای بسیار سخت و دشوار.
    • «از دستش ساخته است»: کنایه از توانایی انجام کار.
    • «چند مرده حلاجی»: کنایه از میزان توانایی و عرضهٔ شخص.
    • «از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن»: کنایه از انجام دادن کاری بسیار سخت و دشوار.
  8. ۸

    مصطفی، به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سیاه شد و بالاخره صدایش بریده‌بریده از نی‌پیچ حلقوم بیرون آمد و معلوم شد می‌فرمایند: «در این روز عید، قید غاز…

    معنی و آرایه‌ها

    «خودتان را بزنید به ناخوشی...»: وانمود کنید بیمار هستید و بگویید پزشک شما را از بیرون آمدن از تختخواب منع کرده است. «مهمانی را پس می‌خواندید»: دعوت را پس می‌گرفتید و از مهمانی دادن منصرف می‌شدید.

    • «سرخ و سیاه شدن»: کنایه از شرمندگی و خجالت کشیدن.
    • «قید چیزی را زدن»: کنایه از صرف‌نظر کردن.
    • «نی‌پیچ حلقوم»: اضافهٔ تشبیهی.
    • «بریده‌بریده» و «لکنت زبان داشتن»: کنایه از خوب حرف نزدن.
    • «خاک به سر ریختن»: کنایه از چاره‌اندیشی در موقع گرفتاری.
    • «مهمانی را پس خواندن»: کنایه از منصرف شدن از مهمانی.
    • «خدا عقلت بدهد»: کنایه از اینکه تو عقل نداری.
    • «بچه قنداقی»: کنایه از آدم ساده‌لوح و کوتاه‌بین.
  9. ۹

    دیدم زیاد پرت‌وپلا می‌گوید. گفتم: «مصطفی می‌دانی چیست؟ عیدی تو را حاضر کرده‌ام. این اسکناس را می‌گیری و زود می‌روی که می‌خواهم هرچه زودتر از قول من و…

    مفهوم

    ناامیدی از خیررسانی مصطفی و تلاش راوی برای رهایی از مزاحمت او.

    معنی و آرایه‌ها

    «هزار سال به این سال‌ها برسید»: عمرتان طولانی شود و وضع و حال و روزگارتان بهتر شود.

    • «پرت‌وپلا گفتن»: کنایه از سخن بی‌ربط و نامعقول گفتن.
    • «شیوه‌ای سوار کردن»: کنایه از راه و روشی پیدا کردن و تدبیر کردن.
    • «دنبال افکار خود را گرفتن»: کنایه از ادامه دادن فکر و دوباره اندیشیدن.
    • «دست به غاز نزنند»: کنایه از غاز نخوردن.
  10. ۱۰

    این حرف که در بادی امر زیاد بی‌پا و بی‌معنی به نظر می‌آمد، کم‌کم وقتی درست آن را در زوایا و خفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم معلوم شد آن‌قدرها هم…

    مفهوم

    امیدوار شدن به حل مشکل و سپردن کار به مصطفی.

    معنی و آرایه‌ها

    فکر مصطفی در آغاز بی‌اساس و بی‌معنی به نظر می‌رسید، اما راوی پس از بررسی و فکر بیشتر آن را چندان نامعقول ندید.

    • حرف: مجاز از سخن.
    • «بی‌پا و بی‌معنی به نظر رسیدن»: کنایه از غیرمنطقی و بی‌ارزش بودن.
    • «نشخوار کردن»: کنایه و استعارهٔ مکنیه از فکر و بررسی ذهنی.
    • «سرسری گرفتن»: کنایه از سطحی و بی‌اهمیت دانستن.
    • امید به «ستارهٔ ضعیف» تشبیه شده و «شبستان تیره و تار درون» تصویر تشبیهی از درون ناامید راوی است.
    • «سر دماغ آمدن»: کنایه از امیدوار و بانشاط شدن.
    • گره: استعاره از مشکل؛ «گره به دست کسی گشوده شدن»: کنایه از حل شدن مشکل به دست او.
  11. ۱۲

    مصطفی قد دراز و کج و معوجش را روی صندلی مخمل جا داد و خواست جویده‌جویده از این بروز محبت و دلبستگی غیرمترقبهٔ هرگز ندیده و نشنیده سپاسگزاری کند ولی…

    مفهوم

    استفاده از نیرنگ و ترفند برای رسیدن به هدف؛ ضرورت خودداری و مهار نفس و نکوهش پرخوری و حرص.

    معنی و آرایه‌ها

    راوی به مصطفی می‌آموزد هنگام آوردن غاز وانمود کند که همه سیر شده‌اند و با اصرار از خوردن غاز خودداری کند تا دیگر مهمانان نیز همراه شوند و غاز به آشپزخانه بازگردد.

    • «کج و معوج»: کنایه از هیکل نامتناسب و بدقواره.
    • «جویده‌جویده»: کنایه از لکنت زبان و نامفهوم حرف زدن.
    • «نو نوار شدن»: کنایه از مرتب و شیک شدن.
    • «دست به دامان شدن»: کنایه از کمک و یاری خواستن.
    • «شکم ما جا ندارد» و «نزدیک است بترکیم»: کنایه از بسیار غذا خوردن.
    • «کاه از خودمان نیست، کاهدان که از خودمان است»: تمثیل؛ کاه استعاره از غذا و کاهدان استعاره از شکم است.
    • «دل از عزا درآوردن»: کنایه از خوب و کامل خوردن.
    • «وبال جان شدن»: کنایه از دچار مشکل شدن.
  12. ۱۳

    مصطفی که با دهان باز و گردن دراز حرف‌های مرا گوش می‌داد، پوزخند نمکینی زد و گفت: «خوب دستگیرم شد. خاطر جمع باشید که از عهده برخواهم آمد.» چندین بار…

    مفهوم

    تغییر شخصیت و ظاهر مصطفی.

    معنی و آرایه‌ها

    «لباس من این‌طور قالب بدنش درآمده است»: لباس به این گونه اندازهٔ او شده است؛ انگار خیاط از ازل آن را برای اندام او دوخته بود.

    • «دهان باز»: کنایه از شگفتی و تعجب؛ «پوزخند نمکین»: حس‌آمیزی.
    • «دستگیرم شد»: کنایه از فهمیدن؛ «خاطر جمع بودن»: کنایه از مطمئن بودن؛ «از عهده برآمدن»: کنایه از توانایی انجام کار.
    • «دور میز حلقه زدن»: کنایه از گرد آمدن.
    • «در صرف صیغهٔ بلعت اهتمام تامی داشتند»: تعبیر طنزآمیز و کنایه از پرخوری.
    • مصطفی به «طاووس مست» تشبیه شده است.
    • «قالب بدن درآمدن»: کنایه از اندازه بودن لباس.
    • «درزی ازل»: استعاره از خداوند؛ «جامه‌ای که درزی ازل... دوخته است» کنایه از کاملاً اندازه بودن لباس.
    • «خونسردی»: کنایه از آرامش و متانت؛ «خاطر آسوده شدن»: کنایه از اطمینان و آرامش یافتن.
  13. ۱۴

    محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی‌شمردند. حالا دیگر چانه‌اش هم گرم شده و در خوش‌زبانی و حرافی و شوخی و بذله و لطیفه،…

    مفهوم

    ظاهربینی و زودباوری مهمانان در مقابل ظاهرسازی مصطفی.

    معنی و آرایه‌ها

    مصطفی در خوردن کوتاهی نمی‌کرد و هم‌زمان با شوخی و پرحرفی، مجلس را در اختیار گرفته بود؛ مهمانان نیز سخنان ساختگی او دربارهٔ سفرهای خارجی را باور کرده و با دقت گوش می‌دادند.

    • سرسوزن: مجاز از مقدار بسیار کم و ناچیز.
    • «چانه گرم شدن»: کنایه از پرحرف شدن؛ زبان در «خوش‌زبانی» مجاز از سخن است.
    • «نوک جمع را چیدن»: کنایه از پیشی گرفتن در سخن و مجال سخن ندادن به دیگران.
    • «مجلس‌آرای بلامعارض»: کنایه از سخن‌گوی بی‌رقیب مجلس.
    • «بی‌چشم و رو»: کنایه از بی‌شرم، بی‌حیا و پررو بودن.
    • «همه گوش شده بودند و ایشان زبان»: تشبیه و کنایه از اینکه همه ساکت و شنونده بودند و فقط مصطفی حرف می‌زد.
    • حنجرهٔ مصطفی به دو «تنبوشه» تشبیه شده است؛ «حرف‌های قلنبه» کنایه از سخنان عجیب و شگفت‌آور است.
  14. ۱۵

    به مناسبت صحبت از سیزده عید، بنا کرد به خواندن قصیده‌ای که می‌گفت همین دیروز ساخته است. فریاد و فغان مرحبا و آفرین به آسمان بلند شد. دو نفر از آقایان…

    مفهوم

    ظاهربینی و چاپلوسی مهمانان در مورد سخنان مصطفی.

    معنی و آرایه‌ها

    یکی از حاضران که ادعای شعر و ادب داشت، چنان از شعر لذت برد که جلو رفت و پیشانی شاعر را بوسید؛ مهمانان نیز چاپلوسانه تخلص «استاد» را شایستهٔ مصطفی دانستند.

    • «فریاد و فغان به آسمان بلند شدن»: کنایه از تحسین و هیاهوی فراوان.
    • «کَبّادهٔ شعر و ادب کشیدن»: کنایه از ادعای شعر و ادب داشتن.
    • «چین به صورت انداختن»: کنایه از ظاهر جدی یا ناراضی به خود گرفتن.
    • «کاسه و کوزه یکی شدن»: کنایه از خودمانی و صمیمی شدن.
    • فریاد و فغان: مراعات‌نظیر.
  15. ۱۶

    در آن اثنا صدای زنگ تلفن از سرسرای عمارت بلند شد. آقای استادی رو به نوکر نموده، فرمودند: «هم‌قطار، احتمال می‌دهم وزیر داخله باشد و مرا بخواهد. بگویید…

    معنی و آرایه‌ها

    «در آن اثنا...»: در آن میان صدای زنگ تلفن از راهروی خانه بلند شد. «ولی معلوم شد نمره غلطی بوده است»: مشخص شد شمارهٔ تلفن را اشتباه گرفته‌اند.

    • هم‌قطار: کنایه از رفیق.
    • «چشم تو چشم کسی افتادن»: کنایه از روبه‌رو شدن.
    • «زبان بی‌زبانی نگاه»: پارادوکس و اضافهٔ استعاری؛ کنایه از سخن گفتن با نگاه.
    • «حقش را کف دستش می‌گذاشتم»: کنایه از انتقام گرفتن یا پاسخ مناسب دادن.
    • «شستش خبردار شده بود»: کنایه از آگاه شدن.
    • چشم مصطفی به «مرغ سربریده» تشبیه شده و «چشمش... می‌دوید» تشخیص دارد.
    • کائنات در اینجا مجاز از مهمانان است.
    • «دلم می‌تپد»: کنایه از اضطراب و نگرانی؛ «ناپدید شد»: کنایه از به سرعت رفتن.
  16. ۱۷

    شش دانگ حواسم پیش مصطفی است که نکند بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود، ولی خیر، الحمدلله هنوز عقلش به جا و سرش توی حساب است. به محض اینکه…

    مفهوم

    خودداری ظاهری و اجرای نقشه برای برگرداندن غاز.

    معنی و آرایه‌ها

    راوی تمام حواسش به مصطفی است تا مبادا بوی غاز او را از خود بی‌خود کند. مصطفی طبق نقشه وانمود می‌کند همه بسیار سیرند و آوردن غاز کار شایسته‌ای نیست.

    • «شش دانگ حواس»: کنایه از تمام توجه و تمرکز.
    • «بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود» تلمیح به عبارت سعدی «بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت» دارد؛ «دامن از دست رفتن» کنایه از بی‌اختیار شدن است.
    • «سرش توی حساب است»: کنایه از حواس‌جمع بودن و متوجه کار خود بودن.
    • چشم: مجاز از نگاه؛ «چشمش به غاز افتاد» کنایه از دیدن.
    • «تا خرخره خورده‌ام»: کنایه از بسیار خوردن.
    • «سرم را از تنم جدا کنید» مبالغه است.
    • «مائدهٔ آسمانی»: کنایه از غذای بسیار ارزشمند و کمیاب.
    • «معدهٔ انسان که گاوخونی زنده‌رود نیست»: تشبیه و کنایه از محدود بودن ظرفیت شکم.
    • «بی‌بروبرگرد» مرکب اتباعی و کنایه از بی‌چون‌وچرا است.
  17. ۱۸

    مهمان‌ها سخت در محظور گیر کرده و تکلیف خود را نمی‌دانند. از یک طرف بوی کباب تازه به دماغشان رسیده است و ابتدا بی‌میل نیستند ولو به‌عنوان مقایسه باشد…

    مفهوم

    اطمینان میزبان به نتیجه دادن ترفند زیرکانه با استفاده از مصطفی.

    معنی و آرایه‌ها

    مهمان‌ها گرفتار رودربایستی شده‌اند و نمی‌دانند چه کار کنند؛ راوی می‌بیند نقشه در حال نتیجه دادن است و با تعارف‌های ظاهری وانمود می‌کند اصرار دارد غاز خورده شود.

    • «در محظور گیر کردن»: کنایه از رودربایستی و گرفتار شدن؛ «شخص / شخیص»: جناس ناهمسان.
    • «دودل ماندن»: کنایه از شک و تردید؛ «چشم به چیزی دوخته شدن»: کنایه از با دقت نگاه کردن.
    • «توطئه می‌ماسد»: کنایه از اینکه نقشه دارد به نتیجه می‌رسد.
    • «زیر بغلش را بگیرم»: کنایه از حمایت و کمک کردن؛ «دست‌وپا کردن»: کنایه از تهیه و فراهم کردن.
    • کارد پهن و دراز به ساطور قصابی تشبیه شده است.
    • «دماغش نسوزد»: کنایه از هدر نرفتن زحمت آشپز و ناراحت نشدن او.
    • غاز با داشتن «زبان» و امکان سخن گفتن تشخیص یافته است.
    • اصرار / انکار: تضاد؛ «هم‌صدا شدن»: کنایه از همراهی کردن.
  18. ۱۹

    کار داشت به دلخواه انجام می‌یافت که ناگهان از دهنم در رفت که آخر آقایان، حیف نیست که از چنین غازی گذشت که شکمش را از آلوی برغان پر کرده‌اند و منحصراً…

    مفهوم

    اوج داستان؛ زیرکی و ظاهرسازی و تعارف دروغین میزبان، و فرصت‌طلبی و دورویی مهمانان.

    معنی و آرایه‌ها

    در یک لحظه، مهمانان مانند قحطی‌زدگان به غاز حمله کردند و گوشت و استخوان آن از پیچ‌وخم حلق و شکم دوازده نفر گذشت و مراحل جویدن، بلعیدن و هضم را پیمود؛ به‌گونه‌ای که هیچ اثری از غاز باقی نماند.

    • «از دهنم در رفت»: کنایه از بی‌اختیار گفتن.
    • «دهن خردشده» تعبیر نفرین‌آمیز و طنزآمیز برای پشیمانی از گفتن سخن است.
    • «فنرش در رفته باشد»: کنایه از بی‌اختیار شدن.
    • «به نیش کشیدن»: کنایه از خوردن؛ نیش مجاز از دندان است.
    • «روی کسی را زمین انداختن»: کنایه از بی‌توجهی به خواسته و محبت او.
    • مهمانان به قحطی‌زدگان تشبیه شده‌اند؛ «به جان غاز افتادن» کنایه از با حرص شروع به خوردن است.
    • «در یک چشم به‌هم‌زدن»: کنایه از زمان بسیار کوتاه؛ «مادرمرده»: کنایه از بدبخت و بیچاره.
    • گوشت و استخوان غاز به گوشت و استخوان شتر قربانی تشبیه شده است.
    • «کمربند دوازده حلقوم و کتل و گردنهٔ یک دوجین شکم و روده» تصویری استعاری از مسیر خوردن و هضم است.
    • «کلکش را کندند»: کنایه از نابود کردن و از بین بردن؛ «قدم به عالم وجود ننهاده بود»: کنایه از اینکه هیچ اثری باقی نمانده بود.
  19. ۲۰

    می‌گویند انسان حیوانی است گوشت‌خوار ولی این مخلوقات عجیب گویا استخوان‌خور خلق شده بودند. واقعاً مثل این بود که هر کدام یک معدهٔ یدکی هم همراه آورده…

    معنی و آرایه‌ها

    با وجود آنکه مهمانان پیش از غاز مقدار زیادی غذا خورده بودند، دوباره از سر نو شروع به خوردن کردند و غاز را تکه‌تکه و کامل خوردند؛ راوی از دیدن این منظره متعجب و درمانده بود.

    • «ته بشقاب‌ها را لیسیدن»: کنایه از کامل خوردن.
    • «جماعت کرکس‌صفت»: تشبیه؛ مهمانان به کرکس تشبیه شده‌اند.
    • «کأن لم یکن شیئاً مذکوراً» تضمین بخشی از آیهٔ نخست سورهٔ دهر است.
    • «گورستان شکم»: اضافهٔ تشبیهی.
    • «آب به دهانم خشک شده»: کنایه از ترس و شگفتی؛ «کاری از دستم ساخته نبود»: کنایه از ناتوان بودن.
  20. ۲۱

    در همان بحبوحهٔ بخوربخور که منظرهٔ فنا و زوال غاز خدابیامرز، مرا به یاد بی‌ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان تیره و وقاحت این…

    مفهوم

    ناپایداری دنیا.

    معنی و آرایه‌ها

    در همان هنگام خوردن غاز، راوی با دیدن نابودی غاز به یاد ناپایداری دنیا و دورویی و بدی مردم افتاد. سپس مصطفی را به بهانهٔ تماس وزیر از اتاق بیرون برد و به سبب خیانت به نقشه، او را تنبیه کرد.

    • بوقلمون نماد دورویی و بی‌ثباتی است؛ «فلک بوقلمون» کنایه و استعاره از روزگار ناپایدار.
    • سرسوزن: کنایه از مقدار کم؛ «خود را از تک و تا نینداختن»: کنایه از حفظ ظاهر و نشان ندادن ناراحتی.
    • «به دریا زدن»: کنایه از خطر کردن و ریسک کردن.
    • «کشیدهٔ آب‌نکشیده»: کنایه از سیلی محکم؛ «گل انداختن صورت»: کنایه از سرخ شدن صورت.
    • «خانه‌خراب»: کنایه از بدبخت؛ «تا حلقوم بلعیده بودی»: کنایه از بسیار خوردن.
    • «دین و ایمانت را باختی»: کنایه از بی‌اختیار شدن و فراموش کردن عهد.
    • راوی مصطفی را به «صندوقچهٔ سر» خود تشبیه کرده است؛ کنایه از محرم اسرار دانستن او.
    • «نارو زدن»: کنایه از خیانت کردن؛ «این یکی از شستت باشد»: کنایه از تنبیه و یادگاری گرفتن از خطا.
  21. ۲۲

    با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوارهای معمولی خودش که در تمام مدت ناهار اثری از آن هویدا نبود، نفس‌زنان و هق‌هق‌کنان گفت: «پسرعمو جان، من…

    معنی و آرایه‌ها

    مصطفی تقصیر را به گردن راوی می‌اندازد و می‌گوید در قرار اولیه فقط از غاز سخن گفته شده بود، نه از آلوی برغان و کرهٔ فرنگی. راوی خشمگین، او را از خانه بیرون می‌اندازد و برای مهمانان بهانه‌ای می‌سازد.

    • «صدای بریده و زبان گرفته»: کنایه از ترس و لکنت زبان.
    • «من چه گناهی دارم؟»: استفهام انکاری.
    • «بهانه‌تراشی»: کنایه از آوردن دلیل غیرمنطقی؛ «شاخ درآوردن»: کنایه از تعجب شدید.
    • «نمک‌نشناس»: کنایه از ناسپاس و قدرناشناس.
    • مصطفی به «موشی که از خمرهٔ روغن بیرون کشیده باشند» تشبیه شده است.
    • «به‌جا آمدن احوال»: کنایه از آرام و سرحال شدن؛ «غلیان درونی»: کنایه از شدت خشم و احساسات.
    • «خندهٔ تصنعی» بیانگر ظاهرسازی است؛ چپ / راست: تضاد و مجاز از همه‌طرف.
  22. ۲۳

    همه اهل مجلس تأسف خوردند و از خوش‌مشربی و فضل و کمال او چیزها گفتند و برای دعوت ایشان به مجالس خود، نمره تلفن و نشانی منزل او را از من خواستند و من…

    مفهوم

    هر بلایی که بر سر ما می‌آید، نتیجهٔ کارهای خودمان است.

    معنی و آرایه‌ها

    فردای آن روز راوی به یاد می‌آورد که لباس‌های نو و متعلقاتشان را همراه مصطفی از خانه بیرون انداخته است؛ اما چون کار انجام‌شده بازگشت‌پذیر نیست، دوباره به سخن «از ماست که بر ماست» ایمان می‌آورد و تصمیم می‌گیرد دیگر سراغ ترفیع رتبه نرود.

    • «خم به ابرو نیاوردن»: کنایه از عادی رفتار کردن و به روی خود نیاوردن.
    • «دست چلاق‌شده»: کنایه از پشیمانی و آرزوی چلاق شدن دستی که آن کار را انجام داده است.
    • «تیری که از شست رفته بازنمی‌گردد»: تمثیل و کنایه از اینکه فرصت و کار انجام‌شده بازگشت‌پذیر نیست.
    • «از ماست که بر ماست»: تمثیل و ضرب‌المثل؛ تضمینی از شعر ناصرخسرو و به معنی آنکه نتیجهٔ اعمال خود به خود ما بازمی‌گردد.
    • «پشت دستم را داغ کردم»: کنایه از عبرت گرفتن، پشیمان شدن و تصمیم به تکرار نکردن کار.
    • «پیرامون چیزی گشتن»: کنایه از به چیزی مشغول شدن.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.