فارسی دوازدهم · درس ۵

دماوندیه

محمدتقی بهار (ملک‌الشعرای بهار)

قصیده‌ای اجتماعی، توصیفی و غنایی در توصیف دماوند و دعوت روشنفکران و مردم به مبارزه با ظلم

۲۲ مفهوم · ۲ نکتهٔ پایانی
  1. ۱

    ای دیو سپید پای در بند

    ای گنبد گیتی ای دماوند

    مفهوم

    توصیف بلندی و برف‌پوش‌بودن قلۀ دماوند

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند، ای بلندترین گنبد جهان که مانند دیو سپید، اسیر و در بند هستی.

    • دیو سپید: استعاره از دماوند.
    • گنبد گیتی: استعاره از دماوند و اضافۀ استعاری.
    • دماوند: تشخیص و نماد شاعر یا روشنفکران خاموش جامعه.
    • پای در بند بودن: کنایه از اسیر و زندانی بودن.
    • دیو سپید: تلمیح به نبرد رستم و دیو سپید.
    • تکرار صامت «د»: واج‌آرایی.
  2. ۲

    از سیم به سر یکی کله‌خود

    ز آهن به میان یکی کمربند

    مفهوم

    توصیف سفیدی برف قلۀ دماوند و آمادگی آزادی‌خواهان برای مبارزه

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند، کلاه‌خودی نقره‌ای از برف بر سر و کمربندی تیره از صخره‌های میان کوه بسته‌ای.

    • کله‌خود از سیم: استعاره از برف.
    • کمربند آهنین: استعاره از صخره‌های میان دماوند.
    • میان: ایهام؛ کمر و وسط.
    • کله‌خود، کمربند، سر و میان تناسب دارند.
  3. ۳

    تا چشم بشر نبیندت روی

    بنهفته به ابر، چهر دلبند

    مفهوم

    مردم‌گریزی و گوشه‌گیری دماوند و شکایت از خاموشی روشنفکران

    معنی و آرایه‌ها

    برای اینکه مردم چهرۀ زیبای تو را نبینند، آن را در میان ابرها پنهان کرده‌ای.

    • حسن تعلیل: پنهان‌شدن دماوند پشت ابرها به بیزاری از مردم نسبت داده شده است.
    • دماوند و چهر: تشخیص.
    • دلبند: کنایه از عزیز و گرامی.
  4. ۴

    تا وارهی از دم ستوران

    وین مردم نحس دیومانند

    مفهوم

    بیزاری و دوری از مردم نادان و دیوصفت

    معنی و آرایه‌ها

    تا از هم‌نشینی با مردم پست و دیوصفت رها شوی.

    • دم: مجاز از سخن.
    • ستوران: استعاره از انسان‌های بی‌تفاوت به مسائل کشور.
    • مردم دیومانند: تشبیه.
  5. ۵

    با شیر سپهر بسته پیمان

    با اختر سعد کرده پیوند

    مفهوم

    بلندی دماوند و انزوای روشنفکران

    معنی و آرایه‌ها

    با خورشید آسمان و ستارۀ مشتری پیمان دوستی و همراهی بسته‌ای.

    • شیر سپهر: استعاره از خورشید.
    • بستن پیمان و پیوندکردن: کنایه از دوستی و ارتباط.
    • اختر سعد: کنایه از مشتری.
    • حسن تعلیل: بلندی دماوند سبب پیوند او با خورشید و مشتری دانسته شده است.
  6. ۶

    چون گشت زمین ز جور گردون

    سرد و سیه و خموش و آوند

    مفهوم

    شکایت از ظلم حکومت و فضای خاموش جامعه

    معنی و آرایه‌ها

    وقتی زمین از ستم آسمان، افسرده، تیره، خاموش و معلق شد.

    • زمین: تشخیص.
    • گردون: تشخیص و مجاز از روزگار.
    • جور گردون: اضافۀ استعاری.
  7. ۷

    بنواخت ز خشم بر فلک مشت

    آن مشت تویی تو ای دماوند

    مفهوم

    دماوند نماد اعتراض به ظلم و ستم حکومت

    معنی و آرایه‌ها

    زمین از خشم، مشتی به آسمان زد؛ ای دماوند، آن مشت تو هستی.

    • دماوند: تشخیص و نماد اعتراض.
    • زمین: تشخیص.
    • دماوند به مشت تشبیه شده است.
    • فلک: نماد انسان زورگو و ظالم.
    • حسن تعلیل: دماوند مشتِ پرتاب‌شدۀ زمین به آسمان دانسته شده است.
  8. ۸

    تو مشت درشت روزگاری

    از گردش قرن‌ها پس‌افکند

    مفهوم

    قدمت دماوند و مبارزه با ظلم و نظام‌های استبدادی

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند، تو مشت بزرگ و استوار روزگاری هستی که از گذشت قرن‌ها به میراث مانده‌ای.

    • تو به مشت تشبیه شده است.
    • روزگار: تشخیص.
    • مشت روزگار: اضافۀ استعاری و نماد قدرت.
  9. ۹

    ای مشت زمین بر آسمان شو

    بر وی بنواز ضربتی چند

    مفهوم

    تشویق مردم به مبارزه و قیام علیه ظالمان

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند که مشت بزرگ زمینی، به آسمان برو و چند ضربه بر آن بزن.

    • زمین: تشخیص.
    • مشت زمین: اضافۀ استعاری.
    • زمین / آسمان: تضاد.
    • مشت و ضربت تناسب دارند.
    • زدن زمین به آسمان: کنایه از انتقام و فعال‌شدن آتشفشان دماوند.
  10. ۱۰

    نی نی تو نه مشت روزگاری

    ای کوه نی‌ام ز گفته خرسند

    مفهوم

    ناخرسندی شاعر از ستایش و بی‌حرکتی دماوند

    معنی و آرایه‌ها

    نه، ای کوه؛ تو مشت روزگار نیستی و من از سخن خود راضی نیستم.

    • روزگار: تشخیص.
    • مشت روزگار: اضافۀ استعاری.
    • کوه: تشخیص.
  11. ۱۱

    تو قلب فسردۀ زمینی

    از درد ورم نموده یک چند

    مفهوم

    بیان ادبی برای برف دائمی دماوند و بلندای آن

    معنی و آرایه‌ها

    تو قلب یخ‌زده و منجمد زمین هستی که از شدت درد، مدتی ورم کرده‌ای.

    • دماوند به قلب تشبیه شده است.
    • زمین: تشخیص.
    • قلب زمین: اضافۀ استعاری.
    • فسرده: ایهام؛ یخ‌زده و غمگین.
    • حسن تعلیل: برآمدگی دماوند به ورم قلب زمین از درد نسبت داده شده است.
  12. ۱۲

    تا درد و ورم فرو نشیند

    کافور بر آن ضماد کردند

    مفهوم

    بیان شاعرانه برای برف نشسته بر قلۀ دماوند و غم ناشی از ظلم

    معنی و آرایه‌ها

    برای اینکه درد و ورم آرام شود، برف‌های سفید را مانند کافور بر قلۀ دماوند گذاشته‌اند.

    • حسن تعلیل: برف قلۀ دماوند برای آرام‌کردن درد و ورم آن، کافور دانسته شده است.
    • کافور: استعاره از برف.
    • ورم: استعاره از برآمدگی دماوند.
  13. ۱۳

    شو منفجر ای دل زمانه

    وان آتش خود نهفته مپسند

    مفهوم

    دعوت آزادی‌خواهان به شورش علیه ستم و پرهیز از سکوت

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند که مانند قلب روزگار هستی، منفجر شو و راضی نباش آتش خشم خود را پنهان نگه داری.

    • دل زمانه: اضافۀ استعاری و استعاره از دماوند.
    • زمانه: تشخیص.
    • آتش: استعاره از خشم و نفرت.
    • منظور از انفجار، شورش علیه ستم و استبداد است.
  14. ۱۴

    خامش منشین، سخن همی گوی

    افسرده مباش، خوش همی خند

    مفهوم

    دعوت به شکستن سکوت، اعتراض، نشاط و امید

    معنی و آرایه‌ها

    ساکت نباش؛ سخن بگو و غمگین نباش؛ با خوشحالی بخند.

    • خامش‌نشستن / سخن‌گفتن: تضاد.
    • افسرده‌بودن / خوش‌خندیدن: تضاد.
    • کل بیت تشخیص است؛ شاعر با دماوند سخن می‌گوید.
  15. ۱۵

    پنهان مکن آتش درون را

    زین سوخته‌جان، شنو یکی پند

    مفهوم

    دعوت به اعتراض و آشکارکردن خشم و پندشنوی از شاعر

    معنی و آرایه‌ها

    خشم درونت را پنهان نکن و از من رنج‌دیده یک پند بشنو.

    • آتش: استعاره از خشم، بیزاری و اعتراض.
    • سوخته‌جان: کنایه از رنج‌کشیده و دردمند؛ منظور شاعر است.
    • دماوند: تشخیص.
  16. ۱۶

    گر آتش دل نهفته داری

    سوزد جانت، به جانت سوگند

    مفهوم

    هشدار دربارهٔ پیامد سکوت در برابر استبداد

    معنی و آرایه‌ها

    اگر آتش اندوه و خشم درونت را پنهان کنی و سکوت کنی، به جانت سوگند که همان آتش جانت را می‌سوزاند.

    • آتش: استعاره از خشم و اعتراض.
    • سوختن جان: کنایه از نابودی و هلاکت.
    • آتش، سوزد، دل و جان تناسب دارند.
  17. ۱۷

    ای مادر سرسپید، بشنو

    این پند سیاه‌بخت فرزند

    مفهوم

    پند به آزادی‌خواهان جامعه

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند که مانند مادری پیر و سپیدموی هستی، پند این فرزند بدبخت خود را بشنو.

    • مادر: استعاره از دماوند و همۀ آزادی‌خواهان.
    • مادر سرسپید: تشخیص.
    • سر: مجاز از مو.
    • سرسپید: استعاره از برف و کنایه از کهن‌سالی.
    • فرزند: کنایه از شاعر.
    • سپید / سیاه: تضاد.
  18. ۱۸

    برکش ز سر این سپیدمعجر

    بنشین به یکی کبوداورند

    مفهوم

    توصیه به کنارگذاشتن ضعف و ناتوانی و به‌دست‌گرفتن قدرت

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند، روسری سفید برف را که نشانۀ ناتوانی است از سر بردار و بر تخت باشکوه آسمان پادشاهی کن.

    • سپیدمعجر: استعاره از برف.
    • اورند: مجاز از فرّ و شکوه.
    • سپید / کبود: تضاد.
    • معجر از سر کشیدن: کنایه از کنارگذاشتن ضعف و ناتوانی.
    • بر اورند نشستن: کنایه از به قدرت و حکومت رسیدن.
  19. ۱۹

    بگرای چو اژدهای گرزه

    بخروش چو شرزه شیر ارغند

    مفهوم

    دعوت به حرکت، قیام و مبارزه

    معنی و آرایه‌ها

    ای دماوند، مانند اژدهایی بزرگ و هراس‌انگیز حرکت و حمله کن و مانند شیر خشمگین و قهرآلود فریاد بزن.

    • توِ محذوف به اژدها و شیر تشبیه شده است.
    • گرزه / شرزه: جناس ناهمسان.
    • اژدها و شیر تناسب دارند.
  20. ۲۰

    بفکن ز پی این اساس تزویر

    بگسل ز هم این نژاد و پیوند

    مفهوم

    دعوت به ظلم‌ستیزی و نابودی حکومت ریا و ظلم

    معنی و آرایه‌ها

    پایه و اساس ریاکاری را ریشه‌کن کن و این دودمان و پیوند ستمکاران را از هم بگسل.

    • از پی افکندن و از هم گسستن: کنایه از نابودی.
    • اساس تزویر: اضافۀ استعاری؛ تزویر به چیزی دارای پایه تشبیه شده است.
    • نژاد و پیوند تناسب دارند.
  21. ۲۱

    برکن ز بن این بنا که باید

    از ریشه، بنای ظلم برکند

    مفهوم

    دعوت به ظلم‌ستیزی و نابودی حکومت استبدادی

    معنی و آرایه‌ها

    این بنای ظلم را از پایه نابود کن؛ زیرا باید ریشۀ ظلم و ستم را خشکاند.

    • بنا در مصراع نخست استعاره از حکومت استبدادی و ظلم است.
    • از بن برکندن و از ریشه برکندن: کنایه از نابودی.
    • بنای ظلم: اضافۀ تشبیهی.
  22. ۲۲

    زین بی‌خردان سفله بستان

    داد دل مردم خردمند

    مفهوم

    دادخواهی از ستمگران و حاکمان مستبد

    معنی و آرایه‌ها

    حق مردم خردمند را از این حاکمان نادان و فرومایه بگیر.

    • بی‌خردان / خردمند: تضاد.
    • داد دل گرفتن: کنایه از انتقام‌گرفتن یا رساندن کسی به حقش.
    • تکرار صامت «د»: واج‌آرایی.

نکته‌های طلایی

محتوا و قالب

قصیده‌ای اجتماعی، توصیفی و غنایی از ملک‌الشعرای بهار در توصیف دماوند و دعوت مردم و روشنفکران به مبارزه با ظلم.

قاعدۀ خط‌کشی آرایه‌ها

مراعات‌نظیر و تناسب فقط در قلمرو ادبی آمده‌اند و در devices خط‌کشی نشده‌اند؛ دو سوی تضاد نیز جداگانه مشخص شده‌اند.

مرورِ این درس تمام شد؟

تیکِ مرور فقط در همین مرورگر می‌ماند و پیشرفتت را در صفحهٔ شب امتحان نشان می‌دهد.

شرحِ کامل و قلمروها در درسنامهٔ همین درس.